درامانقد-سینما: بتسی مک لین پژوهشگر، نویسنده و تهیه‌کننده سرشناس سینمای مستند برخورد خلاقانه با واقعیت را تعریفی کامل و جامع درباره مستند نمی‌داند.

مستر کلاس بتسی مک لین تهیه‌کننده، نویسنده، پژوهشگر و فعال رسانه‌ای سرشناس سینمای مستند بخشی از مسترکلاس‌های چهاردهمین جشنواره «سینماحقیقت» بود.

او در آغاز این مسترکلاس گفت: تعریف مستند همیشه یک چالش بوده است. از آغاز اولین مستندها یعنی زمانی که اولین فیلم های کوتاه برادران لومیر و دیگران که فیلم های غیرداستانی بودند، این گونه فیلم‌ها را واقعیت‌ها نامیدند و کاربرد اصطلاح مستند برای توصیف فیلم چنین تصور می‌شود که با جان گریرسون اسکاتلندی شروع می شود که از این واژه برای اولین بار برای توصیف فیلم رابرت فلرتی به اسم موآنا استفاده کرد.

وی ادامه داد: گریرسون در آمریکا بود و نقدی بر آن نوشت و در آن نقد فیلم را مستند نامید. بنابراین از این نظر، وی اولین کسی بود که از واژه مستند – حداقل در انگلیس – استفاده کرد. شاید در فرانسه از واژه هایی مانند آن پیشتر استفاده می شده اما به طور کلی، مردم گریرسون را به عنوان مبدع این واژه برای فیلم قبول دارند. تعریف مستند این است: برخورد خلاقانه با واقعیت.

او در بخش دیگری از این مسترکلاس یادآور شد: ‌اما این تعریف یعنی برخورد خلاقانه با واقعیت بسیار گسترده و عام است و شامل خیلی از فیلم‌ها می شود. به نظر من اینکه بگوییم فیلمی مستند است یا نه تا حد بسیاری به فیلمساز و مخاطب بستگی دارد، چرا که مخصوصا در قرن 21، مرز بین فیلم های مختلف مبهم شده است. اما  بگذارید اینجوری به ماجرا نگاه کنیم.  در منتهی الیه یک سو، واقعیت غیر فیلتر شده وجود دارد و آن دوربین امنیتی یا مداربسته است، مثل همان دوربینی که در مغازه ها قرار دارد و هر کسی وارد یا خارج می شود را ضبط می کند. هیچ کس دخل و تصرفی در واقعیتی که این نوع دوربین ثبت می کند ندارد. با وجود این، کسی باید تصمیم بگیرد که این دوربین در کجا باید نصب شود.

بتسی مک لین ادامه داد: آیا قرار است در بالای در نصب شود، آیا قرار است بیرون باشد، یا قرار است پشت دخل باشد؟ حتی در این مورد که کمترین دخل و تصرفی در واقعیت نمی شود، یک نفر باید جای دوربین را مشخص کند. در منتهی الیه سمت دیگر – فرض کنیم این دوربین امنیتی است – اینجا تخیلی ترین فیلم، مثلا فیلم علمی-تخیلی که با رایانه درست شده است قرار دارد. هر چیز دیگری که بین فیلم تخیلی هالیوودی و دوربین مداربسته قرار دارد،  چگونه باید گونه هر فیلم را بفهمیم. آیا بیشتر میل به داستان دارد، یا بیشتر میل به واقعیت دارد؟ و بعد تعریف مستند از دل اینکه ما کارمان را در کجا قرار داده ایم بیرون خواهد آمد. کار شما در طول این گستره. اگر شما حس می کنید که دارید مستند می سازید  و اگر مخاطب شما نیز چنین حسی داشته باشد، من فکر می کنم که ما باید آن را مستند نامید. من همچنین مایلم از واژه فیلم غیرداستانی استفاده کنم چراکه به نظر من – همه با این نظر موافق نیستند –  فیلم غیر داستانی مانند فیلم های آموزشی نیز مستند هستند. فقط فیلم های با موضوعات اجتماعی مستند نیستند، یا فیلمی هایی که پرتره شخصی اند. اگر نوشته من را بخوانید، من همه این فیلم های غیرداستانی را مشمول تعریف مستند می دانم. امیدوارم این تعریف مفید بوده باشد.

نویسنده کتاب «تاریخ نوین سینملی مستند» گفت: اگر  از من می خواهید که از آغاز تاریخچه مستند شروع کنم، فکر بسیار خوبی است چراکه اینجوری راحت تر می توان مستند را تعریف کرد. اگر بابت هر باری که از من سوال می شود مستند چیست یک دلار می گرفتم الان خیلی پولدار شده بودم. من پاسخ واقعی برای آن ندارم. در ابتدای پیدایش سینما، فکر می کنم آن اولین فیلم مستند بود. و تاریخچه آن سبقه بسیار اروپایی و بسیار مردمحور داشت به خاطر آنکه آنها افرادی بودند که می‌توانستند از عهده تامین تجهیزات برآیند.

