نگاهی به داستان «جنگل در کام آتش» اثر سوزانا تامارو

سوزانا تامارو، نویسنده‌ی معاصر ایتالیایی، در آثارش از سادگیِ زبانی و صمیمیتِ عاطفی برای طرحِ پرسش‌هایی بنیادین بهره می‌گیرد؛ پرسش‌هایی درباره‌ی گم‌شده‌گیِ انسان در جهانِ مدرن، امکانِ رستگاری و بازگشت به خویشتن. داستان کوتاهِ جنگل در کامِ آتش با ترجمه‌ی هاله کاظمی که انتشاراتِ نیلا آن را منتشر کرده است، یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های این رویکرد به شمار می‌رود. در این روایتِ فشرده و شاعرانه، مرزِ میان ذهنِ پریشانِ انسان و جهانِ طبیعی در هم می‌ریزد؛ فروپاشی روانیِ مردِ داستان با سوختنِ جنگل هم‌آوا می‌شود و این هم‌زمانی، کلیدی است برای خوانشِ استعاریِ بحرانِ عصرِ حاضر: بحرانِ گسست از طبیعت، از دیگری و از خویشتنِ خویش.

مرد، در ظاهر گیاه‌شناسی است که قربانیِ حسادت و سوءظن می‌شود. اما در ژرف‌ترین لایه، او نماینده‌ی انسانِ مدرن به شمار می‌رود؛ انسانی که ریشه‌های روحانی و طبیعی خود را از دست داده و اکنون، با تکیه‌گاهِ عقلِ خشک و منطقِ ابزاری، به هر چیزِ ناشناخته‌ای بدگمان است. آرامشِ تازه‌ی همسرش، که از تجربه‌ای درونی و شهودی سرچشمه گرفته، برای او نه یک رهایی، که تهدیدی است علیهِ نظامِ فکریِ بسته‌اش. از همین نقطه، تقابلی شکل می‌گیرد که به‌تدریج به جنون و فاجعه می‌انجامد. آتشی که جنگل را دربرمی‌گیرد، صرفاً یک رویدادِ طبیعی نیست؛ این شعله، بازتابِ همان آتشی است که در ذهنِ راوی زبانه می‌کشد؛ آتشِ بی‌اعتمادی، انکار و گسست از هر آنچه درونی، زنده و کنترل‌ناپذیر است.

نثرِ تامارو در این داستان، با وجودِ سادگیِ ظاهری، از موسیقیِ درونی و دقتِ شاعرانه‌ای سرشار است که آن را از احساسات‌گراییِ سطحی دور نگه می‌دارد. او رنج را به‌زور به خواننده تحمیل نمی‌کند؛ بلکه با تصویرهای حسیِ زنده ـ بوی سوختگی، خش‌خشِ شاخه‌های مرده، بارانِ برگ‌های سوزنی ـ فضایی ملموس و در عینِ حال نمادین می‌آفریند. تمامِ این عناصر، در خدمتِ تنشِ مرکزیِ داستان قرار می‌گیرند: کشمکش میان عقلِ حسابگر و شهودِ رهاشده، میان نظمِ ساختگی و ایمانِ راستین، میان ویرانیِ بیرونی و احتمالِ رستگاریِ درونی. خواننده در این مسیرِ کوتاه و پرمعنا، با تجربه‌ای عاطفی و فکری روبه‌رو می‌شود که او را به تأمل در خویشتن فرا می‌خواند.

