نگاهی به دو فیلم «آندرانیک» و «موریانه»

 

درامانقد-سینما: اولین قدم­های تاریخ سینما شاید زیباترین قدم­های این تاریخ پر سرعت و پر تحول است. سرشار از جسارت قرار گرفتن در موقعیتی منحصر به فرد و فقری که به شرط بخت یاری به هر دلیلی، سرخوشی از آن سرریز می شود. تاریخ سینما فیلم­سازهای زیادی را به خود دیده که اولین آثارشان، بهترین کارهایشان بوده. اغلب جای دیدن تجربه های اول جشنواره هاست، جشنواره ها با تجربه تازه همنشین  و مأنوس اند. دیدن کار کسی برای اولین بار، واکنش به آن کار برای اولین بار و… هیجان اولین نگاه ها به اولین اثر/آثار یک فیلمساز.

 

آندرانیک(حسین مهکام)

 

«آندارانیک» می توانست فیلمی مهم در سینمای ایران از نظر اقتباس نمایشنامه و فرم درام به فیلمنامه و سینما باشد، اگر فرم سبک پردازی شده زبان و دیالوگها به فرم فیلم به طور کامل نفوذ می کرد. مهکام در مقام کارگردان تلاش کرده که در صحنه پردازی ها و دکوپاژ فرم زبان نمایشنامه خود را بر دوربین دیکته کند اما در نقاطی شاید به سبب عدم اعتماد به نفس در انجام رادیکال این تجربه و یا لغزش در تمرکز و تسلطی که روایت بصری فیلم نیاز دارد، دستش خط خورده و غلط های خردی را مرتکب شده است.

نمایشنامه «آندرانیک» در ادبیات نمایشی نیمه اول دهه هشتاد(به عنوان نقطه اوج یکی از فرازهای تاریخ درام نویسی در ایران) اثری موفق با درامی جذاب و معماری زبانی فکر شده و دقیق محسوب می شود. اثری که در آن شخصیت­ها زبان خود را دارند و در عین پرداخت های ویژه و جزئی، زبان و رفتارشان شمایلی از خصوصیاتی کلی نظیر وقار، نجابت، عقده و وقاحت است. شخصیت­ها با جهان و بینش خود سخن می گویند و این درام را به نوعی به اثری با تکنیک بدل می کنند که از دل الگوها و مسائل کهن درام نویسی بیرون می آید.

آندرانیک

آندرانیک

اما نقطه اوج درام مهکام انتخاب پدر روحانی میان دروغ و نجات دادن جان آندرانیک (مبارز سیاسی تحت تعقیب) از یک سو و راست گویی به عنوان عهدی که با خدا بسته است از سویی دیگر است. لحظه این انتخاب دشوار از چشم ما دور می ماند. این اصلی ترین اشکال نمایشنامه است که به فیلم هم راه یافته. پنهان شدن این انتخاب به نوعی نفس انتخاب را سست و کم جان کرده است و از ضربه آن کاسته، اینجا تنها زبان و آن مونولوگ شنیدنی پدر در پایان است که کمی این اشتباه بزرگ دراماتیک را تعدیل می کند.

اما مشکل اصلی فرم فیلم فراتر از این اشکال دراماتیک و متنی است. مهکام تلاش کرده دوربینی متین داشته باشد و به عنوان کارگردان رویکردی استرلیزه و وفادار به عناصر اصلی هنر درام و تئاتر داشته باشد. از نظر نگارنده این سطور این عملی جسورانه و تجربه ای جذاب است. خاصه آنکه خاستگاه کارگردان، تئاتر هم باشد. تجربه پیش بردن قصه در سینما با استفاده از عناصر نمایشی همواره چالش فرمی جذابی است، اما مهکام در نقاطی به نفع سرعت بخشیدن و ایجاد التهاب با پَن کردن یا دالی شات های نا موزون و میزانسن های متحرکِ غیر ضروری، بطن درام را به نهایت فرم در کارگردانی متصل نکرده است.

