نگاهی به سه مستند «درباره فروشنده»،«در جستجوی خانه خورشید» و «آبی»

 

درامانقد-سینما: مسئله راوی و تناسب آن با دیگر عناصر روایت اهمیت بسیاری در ساختار کلی روایت دارد. اما در سینمای مستند راوی اغلب به شرط حضور نقطه اتکا و محور روایت است. این نقش درست همچون نقش راوی در داستان و رمان است که این عنصر آنجا هم تبدیل به چشم و گوش مخاطب می شود. در ادامه ضمن بررسی کوتاه سه مستند به نمایش در آمده در سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به حضور برجسته راوی و نقش آن در این سه فیلم اشاره خواهد شد.

 

درباره فروشنده (وحید صداقت و تهمینه منزوی)

 

مستند «درباره فروشنده» بیشتر از آنکه گزارشی از به وجود آمدن «فروشنده» باشد، تفسیرهایی از این فیلم است. فارغ از آنکه منتقدان درباره فیلم حرف می زنند و به شکلی شفاهی آن را تحلیل و تفسیر می کنند، خود فرهادی هم بیشتر در جایگاه مفسر نشسته است تا خالق. او ضمن توضیح بخشی از ایده هایش و شکل پرورش آنها تفسیر و تحلیلی اغلب مضمونی از کار خود ارائه می­ کند، به شکلی که بیننده از زاویه و ذهنیت خود او فیلم را بفهمد(چیزی شبیه به معنا کردن شعر  توسط خود شاعر بجای معلم ادبیات). برای مثال در مورد نمایشنامه «مرگ فروشنده»  آرتور میلر و قرابتش با فیلم ما با تفاسیر گاه اغراق آمیز خود فرهادی در کنار منتقدان روبرو هستیم. مسئله این است که نشستن خالق جای مفسر، آنهم به این میزان به نوعی مسدود کردن بخشی از روایت های متنوعِ ممکنی است که فیلم می تواند در چرخه حیات خود داشته باشد. فیلمساز در جایگاه یک راوی بزرگ، روایتی اصلی از فیلم خود می سازد. فیلمی که خود روایتی بسته ندارد و ذهن مخاطب را برای پر کردن نقاطی از روایت اش می طلبد.

این وضعیت  البته عمیق تر از خود فیلم و هدایت سازندگان آن است و در هویتی که فرهادی از خود به عنوان فیلمساز مراد می کند نیز ریشه دارد. در انتهای این مستند وقتی فرهادی درباره جوایز متعدد و مهم فیلم هایش حرف می زند، بیشتر از بیان تجربه خود از این موفقیت ها و  واکنش نشان دادن به چنین رخدادی، تفسیری از نقش خود به لحاظ اجتماعی ارائه می دهد که پیش فرض آن این است که فرهادی برای فیلم هایش به شکل پیشینی نقشی اجتماعی قائل است و در چنین شرایطی منطقه تعریف فیلمساز از اثرش کاملاً تغییر می کند و تفسیری تر و معنایی تر می شود.

وحید صداقت و تهمینه منزوی به نوعی یک ویژه نامه تصویری درباره «فروشنده» به وجود آورده اند. ویژه نامه ای که البته با ریتمی جذاب و تصاویر و اطلاعات به درد بخوری درباره شیوه کار فرهادی(خاصه نوع تمرین و شخصیت پردازی در طول آن) مجموعه پر و پیمانی از آب در آمده است. اما هیچ یک از اینها سبب نزدیک تر شدن به خود فیلم نمی شود. شخصیت اصلی «درباره فروشنده» علی القاعده «فروشنده» است. اما سازندگان این مستند بیشتر از دیدن فیلم به مثابه یک فرایند خلاقه و تولیدی که با مجموعه ای از تلاش­ها، تضادها، تردیدها و تصمیم ­ها (به مانند یک شخصیت) شکل می گیرد، به چیزی پسینی و دور دل بسته اند که بارها و به اشکال و رسانه های دیگر تولید می شود و ادبیات یک فیلم را گسترش می دهند.

