جستاری درباب تئاتر ایران براساس نظریات پیر بوردیو  

ایده نقد: «پیر بوردیو» جامعه شناس بزرگ فرانسوی «میدان اجتماعی» را اینگونه تعریف می کند: «میدانها عرصه مبارزه و کشمکش هستند. کنشگران در درون میدانها، هم بر سر کنترل و به انحصار خود در آوردن منابع ارزشمند یا انواع سرمایه ها و هم بر سر تعیین اینکه چه چیزهایی باید به عنوان منابع و کالاهای ارزشمند در درون میدانها محسوب شوند با یکدیگر به مبارزه می پردازند. این نوع مبارزه خصوصاً در میدانهای فرهنگی که در آنها، دانشها و سلیقه ها به سرعت در حال تغییر هستند شدیدتر است. میدانها نوع خاصی از مبارزه و رقابت را به کنشگران تحمیل می کنند. بدین معنا که همه کنشگرانی که وارد بازی می شوند باید با قواعد بازی آشنا باشند و واقعیت های اجتماعی بازی را بپذیرند. میدانها دارای استقلال نسبی هستند و میزان استقلال نسبی هر یک از میدانها متفاوت است. تأثیرات عوامل بیرونی همیشه قابل تبدیل به منطق درونی میدانهاست و عوامل بیرونی تأثیرگذار، همیشه از طریق ساختار و نیروهای درونی میدانها عمل می کنند.» (بون ویتز،1391)

براساس این تعریف بوردیو، تئاتر ایران یک میدان اجتماعی ست با ویژگی منحصربفردِ «وابستگی و دولتی بودن صد درصدی»! تئاتر ایران تئاتری وابسته به دولت، سیاست و اقتصاد سیاسی ست! انجمن و صنف نمایشی مستقل و غیروابسته به دولت در کشور ما وجود ندارد و هرگونه فعالیت نمایشی در هر نقطه از این کشور منوط به صدور مجوز و عبور از ممیزی وزارت ارشاد است. دیگر ویژگی مهم این میدان، عدم امکان پرسشگری،عدم اجازه پاسخ طلبی و نقد بدون ترس، تحت تأثیر فضای مسلط سیاسی و فرهنگی کشور است. آخرین ویژگی متمایز این میدان اما اعتبار یافتن همه چیز با دو برچسب اسلامی‏ و انقلابی است.

اما تئاتر ایران ویژگی های یک مفهوم جامعه شناختی دیگر را نیز دارد:«طبقه اجتماعی»! بوردیو طبقه اجتماعی را اینگونه تعریف می کند: مجموعه ای از کنشگران که پایگاه های یکسانی را اشغال می کنند؛ در شرایط یکسانی قرار دارند و محتمل است که تمایلات و علائق یکسانی نیز داشته باشند و به همین دلیل محتمل است که اعمال مشابهی انجام دهند و مواضع مشابهی اتخاذ کنند. بوردیو طبقه را به معنای فضایی اجتماعی می داند که براساس سه بعد میزان کلی سرمایه، ساختار سرمایه و بعد زمانی سرمایه، شکل می گیرد. (بون ویتز،1391)

براساس این تعریف بوردیو، تئاتر ایران یک طبقه اجتماعی نیز هست. طبقه ای اما از طبقات مسلط جامعه که در جهت حفظ و بسط اهداف و خواسته های نظام سلطه، فعالیت می کند. ما تئاتریهای ایران طبقه دوم سلطه هستیم؛ یعنی کسانی که سرمایه فرهنگی زیاد ولی سرمایه اقتصادی کمی دارند. اما همانطور که بوردیو در کتاب خود «قواعد هنر» نشان می دهد قواعدی که ما تئاتریها -با سرمایه فرهنگی بالایمان- گمان‌ می بریم خود آن‌ها را تشکیل‌ می‌‌دهیم در واقع بازتولید قدرت هستند و قدرت آن‌ها را به ‌وجود آورده است. (هینیک، 1384) بر طبق نظر بوردیو آنچه که در عرصه فرهنگی[اینجا تئاتر] تولید می‌شود، بدیهی‌سازیهای جهان اجتماعی [کشور ما] است. دروغهایی که از طریق مجموعه‌ای از رسانه‌ها و کارگزارانِ وابسته به قدرت، به صورت اموری بدیهی و صرفاً جهت تداوم و حفاظت از قدرت و وضع موجود تولید می‌شوند. فعالیت‌های هدفمند و به لحاظ کارکرد سیاسی، غیر خنثایی که وی از آنها با نام «دوکساگرایی» یاد می‌کند. دوکسا(Doxa) یا آئین، نقطه نظر حاکمان است که خود را به مثابه نقطه نظری جهانشمول ارائه و تحمیل می کند. (روحی، 1389)

تئاتر امروز ما تبدیل به طبقه ای سیاستگذار و تصمیم گیر، وابسته به قدرت‌ و ساختارهای ضد دموکراتیک شده است که با تصاحب و در اختیار گرفتن تمامی ابزارهای سلطه همچون قدرت سرکوب، ابزارهای رسانه‌ای و همچنین امتیازات اقتصادی، حضور و خصلت وجودی خود را به امری بدیهی تبدیل کرده است. (روحی، 1389) به حدی که امروز نه تنها همگی ما خود را با مختصات آن تطبیق می دهیم که اوج آرمانها و اعتراضاتمان را در، ماندن و بودن در این فضا، طلب می کنیم!

کمی در سهم خواهی خودمان از تئاتر ایران درنگ کنیم. آیا ما تئاتریهای امروز ایران جز تقاضای شرکت در جشنواره های مورد تأیید نظام مسلط بر کشور، ورود به دانشگاههای بی بو و خاصیت این نظام آموزشی، درخواست نوبتهای متعدد اجرا در تالارهای مورد نظارت این نظام تک صدایی، درخواست تأسیس تماشاخانه و آموزشگاه و دکان در قاعده و چارچوب بازار غیررقابتی و انحصار طلب کشور وشناخته و ملقب شدن به عناوین دکتر، استاد و استعداد درخشان و آینده ساز در برهوت نادانی ها و خودبرتربینی های میدان بی دانشی و بی مطالعگیهای روزافزون، آرزو و اراده دیگری هم داریم؟!

آرزوی همه ما تئاتریهای امروز ایران- حرفه ای، آماتور، دانشجو و تازه وارد- پیوستن و ماندن در بدنه اصلی متصل به نظام سلطه است. انتفاع، اعتبار و فرصتها همه اینجا جمع اند. اگر شکایت و اعتراضی هم هست تنها بهانه ای- دانسته یا نادانسته- برای سهم خواهی بیشتر است.

 

منابع:

  • درسهایی از جامعه شناسی پیر بوردیو- پاتریس بون ویتز،جهانگیر جهانگیری و حسن پورسفیر، نشر آگه، 1391
  • وظیفه پژوهشگر علوم اجتماعی، با نگاهی به نظریات پیر بوردیو، زهره روحی، سایت انسان شناسی و فرهنگ، 1389
  • جامعه‌شناسی هنر، ناتالی هینیک، عبدالحسین نیک‌گهر، تهران، آگه، 1384