 

موریانه(مسعود حاتمی)

 

«موریانه» به عنوان اولین ساخته فیلمسازش موقعیتی متفاوت دارد. دو شخصیت با مصالح داستانی کلی به شکلی بداهه اثر را پیش می برند. فیلم به دلیل همین حس بداهه ای که خلق می کند زنده و جذاب است. با وجود اینکه «موریانه» به روش درام پردازانه و دقیق پیش نمی رود، اما در بطن خود داستان­گو و دراماتیک است و گفت و گوهایی درگیر کننده دارد. فیلم به خوبی داستانهای خود را و رابطه دو شخصیت اصلی را بحرانی می کند و در این میان ریتم مناسب از یک سو و بازی درخشان بهتاش صناعی­ها و مریم مقدم از سویی دیگر نقش بسیار مهمی دارد.

فرم فیلم در این حس بداهه و درام گیرا خلاصه نمی شود تکنیک فاصله گزاری و تداخل نمایش با واقعیت و بود با وانمود دریچه ای دیگر در ساختار اثر ایجاد می کند.

«موریانه» به نوعی همچون «آندرانیک» درباره دروغ است. اگر در «آندرانیک» به واسطه شخصیت ها و فضاسازی این عهد در کلیسا و توسط یک روحانی بسته شده است و با امری زمینی/اخلاقی تداخل پیدا می کند، در «موریانه» دروغ در یک رابطه زوجی و انتخاب های فردی مورد سنجش قرار می گیرد. در حالی که پدر روحانی در فیلم مهکام از نتایج دروغش و الزام آن می گوید، شخصیت مرد فیلم حاتمی صراحتاً خطاب به همسرش می گوید: “گاهی باید دروغ گفت.” هر چند که خود پای این ادعایش نمی ایستد و دقایقی بعد حقیقت را به زمخت ترین شکل ممکن افشا می کند. در هر دو مورد دروغ گفتن به عنوان یک انتخاب که می تواند نتایج مثبت و اخلاقی را همراه با هزینه هایی تراژیک و وجدانی به بار آورد به عنوان یک موقعیت دشوار تصویر می گردد. این خود عنصر دراماتیک را در این دو فیلم قوی و جذاب می گرداند.

موریانه

موریانه

«موریانه» تلاش کرده در بعدی دیگر با تصاویری بیرون از این رابطه روزمره ذهنیت شحصیت ها را بیشتر افشا کند، آن هم از طریق رؤیا، رؤیایی که گویی خود روایتی نمادین از دو شخصیت، گذشته و رابطه آنهاست. شاید فیلمساز به دنبال چنین برداشتی نبوده اما دیدن این تصاویر به منزله رؤیای هر دو شخصیت بیراه نیست؛ رؤیایی که در ذهنیت مشترک یک رابطه زوجی و عاشقانه ساخته می شود. موقعیت بازگشت برای فروش خانه پدری خود دستمایه ای است برای اینکه سویه های روانکاوانه و ابعاد شخصیت پردازانه داستان را برجسته تر کند. روال عادی گفت و گوها، آناتی که داستان را می سازد و خودی شدن رابطه زوجی که در فیلم با آنها همراه هستیم از عناصر اصلی ساختاری فیلم است که بیشتر از حرکت طولی به سمت انتها فیلم، قرار گیری در فضای هر قطعه از اثر را به تجربه ای ویژه بدل می کند.

«آندرانیک» دومین فیلم سینمایی حسین مهکام و «موریانه» اولین ساخته بلند مسعود حاتمی دو قدم اول دیدنی و قابل تأمل هستند، هر کدام تلاشهایی برای ایجاد موقعیتی جدید و چالشی منحصر به فرد هستند و هر دو به نوعی سعی در دگرگون کردن ساختارِ نمایشیِ مرسومِ سینمای ایران داشته اند.