 

در جستجوی خانه خورشید(مهدی باقری)

مستند «در جستجوی خانه خورشید» درباره محله ناصر خسرو است. مهدی باقری نویسنده و کارگردان اثر تلاش کرده روایتی دراماتیک از این محله بسازد. حضور اسبها، پانتومیم، ویلن­سل و انفجار در شروع و روایتی اول شخص با داستانی عاشقانه که  به راوی جنبه پروتاگونیستی داده است در همین راستا تمهید شده اند. فیلم لایه تاریخی شکل گیری ناصر خسرو را به همین شیوه بیان می کند اما این درام در دل توضیح و تصویر ناصر خسروی معاصر توسط خود کارگردان و دادن اطلاعاتی دقیق تر از معماری و فرهنگ محله قرار دارد. اینجا گفت و گوهایی به روایت اضافه شده است که هر کدام مختصر و با فاصله بخشی از فرهنگ این محله را باز می کنند.

روند به وجود آمدن و شکل گرفتن شهریت یکی از مهمترین فرازهای تاریخ معاصر ایران است چرا که هم اکنون پس از گذشت بیش از یک قرن از این تحول هنوز مسئله انسان ایرانی «شهریت» است. هویت محله ها بر آمده از اولین تجربیات و تلاش ها برای ساختن شهر است.

محله ناصر خسرو به عنوان یکی از قدیمی ترین محله های تهران در کنار دیگر محله های انگشت شمار هم قدمت خود، با فرهنگی متمایز زیربنای تهران را ساخته است.  تهران به مانند هر شهر دیگری محصول شکل گیری و گسترش محله هاست.  فیلم باقری تا حدودی می تواند این توجه را ایجاد کند، اما در نهایت از انسان تهی است؛ یعنی از اساس آن فرهنگی که بوده و آن چیزی که امروز هست. به همین سبب «در جستجوی خانه خورشید» کمتر به درون حیات واقعی آن محله فارق از تصاویر گذرا و روایتی دراماتیک نفوذ کرده است. از سوی دیگر تأکید بر روایت به سبب برجسته کردن راوی، روایت شونده را تحت الشعاع قرار داده و این مسئله ای است که فیلمساز را می تواند در میانه نگه دارد به شکلی که نه به فرم قوام بخشد و نه واقعیت را  دقیق­تر بازنمایاند.

 

آبی(کارینا هولدن)

 

«آبی» ساخت استرالیا یک مستند محیط زیستی دیگر در سی و ششمین دوره از جشنواره جهانی فیلم فجر در کنار فیلم «زندگی در آینده پیش رو» است.

فیلم کارینا هولدن به موضوع بحران زیست موجودات دریایی می پردازد. بحران دیگری ساخت دست بشر و برآمده از جریان صنعتی شدن بی مهار که شیره جان اقیانوس ها را- به مانند دیگر حوزه های ریشه ای زیست طبیعی- می دوشد.

فیلم نمایشی تکان دهنده دیگری است از بهره کشی و سؤاستفاده از طبیعت و عناصر آن در جهت مصرفگرایی هار و روزافزونی که دیگر در حال بلعیدن تمام کره زمین و بیرون دادنش همچون زباله ای متعفن است. پلاستیک به عنوان تولید مخرب و شاید بتوان گفت یکی از مخربترین تولیدات بشر موجوداتی منزوی در دورترین نقاط از انسان را به سادگی به کام مرگ می کشد. «آبی» نشان می دهد که چگونه از بین رفتن حیات موجودات اقیانوس ها و دریاها، به شکلی پیوسته به چرخه حیات به طور کلی و به وجود سیاره زمین آسیب می زند.

فیلم به خوبی فضاهای مختلف و متفاوت را در طول 90 دقیقه شکل می دهد و مکان های متفاوتی که در آن ساخته شده است را به طور کامل معرفی می کند. از سوی دیگر شخصیت پردازی در فیلم به شکلی بسیار دقیق صورت گرفته، به نوعی که هر کدام از راوی های اثر به خوبی جزئیات و تشخص پیدا می کنند و ما را به درون جهان فکری و حتی سبک زندگی خود می برند.

«آبی» با ورود هر راوی-شخصیت بخشی از ابعاد مختلف موضوع خود را باز و تشریح می کند اما در این حد درجا نمی زند و شخصیت هایش را در سفیران نوعی باور و پیامی در راستای شکل درست تری از سبک زندگی که همگام با طبیعت است وارد گفت و گوهای ذهنی مخاطب می کند، به طوری که پا را از هشدار فراتر گذاشته و منظومه ای فکری برای زیست درست در کره زمین می سازد.