بتسی مک لین گفت: دسترسی به آن تجهیزات بسیار گران و سخت بود. بنابراین مستندی از سوی روس ها تعریف شد که برای تبلیغ اهداف سیاسی خود به ساخت فیلم های غیر داستانی رو آوردند، همچنین مستندی از سوی گروهی در اروپا تعریف شد که تجربی بود و در واقع ارتباطی بین این دو وجود دارد. “یورز ایون” که یکی از معروفترین مستندسازان تاریخ است اهل هلند بود و “هلن وان دانگن” که همسر و تدوینگر وی بود به شوروی مسافرت کردند و آنجا مونتاژ و فیلمسازی غیرداستانی یاد گرفتند و سرگئی آیزنستاین و دیگران از شوروی به هلند مسافرت کردند. در ابتدای امر، تبادل نظر وجود داشت. این به دهه 1920 برمی گردد. بعد از کارهای برادران لومیر، مستند به قهقرا رفت چراکه مردم علاقه وافری به دیدن فیلم های داستانی نشان دادند. اما رفته رفته در دهه 1920 مستند بار دیگر به عنوان ژانری مستقیم پا به عرصه گذاشت.

این پژوهشگر و استاد دانشگاه ادامه داد: ما افرادی داریم مانند آلبرتو کاواکانتی از برزیل، والتر وروتمن از آلمان که کارشان ساخت مستند تجربی بود. وقتی که مستند به عنوان فیلم جای خود را پیدا کرد با جان گریرسون در بریتانیا، یرسون فیلم های آیزنستاین را نگاه کرد به ویژه از نظر مونتاژ و تصمیم گرفت از فیلم برای پذیرش اجتماعی، تغییر اجتماعی، اطلاعات آموزشی که به مردم اجازه می داد زندگی بهتر داشته باشند استفاده کند. زمانی که صدا در فیلم مورد استفاده قرار گرفت، او توانست دولت بریتانیا را متقاعد کند که تامین مالی کارهایی که او انجام می داد را برعهده بگیرد و به کمک چند مرد  و البته چند زن گروهی را تشکیل داد به بعدها به  مستند کلاسیک بریتانیایی شناخته شد. نکته حائز اهمیت این بود که آنها از سوی آژانس های مختلف دولت تامین مالی می شدند و در کارهایشان به همان میزان پروپاگاندا بود که در کارهای فیلمسازان روسی بود. جنگ جهانی دوم باعث تحول بزرگی در عرصه مستندسازی شد. اجازه بدهید به تجهیزاتی که در این زمان استفاده می‌شد اشاره ای بکنیم.
مک لین در بخش دیگری از این مستر کلاس گفت: در آن زمان هنوز از دوربین های بسیار بزرگ استفاده می شد. هنوز از دوربین‌هایی که در خلال جنگ جهانی اول استفاده می شد استفاده می کردند با وزنی حد 50 پوند و بردن آنها به میدان نبرد زحمت بسیاری داشت. اگر دوست دارید بدانید که ساختن فیلم در خلال جنگ جهانی اول به چه نحوی بود، فیلم بسیار خوبی وجود دارد با عنوان نبرد سام که فیلمی است انگلیسی درباره جنگ وحشتناک بین آلمانی ها و انگلیسی ها و فوتیج‌های استفاده شده در فیلم، فوتیج های واقعی جنگ بودند. وقتی جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست، در زمینه استفاده صدا در فیلم و مستند پیشرفت های زیادی شده بود، اما تصویر و صدای سینک شده هنوز خلق نشده بود، یعنی هنوز نمی شد تصویر و صدا را سینک شده با هم ضبط کرد.

