نگاهی به فیلم «شاه آرتور:افسانه شمشیر» آخرین ساخته گای ریچی

درامانقد-سینما: «شاه آرتور: افسانه شمشیر» آخرین ساخته گای ریچی فیلمساز صاحب سبک بریتانیایی الگوی داستانی آشنایی دارد. قهرمانی که در کودکی از سرزمین خود دور می شود و هویت خود را نمی داند، در نهایت بر اثر سلسله ای از عوامل  به سرزمین خود باز می گردد و هویت اش را بازیابی می کند. فیلم با موردرِدِ جادوگر و سپاهیانش شروع می شود که قلعه‌ی کامِلات را محاصره کرده اند؛ صحنه ای نفس گیر و عظیم می بینیم از فیل­های بزرگ و انفجار جادویی آدم­ها. آنچه در همان شروع می بینیم آشکار کننده هویت اثر است؛ ترکیبی از یک اثر حماسی با یک بازی کامپیوتری. موردرِدِ جادوگر و سپاهیانش می‌خواهند جادوگران را بر انسان ها مسلط کنند. یوتر(اریک بانا) که پادشاه مردم بریتانیاست، به مخفیگاه موردرد نفوذ و سرش را از بدن جدا می‌کند تا کاملات نجات یابد. اما وورتیگرن (جود لاو) – برادر  یوتر- که در پی تخت پادشاهی است، کودتایی را ترتیب می‌دهد و همسرش السا را قربانی می‌کند تا به کمک اهریمن، یوتر و خانواده‌اش را از سر راه بردارد. پسر یوتر در قایقی به رود سپرده می‌شود و دست‌آخر از لاندینیئم (نام رومی و باستانی لندن) سر درمی‌آورد. زنان خیابانی او را پیدا و بزرگ می‌کنند و نامش را آرتور می‌گذارند.

این الگوی داستانی سرانجامی قابل پیش بینی دارد، آرتور(چارلی هانم) شمشیر اسرار آمیز را به دست می آورد و از خیابان و محله های بدنام به تخت شاهی می رسد؛ شاهی شورشی با آرمان رفاقت های کف خیابان. گای ریچی با همه انرژی و خونی که به بدن این داستان آشنا وارد کرده، باز هم دچار نوعی تخیل بی مصرف و بی دلیل شده است که در اجرا لحظاتی از فیلم را به بالماسکه­ی موجودات چند سر و مارهای مسخره بدل کرده است. «شاه آرتور: افسانه شمشیر» با وجود روایت کنایه آمیز، دیالوگ نویسی  هوشمندانه و ریتم فزاینده اش در هر حال یک کالای مصرفی موقت است که اغلب میان صحنه های خیره کننده با امضای یک فیلمساز مؤلف، و جنس بنجل و بی کیفیتِ یک سری سازِ بی هویت در نوسان است.

گای ریچی تلاش کرده در بستر افسانه ای که فیلم به آن متکی است یک فیلم خیابانی بسازد. اثری که ارتباط راحت تر و تحریک کننده تری با مخاطب امروزی برقرار کند. محصول در نهایت یک اثر عظیمِ در ظاهر سیاسی با باطنی سبُک، روان و پوک است. اثری که به راحتی مخاطب را سرگرم می کند اما از جهانی ساده و خرافی شکل گرفته است. توان درام­پردازی ریچی و نویسندگان فیلم نسبت به افسانه قدیمی شاه آرتور، آنقدر نیست که این بازسازی را با رویکرد متفاوتی انجام دهند و درام را در پیچش های جالب و قابل دفاع قرار دهند، اما با این حال در معاصر سازی زبان، ریتم و فضاسازی اثر بسیار موفق اند. روحیه­ی آرتورِ گای ریچی روحیه یک شورشی امروزی است که از شکوه گریزان است. آرتور درست مثل قهرمانان مورد علاقه ریچی در آثار پیشین اش یک مرد ضد قانون و پوچگراست که در کنار هوش و زور بازو، کلبی مسلک و حتی گاه مضحک هم هست. اینجا گویی که ولگرد محله های خلاف نشین و حاشیه ای به یک داستان افسانه ای پا گذاشته است.

اما شگفت انگیزترین نکته در فیلم ریچی اجرای این اکشن خیابانی است. اینجا ساختار تصویری و زبانی در یک جهت می روند و یکدیگر را کامل می کنند. زبان همچون موسیقی رپ، یک موسیقی خیابانی است که از گویش آرتور و رفقایش می آید. نضج این نکته در ساختار بصری فیلم هیجان و زندگی را به پلان ها وارد کرده است. اما همواره نکته ای هست که این ظاهر شورانگیز را به شکی دلگیر بدل می کند، درون فیلم ریچی هیچ چیزی جدی نیست، سرسره ای است که یک بارش خوب است، اما بیشتر از آن «آدم بزرگ ها» را خسته می کند. موجودات بدقواره و مضحک آنچنان بی منطق و افسارگسیخته به تصویر هجوم می آورند که باور تماشاگر را مختل می کنند و به یک بازی کودکانه با  جلوه های ویژه تقلیل پیدا می کنند. با این حال عشاق «ام تی وی» و کلیپ بازهایی که حالا دیگر به لطف هزاران شبکه مشابه درصد بالایی از تماشاگران سینما را تشکیل می دهند، اینبار با همراهی عشق گیم هایی که جهان تصویرشان دیگر شبیه هیچ چیز باورپذیر نیست و سلیقه غالب زمانه ما را تشکیل می دهند، می توانند «شاه آرتور: افسانه شمشیر» را تحولی در سینما بدانند که خود ایجاد کردند و از این تحمیل سلیقه خود بر خیابانها و کوچه پس کوچه های لندن افسانه های دور، لذت ببرند.

پیش تر به طور مفصل تر تحت قالب «فیلم هفته» درامانقد  به «شاه آرتور:افسانه شمشیر» آخرین ساخته گای ریچی و نظرات منتقدان و خود کارگردان درباره این اثر پرداخته بود.