نگاهی به فیلم «مالاریا» ساخته پرویز شهبازی

درامانقد-سینما: نسل ما را نسل سوخته نام نهادند. اما به گمانم بیش از سوختگی این نسل باید به فریادهای فروخفته آنها توجه داشت. سینما نیز توانسته در این میان فروخفتگی این نسل را عیان سازد و مسائل و مصائب آنها را بیش از هر رسانه و فردی طرح کند. «مالاریا» را می توان فیلمی از جنس نسل کسانی دانست که جرأت را شیوه خود قرار دادند و در این مسیر راه و بی راه را آزمودند و با بن مایه های بی تجربگی خویش به برهوت بی تدبیری افتادند.

«مالاریا» از سوی دیگر اگرچه اسم معناداری است، اما معنای فیلم را تحت الشعاع خود قرار داده تا مضامین ملودرام اجتماعی به نتیجه گیری قطعیت نیافته بخشی از روزگار نسل امروز ایرانیان معنا دهد. حضور دختر و پسری جوان که برای آمال ها و آرمان های خود سر به شهری بی سر و سامان می گذارند و برای رهایی از خودکامگی خانواده، تصمیم های آنی می گیرند. این رفتار نشان از یک اتفاق غیر قابل پیش بینی در جامعه نیست، اینان نشان دهنده وضعیتی هستند که پیش از این صدای آژیر خطرهای آن به صدا درآمده بود اما کسی آن را جدی نگرفته بود. بر این اساس «مالاریا» را می توان فیلمی دانست که در مسیر معنا می یابد. مسیری که می تواند منظومه معرفتی مخاطب را دگرگون کرده و اهداف از پیش تعیین شده آن را برملا سازد.

«مالاریا» بیش از آنچه بخواهد فیلمی نصیحت گرا با زمینه های مهندسی شده اخلاقی باشد، فیلمی جاه طلبانه در طرح اتفاقی جدی است. اگر بخواهیم لایه ها و اتفاقات فیلم را مرور کنیم شاید وجود یک گروه موسیقی خیابانی و نوع برخورد نیروهای مختلف مردمی و نظامی با آنها را از یک سو و حضور دختر و پسر جوان فیلم که گویی دل در گرو یک دیگر دارند و قراری هم مبنی بر ادامه زندگی گذاشته اند را سویه دیگر فیلم در نظر گرفت. هر دو از پدیده های امروز ایران ما هستند. پدیده هایی که باید اعتراف کرد کسی آنها را جدی نگرفته بود، اما اکنون حضور آنها بخشی از واقعیت جامعه ما شده اند.

فیلم را اگر به مثابه اعتراض تلقی کنیم، شاید بتوانیم کورسوهایی از فرضیات اثبات نشدنی بیابیم اما سیلی حقیقت بر صورت جامعه همان کورسو را تبدیل به صدایی دهشتناک کرده که نمود آن را می توانیم در چهره، رفتار، پوشش، خواسته ها، تمایلات و حتی مواجهه با دیگری ببینیم. مواجهه ای که در گذشته معنا و مفهوم خانواده سالاری و یا پدرسالاری در آن تبلور داشت و رئیس او بود. اما اکنون واقعیت تلخ را باید در نگاه کسانی یافت که توانسته اند موسیقی خود را داشته باشند و اشعاری که سالها پیش باید می سرودند را اکنون فریاد می کشند.

“مالاریا” مخاطب را در دو راهی قرار می دهد و به نوعی تضمنات واقعی فیلم را در همین دوراهی باید یافت. چرا که ما بر اساس کشف این دو راهی است که می توانیم ازاین پرسش طفره برویم که «مالاریا» چیست؟ وچگونه درمقام یک ژانرتوانسته معنای متکثر رویدادهای مختلف را در قامت یک داستان تضمین کند؟ و به عبارتی چه نقدها یی این اصل راضمانت می‌کنند؟ یکی ازاین طیفهایی که هرمنتقد یا خواننده ای می تواند اثر خود را بیافریند در این نکته نهفته است که «تا چه اندازه» اصل وحدت معنا را تضمین می‌ کند؟ اگرمی‌گوییم «تا چه اندازه» به این دلیل است که کمرنگ شدن این تضمین هرگ زبه محو کامل آن منجرنمی‌شود، همواره مؤلفی هست که وجوه مشخصه ‌اثرش را تعیین می‌کند. «مالاریا» در این مورد توانسته با ارائه مفاهیمی آوانگارد حرکتی را ادامه دهد که پیش از این در سینمای ما به ندرت دیده می شد. لذا «مالاریا» تا همان اندازه به اصل معنای فیلم پایبند است که مضامین اجتماعی را به اغراق نکشیده و عریانی هر آن چیزی که در جامعه رخ می دهند را نشان می دهد.

“مالاریا” دستاورد جامعه از هم گسیخته ای است که نه تنها راه حلی برای مصائب خود نیافته بلکه فیلمش هم نمونه آشکاری از همین ازهم گسیختگی است؛ گسست های جامعه بر فیلم هم تاثیر گذاشته و بیش از آنچه شاهد فروپاشی رفتارهای جامعه باشیم می توانیم شاهد فروپاشی فیلم هم باشیم. گویی هر دو نمادی از یک وضعیت هستند و اغراقی در آنها نهفته نیست.