نگاهی به نمایش آکواریوم به کارگردانی سیامک احصایی

 

درامانقد-تئاتر: خدا یا انسان؟! مرغ یا تخم مرغ؟! زن یا مرد؟! کدام دیگری را به وجود آورده است؟! جهانی هم زاییده و هم به دنیا آورنده جهانی دگر! کدام بر دیگری تقدم دارد؟! اسطوره ای قدیمی، تأملی هنوز مهم، ایده ای هنوز جذاب  و پرسشی هنوز هم بی پاسخ! نمایش «آکواریوم» به روایت این قصه آشنا پرداخته است.

دو همسایه، دو نویسنده، یکی مرد و یکی زن، در دو سوی یک کوچه، در دو خانه مجزا هر کدام در تنهایی خود مشغول تخیل و ساختن اند. مرد، قصه زن دلخواهش را می سازد و زن، قصه مرد دلخواهش را! تماشاگر شاهد روایت کدامیک است؟ پاسخ اجرا این است: هیچ معلوم نیست، انتخاب با خودتان است!

اساس معمایی که احصایی و نوروزی در این نمایش خلق کرده اند بر پایه رویارویی دو فرد بسیار تنها با تنهایی هایشان پی ریزی شده است. جدال این تئاتر این است: جدال انسان با تنهایی! نیرویی که از دو انسان این نمایش، بیمارانی ساخته که به شدت منزوی هستند. دو انسانی که تا سر حد جنون پیش رفته و برای نجات خویش دست به آفرینش همراه و معشوقی خیالین زده اند! اما چنبره و غلبه تنهایی به حدی ست که هر دو نویسنده(زن و مرد) در اثرشان حتی خود را به وصال معشوق نمی رسانند. برای هردوی آنها هول، هراس و جذبه کشته شدن یا محو و گم و گور کردن خود بسیار بسیار جذابتر از وصال به معشوق خیالین است.

انتخاب درست دو بازیگر اصلی، تضمین کننده محقق شدن این معما روی صحنه نمایش آکواریوم است. کاظم سیاحی سپید مو و سپید محاسن و البته مسلط در بیان صحنه ای و غزل شاکری موسیقی بلد، این دو بازیگر، همان مرد و زن تنهایی هستند که یکی شان می تواند در جوانی و عاشقی ابدی پیر شود و دیگری زنی باشد که قصه عجیب و دهشت انگیز مرد رؤیاهایش را همواره تا ابد، زیر لب به آواز زمزمه کند.

با اینهمه اما آکواریوم می توانست تنها روایت دیداری یک طرح جذاب نمایشی نباشد. چرا که نمایش جز ترسیم سرنوشت بهم گره خورده و درهم پیچیده دو شخصیت اسکیزوفرنیک، و به تصویر کشیدن معمای «کیستی و تقدم و تأخر خالق»، دچار تحول و پیشرفت دیگری نمی شود. جدال هر دو شخصیت نمایش با تنهایی شان از همان ابتدا محکوم به شکست است. تماشاگر در این نمایش تنها دو شخصیت را می بیند که در لحظات پیشرفت نمایش بیشتر و بیشتر در تنهایی شان غوطه ور می شوند. نه فرازی هست و نه فرودی، نه حتی اصراری برای خروج از تنهایی، تمام یک ساعت اجرا متمرکز به ترسیم معمای «اولین بودن کدام خالق» است. معمایی که از نیمه های نمایش دیگر حل شده است. از همان لحظه ای که تماشاگر متوجه می شود مرد بازجویی که 31 شب پشت سر هم، مرد نویسنده را بازجویی کرده؛ کسی جز وجدان و قاضی درون خود او نیست. وجدان و قاضی درون که اصرار دارد چرائی غیب شدن زن خانه روبرویی را به خودش بفهماند. تماشاگر از همان جائی که زن هم شروع به  حرف زدن کرده و می گوید که 114 روز است که از پنجره مرد را می پاید و از اینکه کسی را پیدا کرده  که هر روز و هر لحظه نگران و مشتاق اوست؛ خوشحال است؛ معما را حل شده می بیند. از لحظه ای که زن بیان می کند در تنهایی هایش برای خودش می نویسد و آرزوها و خیالهایش را روی کاغذ ثبت می کند. از این لحظات به بعد تماشاگر انتظار برداشته شدن گام بعدی توسط کارگردان و نمایشنامه نویس را دارد. اما نمایش اصرار دارد پازل و چرخه «خالق اول» را تا انتها کامل کند. از این رو همانطور که در صحنه آغازین نمایش، مرد سرش را روی میز گذاشته و زن را در رؤیاهایش لم داده روی کاناپه تخیل می کند؛ در عوض پایان بندی به گونه ایست که این بار زن سرش را روی میز گذاشته و مرد را در رؤیاهایش لم داده روی کاناپه تخیل می کند.

در این اجرا، گویی جذابیت ساخت و ایجاد معمای اساطیری روی صحنه به حدی بوده که تمامی توجه و سعی قابل تقدیر کارگردان- و نمایشنامه نویس- را به خود معطوف کرده است. اما در این میان سهم تماشاگر از نمایش، از تئاتر، ناقص و ناتمام به او عرضه می شود.

 

نمایش آکواریوم آبان و آذر 96 در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر، به روی صحنه است.