1

 درامانقد-سینما: فیلم «برادرم خسرو» به لحاظ درام­پردازی الگوی آشنا و مطئنی دارد. دیگری(خسرو)، یعنی عنصر نامتجانس و برهم زننده نظم پیشینی و مفروض، وارد می شود و  موقعیتی ایجاد می کند که در نهایت تضاد و کشمکش میان او و دیگران را سبب می شود. اما نقطه مهم در این الگوی آشنا نوع تغییری است که این عنصر نامتجانس ایجاد می کند. در مورد “برادرم خسرو”  چرخشی دراماتیک و بیشتر شخصیت پردازانه روند اثر را تغییر می دهد و جای شخصیت ها را عوض می کند. کشمکش خسرو با بازی شهاب حسینی به عنوان عنصر برهم زننده نظم اولیه، زمانی با برادرش شروع می شود که او می تواند رابطه ای خوب و صمیمی با همسر و فرزند برادرش ایجاد کند. خسرو موفق می شود با روحیه شیدایی و احساساتی خود، آدمها (غیر از برادرش) را تحت تأثیر قرار دهد و به خود علاقه مند کند، این تغییر دوشادوش همدلی و همراهی با خسرو توسط مخاطب رخ می دهد.

خسرو(شهاب حسینی) پس از سالها که با خواهرش ناهید(بیتا فرهی) زندگی می کرده، به دلیل سفر موقت ناهید به خارج از کشور، مجبور می شود که مدتی در خانه ناصر برادر خود(ناصر هاشمی) زندگی کند. خسرو که سابقه مشکلات روانی و اختلال دوقطبی دارد، به دلیل عدم ثبات رفتاری و منش ضد قاعده خود با مقابله و واکنش تند برادرش روبرو می شود. برادری که به طور کلی در محیط خانه و کار، روحیه ای اقتدار طلب و قاعده محور دارد. این کشمکش که در طول فیلم سابقه طولانی آن عیان می گردد، به نقطه ای می رسد که خسرو را بهم می ریزد و او را به بحران نزدیک می کند، اما در کنار این بحرانِ آشکار، بحران دیگری به طور پنهان روبه رشد است و موقعیت درون فیلم را وخیم می گرداند، در حقیقت این بحران است که فیلم را دچار یک عطف و کشمکش اساسی می کند، بحران پنهان اما اصلی فیلم دارد در ناصر اتفاق می افتد. رفتار خسرو و روحیه او در بستر زندگی ناصر سبب می شود که ناصر هم روز به روز افراطی تر شود و به طور پنهان و آشکار تلاش کند که خسرو رو کنترل کند، یا به بیانی دیگر از کار بیندازد. همین روند پنهان و آشکار تحریک شدن ناصر توسط خسرو یا کشمکشی که بین این دو ذهن رخ می دهد سبب می شود که بستری که خسرو به عنوان دیگری در آن پا گذاشته بود -خانه و زندگی ناصر- متلاشی شود. اما دیگری اصلی یا درواقع عامل فروپاشی این زمینه در حقیقت ناصر است. این چرخش مسئله اصلی فیلم «برادرم خسرو» است. این تعبیر آشنایی درباره این فیلم است که بگوییم در حالی که به نظر می رسید خسرو بیمار است، در روند فیلم مشخص شد که بیمار اصلی ناصر است. اما چرا از این زاویه نگاه نکنیم که حالا با دلسوزی و همراهی شکل گرفته نسبت به خسرو، هم در مخاطب و هم در شخصیت های فیلم آنچه که در فیلمنامه مغفول می ماند ناصر به مثابه یک بیمار است؟

درست است که تعبیر “بیمار اصلی ناصر است” تعبیر غلطی نیست، اما دقیق هم نیست. از نظر حسی و منطقی روایت این فیلم به خسرو گرایش دارد، اما روند دراماتیک آن طلب چیزی افزون بر این گرایش را می کند. دست کم در عنوان فیلم چنین به نظر می رسد که فیلم از زاویه ناصر و درباره خسرو است، اما غایب اصلی در این روند ناصر است. ناصر به عنوان یک بیمار، به عنوان یک شخصیت آسیب­پذیر که مکانیزم دفاعی خطرناکی را بر می گزیند در این فیلم به لحاظ دراملاتیک سهم دارد، اما از نظر شخصیت پردازی و پرداخت عاطفی و منطقی فیلم یک فراموش شده است. پس از اینکه خسرو موفق به ارتباطی مناسب با مخاطب می شود و شخصیت های دیگر را هم با خود همراه می کند، نظم فیلم از آن او می شود، حالا حاکم خانه ناصر، خسرو است. در چنین وضعیتی و با توجه به جابجایی نیروها به لحاظ دراماتیک دیگری تازه ای متولد می شود که ناصر است. ناصر است که حالا نظم جدید را تلاش می کند معیوب جلوه دهد و در آن خلل ایجاد کند، اما با این تغییر دراماتیک، زاویه دید فیلم تغییر نمی کند، هنوز هم کسی که همدلی ایجاد می کند نه به سبب منطق فیلم بلکه به سبب انتخاب نویسندگان و کارگردان، خسرو است.