این تهیه‌کننده سرشناس سینمای مستند ادامه داد: در هالیوود و استودیوهای بزرگ فرانسه می‌توانستند این کار را بکنند، هر چند دوربین ها و تجهیزات صدا بزرگ بودند اما آنها قادر بودند آنها را در صحنه قرار دهند و با هم به صورت سینک استفاده کنند. اما مستندسازان آنقدر پول و توانایی نداشتند که بتواند سینک صدا و تصویر را با هم داشته باشند. وانگهی اگر قرار بود که شما به فضای بیرون از استودیو بروید – الان شما می توانید با یک دستگاه ضبط صدا و دوربین کوچک این کار را بکنید – اما در آن دوره شما نمی توانستید، تجهیزات صدا و تصویر دو دستگاه کاملا جداگانه بود و عملا امکان آن وجود نداشت. جنگ جهانی دوم با خود استفاده گسترده ای از فیلم را از سوی همه طرف های جنگ به همراه آورد برای ثبت آنچه در حال وقوع بود، و شاید از آن مهم تر برای استفاده تبلیغاتی از آن برای تشویق سربازان به جنگیدن، و برای تشویق مردم در پشت جبهه ها برای کمک به آنها. تیم گریرسون در انگلیس تبدیل به بخش مهمی از جنگ شد و فیلم‌های فوق العاده ای در آن زمان تولید شد. مثلا هامفری جنینگ که شاید بهترین فیلمساز تیم گریرسون بود و در آن زمان فیلم‌های خیلی خوبی ساخت.
این نویسنده و محقق سینمای مستند گفت: ما می‌دانیم که نازی ها از سینما نه تنها برای ثبت حوادث جنگ بلکه برای خلق فیلم‌های پروپاگاندایی مانند پیروزی اراده استفاده کردند. در کانادا، دولت اسپانسر فیلم هایی بود برای دفاع از  مواضع خودش جنگ جهانی، و البته در ایالات متحده وقتی که آمریکایی ها به جنگ پیوستند، آنها نیز از فیلم بهره گرفتند. نکته جالب در خصوص آمریکا در خلال جنگ جهانی دوم اینکه آنها از افراد با استعداد هالیوود درخواست همکاری کردند چراکه این افراد تکنیک‌ها را بسیار خوب بلد بودند،  کار با تجهیزات را خوب بلد بودند، و می توانستند در مستند داستان درست کنند. بنابراین بسیاری از این افراد در هالیوود مثل فرانک هابرا که مجموعه مستند معروف “چرا ما می جنگیم؟” – فکر می کنم در کل هفت سری هر کدام در حدود یک ساعت است شاید هم کمتر – را به این منظور تولید کرد که مردم آمریکا را به شرکت در این جنگ تشویق کند.

مک لین رباره مستندهای قلابی گفت: ما مستند فِیک یا قلابی داریم. ما به آن ماکیومنتری می‌گوییم. “This Is Spinal Tap” از معروفترین نوع این مستند است حداقل در غرب. اما نمونه‌های بسیاری از این دست وجود دارد که فرمت مستند دارند و تلاش می کنند شکل و شمایل یک مستند داشته باشند اما تفاوت این مستندهای فیک – که قدمتشان به زمان اورسن ولز برمی‌گردد – با مستندهای واقعی مشخص است.  در آمریکا برنامه تلویزیونی است به نام «اکنون مستند» که مستندهای کلاسیک را مسخره می‌کند حتی مستندی مانند «نانوک شمال» را  از طریق ساختن مستندهای فیک درباره آنها و نشان دادن آنها در تلوزیون، انگار که مستند واقعی هستند و هلن میرن بازیگر معروف سینما در ابتدا و قبل از پخش مستند می آید و طوری صحبت می کند که انگار در بی بی سی است و به معرفی مستندی که قرار است پخش شود می پردازد به سبک و سیاق بی بی سی و بعدش یک مستند کاملا فیک نشان داده می شود و مردم وقتی که این برنامه تلویزیونی را می بینند می دانند که این شوخی است.

این نویسنده و تهیه‌کننده در بخش دیگری از مسترکلاسی که به مناسبت چهاردهمین جشنواره «سینماحقیقت» برگزار می‌شد گفت: این جور مستندها ریشه در واقعیت ندارند و به جای اینکه آن را مستند فیک بنامیم من ترجیح می دهم از واژه ماکیومنتری استفاده کنم. اگر قصد دارید به مردم درباره مسائل واقعی آگاهی بدهید و روشنگری کنید، شما می توانید همزمان از عکس های آرشیوی استفاده کنید از فوتیج های آرشیوی از دوره های قبل. همچنین از فیلم آرشیوی یا المان های کارگردانی شده، شما می توانید از سبک های مختلفی استفاده کنید، حتی  از انیمیشن نیز استفاده کنید. اما این به خود ما به عنوان فیلمساز برمی‌گردد. و امکانی که تصویرسازی دیجیتال به وجود آورده است که ما می توانیم تصاویر را دستکاری کنیم، آدم ها را در مکان هایی قرار دهیم که هرگز به آنجا نرفته اند، یا هرگز نخواهند رفت، یا برای آنها بک گراند درست کنیم، یا خصوصیات ظاهری آنها را تغییر دهیم، همه اینها ما را بار دیگر با این مساله مواجه می کند که به سوژه و مخاطب احترام گذاشته شود. به عنوان فیلمساز وقتی دارید یک مستند هیبرید یا هر مستند دیگری می‌سازید باید در مورد چند موضوع تصمیم بگیرید و این چیزی است که من همواره به دانشجویانم می گویم: شما باید راهی برای امرار معاش خود در این دنیا پیدا کنید. پول درآوردن با مستند کار سختی است. آدم‌های کمی می‌توانند این کار را بکنند. اگر فقط بخواهید مستندساز باشید. خیلی ها مجبورند شغل های دیگری داشته باشند. ممکن است معلم باشند، یا تدوینگر فیلم های داستانی باشند، یا شغلی داشته باشند که هیچ ربطی به فیلمسازی ندارد. اما آنها با پولی که از کارهای دیگر درمی‌آورند مستند می سازند. به فکر پول درآوردن از راه درست مستندسازی باشید.