پروژه فلوریدا/Florida project

کارگردان:شان بیکر ،نویسنده:شان بیکر، کریس برگاچ، مدیرفیلمبرداری:الکسیس زبه، موسیقی:لورن بالفه، تدوین:شان بیکر، بازیگران:بروکلین پرینس(مونی)، کریستوفر ریورا(اسکوتی)، بریا وینیته(هیلی)، ویلم دافو(بابی) و… محصول 2017 آمریکا 111 دقیقه.پخش: A24

خلاصه داستان: مونی دختری شش ساله همراه مادر باری به هر جهت و بی مسئولیتش(هیلی) در متلی ارزان در نزدیکی «دیزنی ورلد» زندگی را میگذرانند، مونی روزها را به گشت و گذار و مردم آزاری با دوستانش (اسکوتی و جَنسی) میگذراند و هیلی در تلاشی  برای تامین مخارج زندگی راه حل های جدیدی را امتحان میکند…

 

 واکنش منتقدان:  «پروژه فلوریدا» در سایت IMDB  امتیاز 7/7 از ده را کسب کرده و در rotten tomatoes  امتیاز 92 از صد را به دست آورده است.

 

تای بر منتقد  Boston Globe: شخصیت مونی که بروکلین پرینس شش ساله نقشش را بازی کرده چشمه همیشه جوشان زندگیست، آنارشیست کوچکی آفریده خداوند تماشای مونی و دوستش اسکوتی که اطراف متل ها میدوند، مردم را سر کار میگذارند، مسابقه تف کردن می دهند و فحش و متلک بار بقیه می کنند به طور همزمان والد درونتان را کلافه و کودک درونتان را سرخوش و کیفور میکند.

 

جاستین چنگ منتقد Los Angeles Times: قصر جادویی(نام متل محل سکونت مونی) دنیای بی رحمی را درون خود جای داده، جهانی که در آن به شکلی اجتناب ناپذیر به صورت موازی سرسختی و شکست خوردن را به اهالی خود می آموزد. این متل از آن دست اماکنی است که اکثر توریست ها و فیلمسازان تصمیم میگیرند بدون نگاه کردن از کنارش رد شوند، اما شان بیکر و همکارش در نگارش فیلمنامه کریس برگاچ عامدانه تصمیم گرفته اند مانند اکثر فیلمسازان نباشند.

 

ای.او اسکات The New York Timesبرای آنکه مثل آقای بیکر (کارگردان فیلم) به ترکیب متوازنی از سرخوشی و بیچارگی برسید کار سختی پیش رو دارید. «پروژه فلوریدا» می توانست به سادگی تبدیل به فیلمی بی رحم شود که کاراکترهایش را به عقوبت داشتن روح وحشی شان به سختی تنبیه کند و تماشاگر را هم به عقوبت لذت بردن از تماشای این روح وحشی. اما کارگردان و همکار فیلمنامه نویس او به دام تسلیم کردن و ذلیل کردن کاراکتر(مانند بسیار نمونه فیلم های خوب با دستمایه فقر در آمریکا) نمی افتند.

بیکر همچون دو فیلم قبلی اش (نارنگی و ستاره کوچک) اصرار دارد تا آدمهای قصه اش را هم در پیش و هم در پس پرده سینما نشانمان دهد. با همان شفقتی که به عموم ابراز میدارند، همان قضاوتهای متزلزل و گاه سطحی و البته بدون زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی منحصر به فردشان.

 

روری اوکانر منتقد The Film Stage: در نقاط درخشانی از فیلم شاهد آن هستیم که چقدر به جوهره زندگی نزدیک می شویم و جای تاسف است که کارگردان کمی بیشتر تلاش نکرده تا بتوانیم بیشتر با شخصیتهایش همراه شده و انها را درک کنیم. کاراکتر هیلی بسیار زمخت، خودخواه، بدون هیچ تاسفی، دوستی بد و مادر افتضاحی است و مونی هم کم و بیش به مادرش رفته. در طول فیلم بارها شاهد آن هستیم که شخصیت بابی (مدیر متل) خودش را برای آنها به دردسر می اندازد بدون اینکه کوچکترین قدرداتی ای از سمت هیلی یا مونی ببیند. مجموع این نچسب بودنها موجب عدم ارتباط گرفتن مخاطب با قهرمان اصلی شده و در ادامه تبدیل به پاشنه آشیل «پروژه فلوریدا» می شود، به قدری که شاید در پایان فیلم نفس راحتی بکشید که سازمان حمایت از کودکان بالاخره از راه می رسد.

وقتی بچه بودم غم بود،اما کم بود

مجموعه متل هایی به فاصله ای کوتاه از دیزنی ورلد در اورلاندو، ساختمانهایی با رنگهای تند شاد و زندگیهایی انباشته از نکبت و البته… به شکلی ناباورانه بی خیال. کاراکتر مدیر متل (ویلم دافو در بهترین نقش آفرینی عمرش) خداوند این جهان نکبت گرفته است؛ مصلح، منجی، پایبند قوانین و گاهی سختگیر در قبال ساکنین. مونی شش ساله غیر از خوش گذشتن (حتی در عمق نکبت اطرافش) درگیر چیز دیگری از این جهان نیست. مادر جوان و یاغی اش «هیلی» شاید ترکیب لاابالی ترین و عاشق ترین مادر تاریخ سینما باشد.

اما میان این همه آدم جور واجور ما با مونی همراه میشویم. بداعت کارگردان هم در پرداخت به موضوعی نه چندان پر افت و خیز  شاید همین باشد که روایت را از نقطه دید کاراکتر کودکش تعقیب کرده و به همین سبب گاه با دوربین روی دستی سرخوشانه و تدوینی بازیگوش و شلخته همانند «مونی» جهان اطرافش را یک «شهربازی» بزرگ میبیند. دوربین فقر و نکبت اطرافش را بدون هیچ تأمل یا تأکیدی صرفا نشانمان میدهد. از این رو اندوه تدریجی ای که به مرور در ذهن تماشاگر تنیده می شود، در واقع نه راه حل فیلمساز برای مواجه شدن با این جهان (و توصیه به دلسوزی برای کاراکترها) که مسیری ناچار و اجتناب ناپذیر در طی  تماشای فیلم است. شان بیکر در پس این جهان تلخ و نا امید همواره این فرصت را داشته تا یک تراژدی سوزناک و تلخ را به تصویر بکشد. اما او راه سخت تر را پیش گرفته، بی طرفی مطلق، حتی در قبال سرنوشت قهرمانش.

علارغم طرح یک خطی و بی افت و خیز داستان و مدت زمان نسبتا طولانی (111 دقیقه) فیلم هیچگاه از ریتم نمی افتد. در انتها  هم با یک پایان بندی خوب، متناسب با لحن و لهجه خود فیلم روبرو هستیم. «پروژه فلوریدا» مهمتر از «فیلم خوب» با «فیلم بد» بودن ، فیلمی دوست داشتنی است.

شان بیکر که از سال 2000 به این سو مشغول پروژه های مستقل و کم خرج بوده در زمره فیلمسازهایی است که فیلمهای شان وجوه مشترک زیادی دارند، پس اگر فیلم را دیدید و خوشتان آمد حتما سراغ دو فیلم قبلی شان بیکر “نارنگی” و “ستاره کوچک” هم بروید.

ترجمه و تألیف: سام دولتی