درامانقد-تئاتر:  شاید اصلی ترین مسئله در نمایش «صبح یه روز لعنتی»،ژانر است. نمایش بناست یک کمدی باشد. بناست از همان ابتدا با ایجاد یک موقعیت در ظاهر سیاسی بر سر یک توالت، اصل آن موقعیت را به هجو بکشد. اما این روند در ادامه از یک کمدی یا به قول نویسنده و کارگردان نمایش حسن باستانی «طنز» به یک ملودرام می انجامد. یک ملودرام احساساتی پر اشک و آه درباره همان مسائلی که در ابتدا به عنوان عواملی پوچ برای به جنگ کشیدن جهان هجو شده بود. حسن باستانی در بروشور «صبح یه روز لعنتی» را چنین توصیف کرده است: “…درامی طنز، اعتراضی و ضد جنگ با موضوع تقسیم بندی های مرزی میان کشورها و نزاع بر سر حق مالکیت یک توالت.” اینکه باستانی با چنین شفافیت و وضوحی در بروشور می گوید که کارش درباره چیست، بسیار ارزشمند است، نوعی احترام به حق تماشاگر و دقت در ارائه اثر، اما مشکل اینجاست که نمایش باستانی در نهایت “ضد جنگ” نیست، آنقدرها که در آغاز اعتراض دارد، در نهایت “درامی اعتراضی” نیست و بر همین منوال به خاطر پایان نمایش و عدم بستاری همخوان با گونه کمدی، “طنز” هم نیست.*

«صبح یه روز لعنتی» وقتی با سخنانی کلی، جدی و کلان درباره ارزش خاک، میراث، مالکیت و تعلق ترکیب می شود و همچنین فضایی مملو از نوستالژی و معناهای برون متنی، درباب زادگاه پیدا می کند، آنگاه دیگر نمایشی ضد جنگ نیست، بلکه درباره جنگ به مثابه یک تقابل دوتایی میان حق و باطل است، که خود مقوم جنگ است. اینگونه نمایش در نهایت بجای ویرانی آن تقابل دوتایی خودی و غیر خودی که منشأ هر جنگی است، آن را در قالب احساسات ورزیدن به امور انتزاعی تقویت می کند. از سوی دیگر آن وجه آنارشیستی و ضد قدرتی که نمایش با آن آغاز می شود در نهایت تبدیل به یک فردیت سوخته و غیر مؤثر در شخصیت مادربزرگ می شود. در پایان آنچه رخ میدهد فضایی تلخ و ناامید کننده را برای نمایش ایجاد می کند و اینجا در این فضای ناامیدکننده و پر از آه دیگر جایی برای اعتراض وجود ندارد و دیگر از طنز هم خبری نیست. آن عنصر رادیکال و مهیجی که در ابتدای نمایش هر چیزی را دست می انداخت و انگار بر اساس طنزی انتقادی و بی پروا، درون پوچ و مضحک نظم جهان ساخته شده بشر را افشا می کرد، ناگهان به مرثیه سرایی صرف بدل می شود. وضعیتی که بیشتر از درونش جنگ، تراژدی و سکون آفریده می شود.

یکی از عناصر مهم در نمایش «صبح یه روز لعنتی» مسئله جابجایی جنسیتی است. نمایش سعی کرده بین هر جنسیت و نقش اجتماعی آن یک شکاف ایجاد کند و از این طریق در قالب سیاست به مثابه امری مردانه، شخصیتهای زنی را قرار دهد که گویی مرد خو شده اند. چرا که خود یکدیگر را خانمِ آقا و یا به کنایه مرد خطاب می کنند. گویی که جنسیت امری رنگ باخته است. این ایده جذابی است برای یک موقعیت سیاسی که همواره در چنین مواردی به سمت محافظه کاری می رود، اینکه بر سر مرز زنانی درگیر هستند که ظاهرشان همچون مردهاست خود موقعیتی چالش برانگیز است و در عین حال به آن هجو رادیکال ابتدایی نمایش کمک می کند. اما اینجا هم این ایده به نوعی با جنسیت زدگی و ایجاد موقعیت هایی که بر روی زنانگی افراد تأکید می کند به نوعی عقیم می ماند. مثلاً تأکیداتی که در صحنه مذاکره بر روی جنسیت سرجوخه می شود، افراط به درجه ای می رسد که دیگر موضوع اصلی آن صحنه محو می گردد.

«صبح یه روز لعنتی» اجرایی گرم و خوش ریتم است. حضور مسلط و دوست داشتنی رؤیا افشار در نقش مادربزرگ و همچنین اجرای فکر شده و باور پذیر مارال فرجاد در نقش سرجوخه، حضور هماهنگ و فضاساز موسیقی احمد صمیمی و همچنین دیگر بازی های روان نمایش به اینکه اجرایی سرگرم کننده را ببینیم کمک کرده است. البته این مسئله در سرعت آغاز درام و روند درست رشد مصالح دراماتیک هم ریشه دارد. باستانی موقعیت را به سرعت می سازد، آدمها و نقشی که در روند اثر ایفا می کنند را تعریف می کند و با وجود ظاهری که آشنا نیست، خیلی زود آدمهای نمایش را در قالبی که هستند جا می اندازد و مخاطب را همراه می کند. همین بدنه خوب درام هم هست، که با وجود پا پس کشیدن مؤلف از بداعت و بی پروایی ابتدایی اثر، همچنان نمایش را گرم و سرپا نگه می دارد.

نمایش «صبح یه روز لعنتی» هر شب ساعت 20:30 دقیقه در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر اجرا می شود.

*اینجا لازم به توضیح است که نوع روند نمایش هم به هیچ وجه آن را در دسته کمدی سیاه قرار نمی دهد، هر چند که کمدی سیاه هم با احساسات گرایی -اتفاقی که اینک در نمایش افتاده است- فاصله ای قابل توجه دارد.