درامانقد-سینما:  استیون راجرز نویسنده که از  سال 1998 تا به حال نویسنده 6 فیلم ملودرام درجه دو بوده با دیدن مستندی راجع به قهرمانان اسکیت روی یخ آمریکا که بخشی بسیار جزئی را به تونیا هاردینگ پرداخته جذب این داستان شده و مصاحبه های جداگانه ای را با هاردینگ و همسر سابقش ترتیب می دهد و با دو روایت کاملا متفاوت از ماجرا روبرو می شود و تصمیم می گیرد فیلمنامه را از نقطه دید چند کاراکتر بنویسد. راجرز فیلمنامه را برای مارگو روبی  می فرستد و او هم تصمیم به بازی در نقش تونیا و تهیه کنندگی فیلم می گیرد. کریگ گیلسپی کارگردان استرالیایی فیلم از سال 2007 مشغول ساخت فیلم در هالیوود بوده اما به جز فیلم «لارس و دختر واقعی» هیچ گاه نگاهی را معطوف کارنامه فیلمسازی اش نکرده بود. اما «من تونیا هستم» تجربه متفاوتی بود و مورد استقبال قرار گرفت.

 

من تونیا هستم/I, Tonya

کارگردان:کریگ گیلسپی، نویسنده:استیون راجرز، مدیرفیلمبرداری:نیکلاس کاراکاتسانیس، موسیقی:پیتر نشل، تدوین:تاتیانا اس رایگل، بازیگران:مارگوت روبی(تونیا هاردینگ)،آلیسون جنی(لوونا)، سباستین استن(جف)، پائول والتر هاوزر(شان)، بابی کاناواله(مارتین مداکس)و… محصول 2017 آمریکا 120 دقیقه.پخش: نئون

خلاصه داستان: بر اساس داستانی حقیقی، روایتی از زندگی تونیا هاردینگ ورزشکار حرفه ای “اسکیت روی یخ” آمریکا است، فیلم از دوران کودکی او آغاز کرده و همراه زندگی تونیا در مسابقات، ازدواج، روابط خانوادگی تا حواشی مسابقات 1994 و محرومیت مادام العمر او از شرکت در مسابقات میشود.

 

فیلم موفقیت خود را بیش از هرچیز مدیون شجاعت تهیه کنندگانش است و البته فیلمنامه ای که از هر ترفندی چه مصاحبه های شبه مستند لا به لای فیلم باشد، چه لحن شوخ و شنگ برای روایت یک ماجرای خیلی غم انگیز و چه شکستن دیوار چهارم و گفتن دیالوگ به سوی دوربین، استفاده کرده است.

لحن کمدی فیلم اما خدشه ای به درک مخاطب از شرایط نامطلوب و گاهی بحرانی تونیا وارد نمی سازد و ما طی دو ساعت تماشای فیلم همواره متوجه رنج و مصائب زندگی قهرمان بدشانس خود خواهیم بود.

بازی آلیسون جنی در نقش مادر تونیا فراموش نشدی است، موفقیت آلیسون جنی در این نقش یادآور درخشش سه سال پیش «جی.کی سیمونز» در فیلم ویپلش است، بازیگر مستعدی که سالها منتظر مانده و بالاخره در دهه ششم زندگی شاه نقشی برای نشان دادن توانمندی هایش می یابد و طعنه آمیز اینکه هر دو نقش انسانهایی به غایت عوضی را بازی میکنند و البته هر دو اسکار نقش مکمل را دریافت کرده اند.

در دوره ای که هالیوود ژانر «بر اساس یک داستان واقعی»  را به شکلی نامحسوس به سمت قهرمانان و وقایع جنگ (حالا یا قهرمانان از خود آمریکا هستند یا کشورهای همسو) سوق داده و در میانه کف و سوت عامه منتقدان به تولید انبوهی از پروپاگاندای نظامی و میهن پرستانه چون «سه تیغ اره» ، «تک تیرانداز آمریکایی» ، «ساعت دوازده نیمه شب» ، «مگان لوی» ، «روز میهن پرستی» ، «بازمانده تنها» و حتی «دانکرک» می پردازد وجود فیلمی مثل «من تونیا هستم» موهبتی برای این ژانر است، در میان این همه قهرمان اخلاق مدار و میهن پرست و انسان دوست و سرتا پا سفید، تونیای فرصت طلب، حسود، دروغگو، شکست خورده و خاکستری مثل یک هوای تازه است. یخ تنها مفر تونیا در میان نکبت و بدشانسی ای است که در طول فیلم  با آن احاطه شده است. غیر از لحظاتی کوتاه از شکوه و زیبایی در زندگی او که با کارگردانی خوب گیلسپی در ذهن ما حک می شود، تونیا هیچ گاه روی خوشی را نمی بیند به این اصل همیشه محترم “تولستوی” بیشتر واقفمان میسازد که آدمهای بیچاره همیشه داستانهای جالبتری برای تعریف کردن دارند.

