نماد سایت درامانقد

دوران پسا اژدها/نگاهی به «خوک»/سام دولتی

نگاهی به فیلم «خوک» ساخته مانی حقیقی

 

درامانقد-سینما: ده دقیقه ابتدایی «خوک» هنوز تمام نشده که متوجه مولفه هایی آشنا در فرم فیلم می شوید، مولفه هایی آشنا و البته هدفمند، حقیقی به فاصله زمانی نسبتا کوتاهی از اکران موفق «اژدها وارد می شود» بر روی موج موفقیت آن سوار شده و این بار فیلمی با «برند مانی حقیقی» روانه سینما می کند. حقیقی از سال 1381 به این سو فیلم ساخته، فیلمهایی مهم در زمان اکران و بعضا مهم در تاریخ سینمای ایران. فیلمهایی که کارنامه ای کاملا قابل دفاع برای یک کارگردان می سازند، از فیلمهای موفق در جشنواره های داخلی و خارجی تا فیلمهایی موفق در گیشه، اما «اژدها وارد می شود» اولین فیلم حقیقی بود که در زمان کمی تبدیل به یک «کالت مووی» شد و طرفدار حرفه ای پیدا کرد، حالا سینما رو های متولد دهه شصت و هفتاد حقیقی را نه به عنوان کارگردان «پذیرایی ساده»، «کنعان» یا «کارگران مشغول کارند» که مانی حقیقی «اژدها وارد می شود» می شناسند. کارگردانی که داستان مرموزش را در بستری از واقعیت و خیال با تصاویر و لوکیشنهای اگزوتیک و آدمهایی عجیب و جالب روایت می کند.

از «آبادان» تا «پنجاه کیلو آلبالو» و همین «اژدها وارد می شود» حقیقی تا جایی که توانسته از بازتولید یک فرم یا محتوا پرهیز کرده اما موفقیت توامان تجاری/هنری سال 95 با اکران «پنجاه کیلو آلبالو» و «اژدها وارد می شود» انگار حقیقی را تشویق به ساخت فیلمی ملحم از هردو آنها می کند، ترکیب کمدی فانتزی آلبالو…(که با فیلمنامه ی بدی منجر به فیلم مزخرفی شده بود اما خوب فروخت) با فضای نوآر و غریب اژدها… تبدیل به یک «متا سینمای» عجیب شده. فیلمی که مخاطب میانه نخواهد داشت یا دوستش دارید و یا از آن متنفرید.

یک قاتل زنجیره ای دوره افتاده و سر از بدن کارگردانهای مشهور سینمای ایران جدا می کند، در این میان کارگردان ممنوع الکاری (حسن معجونی در بهترین نفش آفرینی سینمایی اش) به جای اضطراب و وحشت دچار حسادت شده که چرا قاتل در میان نامداران سینمای ایران تا به حال سراغ او نیامده.

حقیقی فیلمی در مورد یک فیلمساز ایرانی پر از ارجاعات گوناگون به زندگی شغلی و همکاران سینمایی اش ساخته اما آگاهانه از بازسازی واقعگرایانه مناسبات سینمای ایران طفره رفته و جهانی خلق می کند با سینماگرانی مشنگ که چه در فیلم سینمایی و چه در تیزر حشره کش، لباسهایی غریب، پر زرق و برق و رنگ وارنگ به تن بازیگران می پوشانند، از ترس رقیب یواشکی دورخوانی فیلمنامه ترتیب می دهند، با لباس سوسک در بالماسکه شرکت می کنند، با تیشرت های AC/DC  در شهر می گردند، در اتاق خوابشان پوستر یندهای راک چسبانده اند و… این آشنایی زدایی از زندگی یک سینماگر ایرانی به یکدست شدن لحن فانتزی فیلم کمک کرده و نه تنها جا را برای سکانسهای وهم و رویا باز کرده، بلکه با تاکید روی ماهیت کمدی در گروتسک، برای بار اول موفق به نمایش این حجم از خون و خشونت بصری در سینمای غیر جنگی ایران می شود.

همچنان که زندگی طوفان زده قهرمان داستان را مشاهده می کنیم یک پیرنگ پلیسی/جنایی هم در حال گره گشایی است، فیلم از جایی آسیب می بیند که فیلمنامه این نیمچه پیرنگ پلیسی را بیش از حد جدی گرفته و پایانش را به سکانس حل و فصل ماجرای قاتل اختصاص می دهد، حال آنکه قلب تپنده فیلم زندگی زیر و رو شده یک هنرمند حسود و بی دست و پا است و پیدا شدن یا نشدن و یا حتی واقع یا خیال بودن این قاتل مرموز اهمیتی در ذهن مخاطب ندارد و تنها سرنوشت کارگردان بخت برگشته که با انواع بدبیاری در حال سقوطی آزاد است جان فیلم و عنصری است که مخاطب را به تعقیب خط داستانی ترغیب می کند.

در این میان ناخنک زدن به نقد اجتماعی، نقد به جنون سوشال مدیا در ایران، کنایه به شعارزدگی سینما و البته شباهت قطعا غیر تصادفی میان کاراکتر اصلی (کارگردان متاهلی که با آگاهی همسرش عاشق یک بازیگر معروف شده و غرق در تبختر میگوید: از من گنده تر نداریم) و ابراهیم گلستان (پدربزرگ مانی حقیقی) که بیشتر به یک شوخی درون حزبی می ماند، همه و همه راهکارهایی برای حجیم کردن فیلمنامه لاغر و نحیف «خوک» است که اغلب هم از بافت نسبتا یکدست «خل و چلی» فیلم بیرون میزند.

با تمام این اوصاف «خوک» یک فیلم شکست خورده نیست، حقیقی به طور حتم به بیشتر آنچه که در طرح و ایده اولیه داشته رسیده، یک کمدی گروتسک بر مدار نقد اجتماعی که به عمق نمیزند و با طوفانی از رنگ و رنگ و البته یک حاشیه صوتی شلوغ و شنیدنی در سطح حرکت کرده و در پایان یک محصول سرگرم کننده ارائه میکند.

 

خروج از نسخه موبایل