نماد سایت درامانقد

مستند، واقعیت و تئاتر/ نگاهی به دو نمایش «نیست» و «تالاب هشیلان»/ علیرضا نراقی

 درامانقد-تئاتر: اگر تئاتر مستند بازنمایی دقیق و وفادار یک واقعیت و تبدیل آن به یک مسئله ذهنی است، تئاتر رئالیستی از تخیل و ذهنیت شروع می کند تا جامعه و واقعیت را عینیت ببخشد.

 

«نیست» نویسنده:امین عظیمی، کارگردان: حسنیه زاهدی

 

امر مستند خاصه در هنرهای نمایشی تنها منحصر به استناد به یک سند نیست. به بیانی دیگر سندیت برای نمایشی مستند بودن کافی نیست. تصور اینکه مستند بودن یعنی استناد به هر سندی که می تواند به شدت شخصی یا اساساً فاقد اشتراک اذهانی در واقعی یافتن آن باشد، می تواند اتفاقاً اثر مستند را از هر گونه استناد و واقعیت تهی کند و مستند بودن را به مفهومی گنگ و دور، با آثاری سراسر موهوم و غیر واقعی بدل سازد. مستند بودن در ارتباط بین اذهان در نسبت با رخدادی واقعی رخ می دهد، در حقیقت هر اثر مستندی از سندی بر می آید -که به معنای کلی کلمه- داستانی دارد. سندی که در جایی بیرون از فرد و در رویارویی یا همراهی مجموعه ای از افراد ساخته می شود. عدم در نظر گرفتن این اصل ریشه ای سبب شده است که تئاتر مستند در ایران در نهایت تعجب و البته در همدستی با سیاست زدایی و کلبی مسلکی فراگیر در تئاتر، از واقعیت جمعی به حدیث نفس فردی سقوط کند و از امری سراسر اجتماعی- سیاسی به مویه هایی درباب درونیات مؤلف تقلیل یابد. این از شعبده هایی است که همواره همدستی قدرت و هنر بی تعهد و یله با هم می سازند و در فرایند بسیار پیگیر تهی کردن هر چیز از معنا حالا گویا در فضای فرهنگی –دست کم- تئاتر ایران نوبت به مفهوم مستند و به طور مشخص تئاتر مستند رسیده است که بی معنا شود و به یک ژست تنزه طلب تبدیل گردد. این افول را به طور روشن می توان در نمونه های اخیر شبه جشنواره های تئاتر مستند دید که به هر حال تئاتر مستند را هم در تصور یک دورهمی تئاتری به چیزی ضد خود بدل ساخته است. ارزش اولیه و بنیادین نمایش «نیست» به نویسندگی امین عظیمی و کارگردانی حسنیه زاهدی را می توان در همین درجا نزدن در حدیث نفس دید. نمایشی که یک واقعه درون خانوادگی و خاص را تبدیل به یک واقعیت اجتماعی در باب غیاب زن می کند. زنی گم می شود و گویی این غیاب از نگاه، به هر دلیل سرنوشت او را در نهایت به نوعی حذف بدیهی در توافقی جمعی می رساند. «نیست» با این روند واقعیتی مستند را درباره جامعه خود بیان می کند که از رخدادی شخصی و درون خانوادگی که ریشه در تجربه فردی دارد بیرون می آید. نیست به ما نشان می دهد که مسئله استفاده از سندی فردی نیست، بلکه چگونگی استفاده از آن و نوع پرداختن به آن سند است که آن سند را مستند و واقعی می سازد یا موهومی و غیر واقعی.

در نمایش «نیست» ما ابتدا تبدیل ترس از گم شدن یک دختر را در همه دختران دیگر می بینیم؛ اینکه چطور نشان داری زن در جامعه ای واپسگرا و محافظه کار، رخدادی برای یک زن را تبدیل به ترسی برای همه زنان می کند. درست مثل اتفاقی که برای زنان پس از واقعه اسید پاشی در چند سال اخیر ایجاد شد و تراژدی یک فرد را به تجربه ای تراژیک برای همه زنان بدل ساخت. کار تئاتر مستند نمایش آن تراژدی نیست، بلکه تشریح تجربه تراژیکی است که به سبب آن در جامعه نفوذ می کند.

اجرای «نیست» در میزانسن بسیار خوبی شروع می شود. کسی کنار شما نشسته و بسیار خونسرد و آرام تجربه خود را به شما منتقل می کند از یک گوشه داستان که تأثیر رخداد بر یک فرد است. بعد از گوشه ای دیگر تجربه ای دیگر بیان می شود و این روند ادامه دارد. فضای اجرایی به گونه ای است که به زودی این تجربه تماشاگر را به معنای عینی و ملموس در بر می گیرد. اما نکته این است که این تمهید درخشان که با بازی هایی خوب و اندازه همراه است، به زیاده روی فرم گریانه در استفاده از صحنه تبدیل می شود و در نهایت حرکت بیش از حد بازیگران این غرق شدن نرم و دهشتناک را به پراکندگی و حتی بازی بدل می سازد، به طوری که میزانسن از بطن نمایش بیرون می زند و بجای غرق کردن ما در واقعیتی تراژیک ما را مشغول حرکت شخصیت ها می کند. عدم تمرکز و ماندن در همان تجربه و میزانسن ساده و باورپذیر اولیه که با نفس تجربه این گونه از تئاتر مستند همخوان است تنها نکته ای است که روند دقیق و درست نمایش را کمی دچار خدشه می کند. اما با وجود این تجربه «نیست» ارزشمند است چرا که بجای تعهد به خودمحوری، به امر مستند متعهد است.