با وجود اینکه از نظر دراماتیک و با توجه به استدلال های بالا می توان روند توضیح داده شده را نوعی نقص در فیلم در نظر گرفت، اما در لایه ای دیگر و با تغییر زاویه دیدی که در ادامه این نوشته شکل خواهد گرفت، شاید بتوان خوانشی تازه و فراتر از قواعد و منطق درام از روند فیلم داشت.

2

در یک خوانش سیاسی، کلان و برون­زا می توان هر کدام از این دو شخصیت اصلی فیلم «برادرم خسرو» را در قالب نقشی اجتماعی تحلیل کرد و آنگاه توجیهی کلان پیدا کرد برای اینکه چرا فیلم بجای ناصر، همدلی و همراهی خود را با خسرو ادامه می دهد. نکته دیگر این است که اساساً چرا شخصیتی مانند خسرو به عنوان شخصیت اصلی(قهرمان) در قالب یک اثر دراماتیک و سینمایی جذاب تر است تا شخصیتی همچون ناصر؟

خسرو به شکلی افراطی شخصیتی ضد نظم و اقتدار، اما به لحاظ عاطفی برون ریز و خودمحور است. او از آن آدمهایی است که امثال ناصر را که خصوصیات متضاد خسرو را – آن هم به شکلی افراطی- در خود دارند، بهم می ریزد و به نقطه عصبیت و بحران می رساند. خسرو شخصیت انحصار طلب و اقتدارجوی ناصر را تحریک می کند و قوی می گرداند. حال ما دو شخصیت داریم که یکی اقتدار گریز است و دیگری اقتدار طلب. بدیهی است که برای شخصیتی سینمایی خسرو جذاب تر است و به لحاظ اجتماعی می تواند همواره شمایلی از  آزادی خواهی و گریز از نظم موجود باشد. توجه به ظاهر و علایق خسرو هم از جمله شباهت او به یک راک استارِ نظم گریز و بی تعلق، این جذابیت را چند برابر کرده است. چنین رویارویی و تقابلی همواره می تواند خسرو را نماینده آزادی و ناصر را نماد اقتدار طلبی نگه دارد. اینجا زمینه نمادسازی بیشتر می شود، فیلم از ساحت خود بیرون می زند و به لحاظ موقعیت جمعی و سیاسی معنایی ویژه پیدا می کند.

موقعیت به چالش کشیدن اقتدار ناصر و مکانزیم دفاعی خاصی که اتخاذ می کند تصویر مخوف و خطرناک روان او را نشان می دهد. روانی که چنان مخرب به سمت دفاع از اقتدار خود می رود که دیگر توان ضربه نزدن به دیگری را ندارد. اینجا با روانی روبرو هستیم که به لحاظ جمعی و سیاسی نمی تواند خطرناک نباشد و همواره زیر سؤال بردن اقتدارش به نوعی آسیب زدن به خود هم محسوب می شود. برای همین هم این دیگری بودنِ مخوف و آسیب زننده ناصر، در سایه خسرو است که خود را عیان می کند. به بیان دیگر اقتدار طلب در سایه اقتدار گریز است که تازه کنه روان خود را عیان می کند و این لحظه اوج کشمکش امری است که تکیه “برادرم خسرو” را بر شخصیت خسرو آشکار می کند. یعنی نقطه ای که فیلم نمی تواند با ناصر همدلی کند، ناصر اساساً به دلیل وضعیت ضد جمع و اقتدار طلبش نسبت به دیگران با سؤظن نگاه می کند و در نهایت آنها را ابزار می پندارد، اما خسرو با وادار کردن او برای دیگری شدن، این شخصیت را به افراط و البته تنهایی می کشاند.