تامارو در این روایت، پیوندی ظریف میان سطوحِ روان‌شناختی و اخلاقی با قصه‌اش برقرار می‌کند. سقوطِ مرد، صرفاً نتیجه‌ی حسادت نیست، بلکه نشانه‌ای از شکافِ عمیق‌تر او از خودِ درونی‌اش است. او به‌جای پذیرشِ اضطراب‌ها و ناشناخته‌های روانش، به انکار و کنترلِ بیمارگونه پناه می‌برد؛ نیرویی که مهار نمی‌شود، در قالبِ خشونت بروز می‌یابد. با این حال، تامارو داستان را به سیاهیِ محض نمی‌سپارد. در دلِ فاجعه، رگه‌هایی از بیداری و امکانِ بازگشت نمایان می‌شود: مردِ زندانی، از طریقِ درد و پشیمانی، به‌آرامی گام‌هایِ نخستینِ بازگشت به وجدان را تجربه می‌کند. این نگاه به گناه و بخشش، وجهِ ممیزِ اصلیِ آثار تاماروست؛ جایی که اخلاق نه در قالبِ خطابه یا اندرز، بلکه به‌مثابه‌ی تجربه‌ای درونی و زیسته، از بطنِ رنج سربرمی‌آورد.

طبیعت در این داستان، نقشی فراتر از یک پس‌زمینه دارد و به آینه‌ای تمام‌عیار برای روحِ انسان بدل می‌شود. خشکی و سوختگیِ جنگل، دقیقاً هم‌ارزِ بیمار شدنِ روان و اخلاقِ بشری است. تامارو با پیوندِ بوم‌شناسی و روان‌شناسی، جهانِ درون و بیرون را چنان درهم‌می‌آمیزد که مرزِ میانشان از میان برمی‌خیزد. همین درهم‌تنیدگی، یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های این اثر است که آن را از بسیاری داستان‌های اخلاق‌گرایِ هم‌عصرش متمایز می‌کند. آنچه در نگاهِ نخست، روایتی از فروپاشی به نظر می‌رسد، در باطن، روایتی از بازسازی است؛ بازسازی‌ای که از دود و خاکستر، امکانِ ظهورِ نوری تازه را ممکن می‌سازد. رویاروییِ انسانِ امروز با خویشتنِ خویش و طبیعتِ پیرامونش، این حقیقت را به یاد می‌آورد که هر فروپاشی، می‌تواند طلیعه‌ی فهمی نو باشد.

ترجمه‌ی هاله کاظمی نیز، با وفاداری به لحنِ ساده و ساختارِ موزونِ اصلِ داستان، ریتمِ خاصِ نثرِ تامارو را به فارسی منتقل کرده است. ترجمه‌ای روان و دقیق که هم‌زمان با سادگیِ واژگان، فضای استعاریِ اثر را حفظ می‌کند و مخاطبِ فارسی‌زبان را به‌خوبی با جهانِ عاطفیِ نویسنده پیوند می‌زند.

با چنین امکاناتِ زبانی و روایی‌ای است که «جنگل در کام آتش» از مرزِ یک روایتِ اخلاقیِ ساده فراتر می‌رود و به پرسشی تمام‌عیار بدل می‌شود: در جهانی که هر روز در آتشِ تردید و بی‌اعتمادی می‌سوزد، آیا هنوز می‌توان به معنا و عشق ایمان آورد؟ تامارو پاسخ را با رستگاریِ راوی، نه در گریز از آتش، که در عبور از میانِ شعله‌ها و حقیقتِ نهایی، که در همان صحنه‌ی سوختگی نهفته است، می‎دهد: که بذرِ روشنایی، تنها در خاکِ خاکسترِ شده جوانه می‌زند.

خواندن این اثر، برای هر کسی که به نسبتِ عقل و ایمان، گناه و بخشش، یا انسان و طبیعت می‌اندیشد، نه یک تجربه‌ی ادبیِ صرف، که نوعی خودآزماییِ اخلاقی و زیباشناختی خواهد بود؛ تأملی که پس از بستنِ کتاب نیز ادامه می‌یابد و شاید، همان‌جاست که نویسنده، بی‌آنکه حضورش را فریاد کند، به مددِ خواننده می‌آید تا چشیدنِ طعمِ نور را در دلِ تاریکی از نو بیاموزد.

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

چهار × 4 =