 

«تالاب هشیلان» نویسنده و کارگردان: نوشین تبریزی

 

نمایش «تالاب هشیلان» به نویسندگی و کارگردانی نوشین تبریزی رایحه ای دلنشین است از زمانی که نمایشنامه های رئالیستی بیشتر در تئاتر ایران تولید می شد و همین رویکرد تئاتر را به جامعه نزدیک تر و بازنمایی زمانه را در تئاتر عیان تر کرده بود. روندی که در فرازهایی توانسته بود به طور طبیعی مخاطب بیشتری از متوسط تماشاگران تئاتر ایران را جذب سالن ها کند و در نتیجه تئاتر را به رسانه ای پر طرفدار میان اقشار مختلف جامعه بدل سازد. روندی ارگانیک که به جای بهره بردن از ستاره های پوشالیِ توده های بی شکل و شلوغ بازی نیرنگ آمیز و پر فریب پیاده نظام ستاره های پوشالی یعنی اصحاب روابط عمومی، می خواست با تئاتر و نزدیک شدن به زندگی عادی مردم و کیفیت نمایشی بخشیدن به واقعیت، مخاطب را به سالن تئاتر بکشاند. «تالاب هشیلان» نمونه اعلایی از این نوع تئاتر است. نمونه ای دلنشین از واقعگرایی دراماتیک که متن شسته رفته و جذابی دارد، در کارگردانی بی ادا اما روان است، اندازه ها را نگه می دارد و خوش ریتم است و در بازیگری هم درخشان و به یادماندنی است. اغلب بازیگران نمایش «تالاب هشیلان» به واسطه اجرای دلنشین خود به هیچ وجه از یاد شما نخواهند، نمایش متکی بر موقعیت هایی گاه کمیک و گاه تراژیک است که تنها با بازیگرانی کار بلد و دقیق می تواند درست شکل بگیرد و اجرایی شود.

نمایش نوشین تبریزی مجموعه ای از موقعیت های کمیک در بستر یک تراژدی است، چیزی که به لحاظ ژانر به تسامح و توضیح «ملودرام» خوانده می شود. نمایش تلاش می کند به موقعیت های مختلف و به تراژدی ساکن در باطن درام به چشمی غیر مؤکد نگاه کند، بی طرف و نزدیک به زندگی، که از لحظاتی مختلف تشکیل می شود هر چند که برخی در این لحظات بد و خوب در نهایت تهی دست و تیره روزند، برخی خوشحال و بهره مند و برخی در شتاب و تقلا برای حفظ جایگاه خود و بهتر کردن شرایط. «تالاب هشیلان» درباره این دسته سوم است، آدمهایی که بهره مند نیستند، اما تیره روز هم نیستند، در میانه جامعه قرار دارند و برای رفاه مجبور به کار سخت و تلاش مضاعف اند.  آدمهایی با این جایگاه به راحتی با تغییر شرایط اقتصادی کشور، شرایط زندگی خود را تغییر یافته می بینند. آنها قشری آسیب پذیر هستند که زمانه در برابر آنها بی رحم و اغلب دشمن زیست طبیعی آنهاست. ارزش اجرای دوباره نمایش تبریزی هم در همین است. او پس از ده سال دوباره این نمایش را در حالی اجرا می کند که مدتهاست کشور دچار تورم رکودی شدید شده است و زندگی طبقه متوسط با شوک های مدام به سادگی و ظرف زمان کوتاهی افولی اساسی کرده است. حال طبقه متوسط آسیب پذیر به راحتی به سوی فقر سر می خورد و همین «تالاب هشیلان» را هنوز زنده و برای مخاطب امروز ملموس نگه داشته است.

با اینکه در مرکز نمایش یک عشق بی سرانجام و تراژیک قرار دارد، اما این بهانه ای است برای اینکه تبریزی و گروهش از یک خانواده معمولی پرده برداری کنند. خانواده ای که دچار وضعیت است. از مهمترین نکات تئاتر رئالیستی همین نمایش وضعیت است، وضعیتی که بجای اینکه انسان در آن مؤثر باشد این وضعیت است که موقعیت آدمها را تعیین می کند. به همین دلیل هم در درام و در نهایت هم در اجرا و بازیگری تالاب هشیلان به این سمت رفته است که به همه شخصیت ها بپردازد و همه آنها را پردازش کند. آدمها صاحب خصوصیت هایی هستند که دیگر در انتها هیچ یک را تیپ نبینیم، بلکه همه را شخصیت هایی آشنا بپنداریم که حتی بوی خانه آنها برایمان آشنا و به جا آوردنی است.

اگر تئاتر مستند بازنمایی یک واقعیت و تبدیل آن به یک مسئله ذهنی است، تئاتر رئالیستی از تخیل و ذهنیت شروع می کند تا جامعه و واقعیت را عینیت ببخشد. خاستگاه تئاتر رئالیستی از جنس همین نمایش «تالاب هشیلان» اصول درام خوش ساخت و تخیل انسان است، اما معطوف به واقعیت و تجسم و تجسد بخشیدن به آن. اما نکته مشترک در هر دو معطوف بودن به جامعه و واقعیتی است که بیرون از سالن جریان دارد، اگر بیش از اندازه شخصی باشد یا ویژه، در سالن باقی خواهد ماند و تجربه منزه از واقعیت منحصر در سالن تئاتر خواهد بود. نکته ارزشمند در «تالاب هشیلان» و «نیست» دو نمایشی که در تئاتر شهر این روزها اجرا شده اند این است که در سالن باقی نمی ماند به کوچه ها می روند، به خیابان ها، به واقعیتی که نیازمند دوباره و دوباره دیدن آن هستیم تا تغییرش دهیم.

خروج از نسخه موبایل