3

میشل فوکو فیلسوف و مورخ فرانسوی در پروژه خود درباب جنون و اساساً تولد امری به نام «جنون» براین نکته تأکید می کند که مجنون همواره یک غیر است که در نسبت با قدرت تعریف می شود، قدرتی که از ابتدای کشف جنون در دست خرد ابزاری مدرن بوده است. اینجا “مجنون” غیری است که در برابر عقل ابزاری اخلال ایجاد می کند و به همین دلیل به حاشیه رانده می شود یا از جامعه طرد می گردد. همین تمایز و دیگری پنداری است که در صحنه اجتماع مجنون را مجنون و عاقل را عاقل می کند. حال با درک پیوند این صورتبندی فوکو که در آثاری چون «تاریخ جنون»، «بررسی یک پرونده قتل» و «مراقبت و تنبیه» و… تبلور یافته است با پروژه دیگر فکری او، یعنی قدرت، می توانیم پیوندی عمیق تر را میان جنون و سیاست پیدا کنیم.

در فیلم “برادرم خسرو” ناصر در جایگاه قدرت نشسته است، او توان مالی دارد و قادر است با ایجاد یک نظامِ زندگی، آدمها را در زمین خود و به میل خود به بازی بگیرد. همین مسئله او را در نسبت با خسرو در جایگاه قدرت قرار می دهد و در نتیجه این جایگاه او را از جنون مبرا می کند. ناصر در این پهنه خود را نماینده عقلانیت می پندارد و خسرو را نماینده ضدیت با عقلانیت ابزاری خود. این توسل به عقلانیت مهمترین ابزار ناصر برای حقیقت جلوه دادن خود و به حاشیه راندن خسرو می شود. این نه تنها توجیه ناصر بلکه التیامی است که او سالها به خود داده. عقلانیتی که به او اجازه داده برادر خود را طرد کند و اطرافیان خود را نسبت اعمال و طرز فکرش قانع سازد.

نکته مهم دیگر پیوند این جایگاه عقلانی اما سرکوبگر، با سنت است. در حقیقت عقلانیت در برابر یک غربت و نگرش متفاوت دست در دست سنت می گذارد و با استفاده از نظمی پدرسالار عامل نظم گریز را سرکوب یا طرد می کند. درست این اتفاقی است که «برادرم خسرو» ترسیم می کند یعنی همراهی نهاد سنت و پدر با عقلانیت مدرن، برای سرکوب عامل اخلال یا رهایی بخش. درست است که آن ذهنیتی که در پس این تخریب حضور دارد از ابتدای هژمونی نگرش علمی و عقلی خود نشانگر نوعی بیماری و اخلال است، اما در ساحت قدرت، این ذهنیت همواره امکان سامان زندگی و سیاست روزمره را داشته و به همین دلیل در جایگاه سرکوب و تخریب قرار گرفته.

 

4

به لحاظ لحن و اجرا «برادرم خسرو» فیلمی خونسر و غیر احساساتی است. غیر احساساتی نه به لحاظ ایجاد همدلی و تأثیرات حسی، بلکه به این معنا که چه در بازی ها و چه در طراحی صحنه­ها فیلم احساسات گرایانه با مسائل برخورد نمی کند، بلکه تلاش می کند با حفظ فاصله اجازه دهد اتفاقات خودشان، خودشان را بیان کنند. این رویکرد سبب شده که فیلم «برادرم خسرو» اساسا بدون تأکیدهای بیرونی به درون شخصیت ها برود. هر گونه تأکید یا سبک پردازی قابل رؤیت که تشخصی فرمال و اجرایی فراتر از شخصیت ها و درام به فیلم ببخشد از «برادرم خسرو» گرفته شده است. رنگ و طراحی صحنه و حتی استفاده از موسیقی در فیلم در جهت معرفی شخصیت هاست نه ایجاد فضایی اجرایی فراتر از کنش و واکنش آنها، به همین دلیل «برادرم خسرو» با وجود داشتن شخصیت هایی پیچیده در نهایت به لحاظ اجرایی فیلمی ساده و قابل فهم است که موضوع خود را بیش از آنکه دشوار کند گویا تر می کند و این اجرای گویا باعث می شود که فیلم از آنچه در درون خود دارد روان تر و ساده تر پیش برود. در این میان انتخاب بازیگران و اجرای آنها نتیجه نهایی را به شدت متوازن کرده است. بازی های متمرکز، یکدست و آگاهانه که به مانند اجرای صحنه و دکوپاژ فیلم مخاطب را به درون مسئله اصلی فیلم می برد از نقاط قوت این فیلم به لحاظ کارگردانی است.