سرویس تئاتر درامانقد: تاریکی همچون رؤیا” نام مناسبی برای نمایش‌نامه کوتاه “دان نیگرو” است. آنچه از خواندن این نمایشنامه رخ می‌دهد فرو رفتن در فضایی است که تنها شخصیت نمایش توصیف می کند و نوع فضاسازی زبانی نویسنده به نحوی است که گویی تجربه ما از خواندن کلمات او  با تجربه شخصیت اثر از ذهن و احساس خود، یکی می کند. این تجربه مانند فرورفتن در تاریکی به مثابه یک رؤیا نئشه آور است.

نام شخصیت اصلی دزدموناست اما او دزدمونای شکسپیر نیست، نقش او را در تئاتر بازی می کند. شاید توصیف بهتر این باشد که او هم دزدموناست هم نه، هم وارد شده در فضای شخصیتی است که بازی می کند و از احساسات او متأثر است و هم اینکه خودی مجزا از نقشش دارد، این از مهمترین نکات در شخصیت پردازی دان نیگروست چرا که شخصیت را در یک اثر و آسیب پذیری حسی آن قرار می دهد بدون اینکه استقلال شخصیت معاصر را از اثری که نقشش را بازی می کند بگیرد. این در حقیقت نوعی اقتباس درد است از نمایشنامه شکسپیر به نمایشنامه نیگرو، و از دزدمونا به بازیگر نقشش.

این تک گویی عاشقانه را دزدمونای واقعی/ غیرواقعی نمایش در ماشین و در حال رانندگی اجرا می کند. رانندگی پس از اجرا و جلوی ماشین معشوق که او را همچون شبحی دنیا باخته به عشق، تعقیب می کند. ژست و حالت دزدمونا روی صحنه، ژست و حالت راننده نیست. اما توصیف او این است که در حال رانندگی است. او در یک جا نشسته و در رؤیای آن چه می گوید فرو می رود درست مثل چیزی که بیان می کند که فرو رفتن در شب/رؤیا است. اینجا با شخصیتی روبرو هستیم در حال رانندگی که درون خود را بیان می کند و حالی که در رانندگی دارد و این نمایانگر سبک و فرم نمایشنامه است. سبک و فرمی که بیشتر از اتکا بر کنش و تلاش برای واقعنمایی، به دنبال ایجاد فضا و بردن تماشاگر همپای شخصیت اصلی در این فضای مبهم و ملانکولیک است.

دزدمونا مشغول فرو بردن معشوق خود علاوه بر ما در این فضای تاریک و دست نیافتنی رؤیاست. او دارد پیش تر از معشوقش رانندگی می کند کسی که او را هفت سال است ندیده و این گشت زدن در شهر نوعی همراهی عاشقانه است که در عین فضاسازی نرم و لطیف و حسی، از تشویش و ترس نیز برخوردار است. گویی خط عشق بیمار شخصیت های شکسپیر در این عشق نا فرجام و غریب هم حضور دارد و اینجاست که شخصیت های شکسپیر یا بهتر است بگوییم دزدمونای شکسپیر به جهان نمایشنامه مدرن و فضا محور دان نیگرو پا می گذارد. نمایشنامه “تاریکی همچون رؤیا” از تاریکی و کنش/بی کنشی گشت زدن بی هدف و مقصود، رؤیا و جستجویی انفسی(Subjective)  می سازد و لذا در عین کوتاهی و اختصار، صاحب جهانی کامل و اثرگذار است که ذهن و روح خواننده را رها نمی کند.

دان نیگرو نمایشنامه نویس امریکایی در 1949 در ملوِرن اوهایو متولد شده است و تا به حال بیش از دویست نمایشنامه نوشته است (قابل توجه کسانی که در ایران کمیت زیاد نمایشنامه را برای نمایشنامه نویس بد و البته غریب می پندارند). در میان معروف ترین نمایشنامه های نگرو که به زبان های مختلف نیز ترجمه شده است می توان به آثاری چون: ترانه های عاشقانه مضحک، تریستان، مفیستو، حرام خور، مارتین گوتیک، دوشیزگی شیرزنان شکسپیر، مترسک، رابین هود، نوامبر و گورستان اشاره کرد. همچنین “کلاغ سیاه های باغچه” از معروفترین آثار دان نیگرو است که توسط کنت بریس در سال 1999 با عنوان “مِلکِ اربابی” به فیلم بدل شد.

نمایشنامه “تاریکی همچون رؤیا” با ترجمه مونا هدایتی توسط انتشارات نیلا در سال 95 برای دومین بار به چاپ رسید.

علیرضا نراقی