نگاهی به نمایش «هملت» از آلمان اجرا شده در سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر

 

درامانقد-تئاتر: در «درامانقد» قصد نداشتیم تا به طور مشخص به نمایشهای جشنواره تئاتر فجر بپردازیم چرا که پرداختن به کلیات و مسائل اصلی جشنواره مهمتر از اجراهای متوسط و ضعیف معمول بوده است. اما با این وجود نباید نسبت به رخدادها بی تفاوت بود. اینکه نمایشی در جشنواره اجرا شده است که مورد توجه و تحلیل بسیاری از ناظران قرار گرفته است، اتفاق خوبی است که نباید از کنار ان گذشت. در حقیقت شکار این رخدادهای خوب و بسط آنها بخشی از مهمترین کار رسانه های هنری است.

کامبیز جهانگیری بابادی: در جشنواره تئاتر فجر چند ساله پیش بود که گروهی نمایشی  از یکی از کشورهای اروپایی  اجرایی از  «هملت»  را به صحنه بردند که تنها از  دو بازیگر استفاده کرده بود  که به هملتی دو نفره معروف شد که بازیگرانش بطور ثابت وتنها بانشستن بر  روی صندلی نمایشنامه را اجرا کردند،  حال پس از چندی هملتی  سه نفره به کارگردانی کریستوفر روپینگ در جشنواره  سی و ششم  به صحنه رفته است.

همزمان با رشد صنعت سینما در اروپا  تکنیک و فناوری در صنعت تئاتر هم از رشد چشمگیری سود جست که بارقه های آن در نمایش های اخیر بخوبی قابل لمس و مشهود است از جمله نمایش «هملت» از کشور آلمان که  دارای امکانات پیشرفته و تکنولوژی مدرن در اجراست که دیدن این نمایش را به همه مخاطبین تئاتر و مخصوصا اهالی نمایش به توصیه میکنم.

اگر در یک نگاه کلی و گذرا به نمایش هملت بنگریم درست مانند آن است که به یک استودیو فیلم سازی قدم نهاده ایم که بازیگران در حال ضبط برنامه ای درباره کشتار دسته جمعی انسانها در مکانی مانند سلاخ خانه هستند، زمین کف صحنه با پلاکسی مشبک شده و همواره خون از جای جای آن به آن پاشیده میشود و درست مانند سلاخی ها خون های ریخته شده  که بشکل نقشه ای از کره زمین ترسیم شده اند به کانال خروجی هدایت می شوند و سطل های سیاه رنگ بتعداد بسیار زیاد پر از خون بر سر خود میریزند و یا بر روی یکدیگر خالی می کنند و  لباسهای خونیشان که همچون جامه سلاخان بلند است توسط خود یا بازیگر دیگری  تعویض می شود و لباسی نو از سمت تماشاچی به بازیگران داده میشود تا  به تن کنند، همگی نشانه است از نمایشی تراژیک و جذاب که با آنکه بیننده بارها و بارها داستان نمایش را میداند ولی برای دیدنش سر و دست میشکاند تا خود را به سالن نمایش برساند.

اجرای نمایش «هملت » از کشور آلمان را باید نوعی پاسداشت  نویسنده شهیر قرن بیستم “برتولت برشت”  دانست چرا که آنان هر کاری خواستند بر سر نمایشنامه هملت انجام دادند،  تمام نقش هایش را عوض کردند و صحنه را بر هم زدند، تعدادی از صحنه ها را حذف کردند  و  نمایش را با تکنیک فاصله گذاری به ما نشان دادند.

در نمایش هملت عنصری که بیشترازهرچیز توجه تماشاچی را بخود جلب میکند، صفحه سفید تلویزیونی است که درست مقابل تماشاچیان در نقطه طلایی صحنه خود نمایی میکند و همچون  یک   دانای کل به بازیگران فرمان میدهد و راه و چاه را نشان میدهد و نمایش را راهبری میکند، دیالوگ ها را مینویسد و خطاها را بر ملا میکند و  خبر های خوب و بد به تماشاچی  می دهد نکته بسیار جالب این است که مرگ بازیگران را  قبل از اینکه توسط بازیگران اجرا شود، با تایپ کردن نام  شخصیت مورد نظر بر صفحه نمایش به همه اعلام میکند  و به همراه افکت خنده داری خطی بر نامش میکشد که این می تواند تاکید کارگردان بر این نکته باشد که یک نیروی خارج از صحنه در حال کنترل همه امور است در امتداد آن وقتی بازیگران تعدادی از وسایل صحنه را از میان تماشاچیان می گیرند و در صحنه استفاده می کنند مانند لباس و غیره ،این خود گواه بر این مدعاست.

بنظر میرسد شخصیتی که کریستوفر روپینگ برای «هملت»  در نظر گرفته با تمام هملت هایی که در نمایش ها و فیلم های دیگر دیده ایم بسیار متفاوت است، هملت این نمایش، هملتی مسخره، حراف و کمیک  است، دائم داد میزند و با کارهایش  تماشاچی را می خنداند حال شاید این سوال به ذهن برسد که چرا «هملت» نمایش شکسپیر باید چنین صفات دیوانه واری را داشته باشد؟ پاسخ در اینجاست که «هملتی» که دراین نمایش دیده میشود قبل از آنکه بفهمد عمویش پدرش راکشته و با مادرش همبستر شده، خودش را به دیوانگی زده بود و این وجه تفاوت این هملت با هملت های دیگر است.

در باره طراحی لباس این پرسش بزرگ در ایجا مطرح میشود که چرا تنها یک بازیگر با لباسی مجلل و با شکوه شاهزاده های دانمارک در صحنه ظاهر میشود و این در حالیست که  بازیگران دیگر از ابتدای صحنه تا انتها با لباسهایی معمولی روی صحنه هستند و یا حتی بدون لباس مانند پدر هملت که ملافه ای روی دوشش دارد.

 

همانطور که قبلا عنوان شد «هملت»  آلمانی با دیگر هملت های دنیا بسیار متفاوت بود و تا نیمه نمایش هملتی بسیار  مضحک، خنده دار و با صورتی خون آلود را شاهد بودیم و پس از نیمه نمایش درست در زمانی که تماشاچی داشت از جیغ و دادهای هملت خسته میشد و درهنگامی که افلیا خودکشی می کند ، جمله معروف و جهانی هملت ” بودن یا نبودن ” از صفحه نمایش دیده می شود  ، که در این هنگام هملت با دیدن این جمله آه می کشد و از صحنه خارج میشود. اینجا کارگردان این مونولوگ  مشهور را با موسیقی حزن آلودی برایمان پخش میکند و قلب همهگی لبریز از حزن میکند و سپس صدای هملت اصلی را با  صدای لارنس اولویه ترکیب می کند.

 

پایان این تراردی بزرگ  این گونه رقم می خورد که گرترود ،کلادیوس ،افلیا  هملت و مادرش  به دست همدیگر کشته می شوند ، و در کمال ناباوری نوازنده  که ازابتدای نمایش نظاره گر داستان بود با هدفون در گوش وارد صحنه نمایش می شود  و لباس خونی  هملت را می پوشد و در نهایت به صورت آهنگین و ریتمیک از صحنه نمایش خارج میشود.