 

نظر منتقدان: “من تونیا هستم” از سایت IMDB  امتیاز 7.6 از ده را کسب کرده و در سایت متاکریتیک امتیاز 77 از صد را به دست آورده است.

 

 

اوون گلیبرمن منتقد Variety

 

در یکی از گزنده ترین لحظات فیلم کاراکتر تونیا که در زمان حاضر(قالب فیلم توسط فلاشبکها و بازگشت به گذشته روایت می شود) روبروی دوربین مصاحبه کننده ای در آشپزخانه خانه اش نشسته اعتراف می کند تمام طول کودکیش تحت بدرفتاری مادرش بزرگ شده، سپس همسری پیدا کرده که توسط او هم مورد بدرفتاری و آزار قرار گرفته و  در نهایت بزرگترین آزارگرانش را یافته: همه مردم آمریکا، مردمی که بعد از رسوایی او را تبدیل به کیسه بوکس کردند.
اما فیلم «من تونیا هستم» دوباره او را به واقعیت آنچه که بوده بازمی گرداند. اسکیت بازی فوق العاده و انسانی با رویای شهرت و محبوبیت که آن را به دست آورده و دنیا بی رحمانه از او باز می ستاند.

 

 

مانولا دارگیس منتقد The New York Times

 

هرچه روایت فیلم بیشتر به اینطرف و آنطرف زندگی تونیا سرک می کشد و ابعاد قصه اصلی بیشتر مشخص می شود تماشاگر به شکل گیج کننده ای دوباره و دوباره به این سئوال بدیهی میرسد که: چرا کارگردان برای روایت زندگی پر از فلاکت، بیچارگی و افسرده این ورزشکار دهه نود میلادی آمریکا، لحن کمدی را انتخاب کرده؟

مهم نیست که فیلم چقدر تلاش به خنداندن شما می کند. چیزهایی درباره زندگی تونیا هاردینگ (از شرایط زندگی تا انتخابهایی که در زندگی کرده) وجود دارد که سویه مقابل کمدی است.

تونیا در فقر بزرگ شده، توی کاروانهای فلزی زندگی کرده، مشکل کنترل خشم داشته، از مدرسه اخراج شده،مورد بدرفتاری مادر و بعدها همسرش قرار گرفته و دوستان احمقی برای خودش انتخاب کرده و با این شرایط فیلمساز اصرار به صرف زمان زیادی از فیلم به خنداندن تماشاگر دارد!

 

مت گلیسبی منتقد Total Film

 

تنها زمانی از جهان سیاه فیلم جدا می شویم که همراه تونیا پا روی یخ می گذاریم، به لطف فیلمبرداری حیرت انگیز نیکلاس کاراکاتسانیس، زیبایی مارگوت روبی و بدلکاری بی نقص اسکیت باز بدل، صحنه های اسکیت کردن تونیا هاردینگ نفس را در سینه حبس میکنند و حس زیبایی شناسانه ای را در شما بیدار میکنند که قبلا هم هنگام تماشای سکانس رقص باله فیلم «قوی سیاه» دارن آرنوفسکی آن را تجربه کرده بودید.

 

پیتر تراورس منتقد Rolling Stone

 

فیلم شبیه به تصاویر کارت پستالی از اجرای اسکیت روی یخ نیست و هیچ وجه عاطفی ای هم وجود ندارد تا کمی از تندی بدرفتاری و سختی تمرینات و استثمار یک کودک طی فرآیند تبدیل شدن به اسکیت باز المپیکی بکاهد.

اما فیلم از این هم عمیق تر می شکافد، آینه ای برابر طبقات اجتماعی آمریکا می گیرد که همگی ما سعی در ندیدن و انکار آن داشته ایم و باعث می شود تا تصویر خودمان را هم در این آینه ببینیم. «من تونیا هستم» به شدت خنده دار است و البته به همان میزان دردناک. میخندید و میخندید تا دردتان بگیرد.

 

ترجمه و تألیف: سام دولتی

منابع: متاکریتیک، راتن تومیتوز و آی ام دی بی