نگاهی به فیلم «یه وا» ساخته آناهید آباد

درامانقد-سینما: فیلم «یه وا» ساخته آناهید آباد محصول مشترک ایران و ارمنستان که به عنوان نماینده سینمای ارمنستان برای رقابت در نودمین دوره اسکار در بخش بهترین فیلم خارجی زبان معرفی شده، در سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمده است.

«یه وا» قرار است فیلمی درباره مبارزه بی پایان زنی برای حفظ کودکش باشد که ثمره عشقی ناتمام به حساب می آید و گویی زن با چنگ زدن به مادرانگی اش می کوشد تا از خاطرات عاشقانه اش نیز محافظت کند و از این طریق موضوع دشواری عشق برای زن ها و تاوان سنگینی را که برایش می پردازند، مطرح کند اما قصه ای که قادر نیست دشواری ها و چالش های پیش روی یک زن تنها را به درستی ترسیم کند و ما را در جریان رنج ها، تنهایی ها و سختی های او قرار دهد، چطور می تواند از مصائب عشق بگوید؟ «یه وا» که از سوی خانواده همسرش به اتهام قتل شوهر تحت تعقیب است، شبانه با دختر کوچکش به روستای مرزی می گریزد و نزد آشنایانش پنهان می شود تا زمان انتظار برای دریافت پاسپورت و ویزایش را در آنجا بگذراند. زن می خواهد در روستایی که همه یکدیگر را می شناسند و در جریان زندگی هم قرار دارند، ناشناس بماند و همچون یک غریبه خود را پنهان کند تا از گذشته ای که رهایش نمی کند، در امان بماند اما اتفاقا همین روستای دوردست همان نقطه ای از جهان محسوب می شود که گذشته تلخ او در آن رقم خورده است و حالا پیش چشمانش دوباره احضار می شود.

پس فیلم باید از طریق تقابل فرد و محیط، زن را تحت فشار فضای پیرامونی اش برای رازگشایی اش نشان دهد و ما جامعه کوچکی را ببینیم که دوست دارد همه چیز را درباره غریبه تازه وارد بداند و سر از کارش درآورد و مقاومت یه وا برای پنهانکاری اش او را به دردسر بیندازد و رو در روی مردم روستا قرار دهد و امنیتش را دچار مخاطره کند. در واقع انتظار می رود که هر بار که یه وا برای تلفن زدن می رود تا با کسی در آن سوی خط درباره خروجش از کشور حرف بزند، نوعی حس خفقان و حبس شده گی و اسارت را در او ببینیم و انگار همه دنیا با بزرگی اش به اندازه همان اتاقک کوچک تلفن، تنگ و بسته و محدود شده است و زن ناامیدانه دست و پا می زند تا راه خلاصی از حصاری که او را در بر گرفته، بیابد.

اما روستایی که آناهید آباد ترسیم می کند، هیچ ربطی به یک جامعه کوچک با همه پچ پچ ها و فضولی ها و نگاه های مزاحم ندارد و یه وا به راحتی در روستا رفت و آمد می کند و به کارهای روزمره اش می پردازد و هرگز احساس ناامنی و تحت نظر بودن و زیر سوال رفتن ندارد و بخاطر رازی که پنهان کرده است، خود را در معرض تهدید و خطر نمی بیند و انگار واقعا چند وقتی را برای مهمانی به خانه بستگانش آمده است و مسأله فرار و پنهان شدنش جدی به نظر نمی رسد. با آداب دانی و مهربانی و مهمان نوازی که فیلمساز از مردم آن روستا ترسیم می کند، اساسا هیچ دلیلی برای پنهانکاری و ترس یه وا وجود ندارد و او به راحتی می تواند به آن ها اعتماد کند و مشکلش را در میان بگذارد و کمک بگیرد.

با چنین رویکردی کل شخصیت و واکنش ها و انتخاب های یه وا زیر سوال می رود و مخاطب مدام از خود می پرسد که اساسا مشکل این زن چیست و چرا گذشته اش را از چنین مردم صمیمی و دلسوزی مخفی می کند! در حالی که در تمام فیلمهایی که شاهد تقابل فرد تازه وارد با محیط ناآشنا هستیم، همچون «استرومبولی»، «مالنا» و یا »داگویل» چهره ای دوگانه از فضا را می بینیم که میان شفقت و شرارت نوسان دارد و همانقدر که می تواند نسبت به شخصیت غریبه همدلی نشان دهد، به همان اندازه قادر است علیه او خشونت به کار بگیرد اما در «یه وا» به دلیل فقدان این دوگانگی، تغییر رویکرد و منش مردم بعد از اطلاع شان از حقیقت درباره زن، غیرمنطقی و باورناپذیر به نظر می رسد و موضع گیری خصمانه شان نسبت به او کاملا ناگهانی و بی دلیل شکل می گیرد. به همین دلیل داستان فرعی دختر جوان روستایی نمی تواند به داستان یه وا وصل شود و به نوعی وضعیت یه وا را در گذشته در مواجهه با عشقش برایمان توصیف کند. یعنی ما باید ببینیم که چطور آنای جوان بخاطر عشقی که به آن تن داده، از سوی روستا مورد سرزنش و آزار و تحقیر قرار می گیرد تا بعد به این نتیجه برسیم که یه وا نیز در گذشته راهی جز این نداشته است که راز درباره کودکش را از همه مخفی کند، نه اینکه یه وا در یک مکالمه طولانی و یکنواخت کل ماجرا را برای مردی که به او علاقمند شده، تعریف کند. آناهید آباد در مواجهه با عشق دچار بلاتکلیفی و سردرگمی است که می توان آن را در داستان آشفته و ناقص و مخصوصا پایان آن مشاهد کرد. معلوم نیست چرا یه وا کمک می کند دختر جوان برود و خودش می ماند و ما نمی توانیم بفهمیم از نظر فیلمساز عشق، ماندن و تاوان پس دادن است یا فرار کردن و آزاد بودن؟