نگاهی به فیلم «بیدارشو آرزو» ساخته کیانوش عیاری

درامانقد-سینما: بازنمایی مصیبت به طریقی واقع ­نما و سرشار از داده ­های حسی و ایجاد احساس تأسف در مخاطب هیچگاه به معنای درک حقیقت مصیبت توسط مخاطب نیست. اساساً احساسات گرایی بیشتر از نزدیکی به واقعیت، سبب دوری از آن و فرو رفتن در خود آن احساس می شود. بازنمایی مصیبت در یک اثر داستانی یا نمایشی تنها تلاش برای «یادآوری» یا ایجاد وهم و شمایی از واقعیت است و با میزان زیادی از انتقال پذیری و تأثر حسی باز هم قادر نیست که مصیبت را با عظمت،تمامیت و تجربه فردی اش به مخاطب منتقل کند. مصیبت در قالب تصویر چیزی جز تجربه ای دست دوم و سطحی نیست. این مسئله خاصه در مورد مصیبت ها و بلایای جمعی مثل زلزله و سیل و جنگ و … اساساً هیچ داده تازه ای برای مخاطب ندارد و در صادقانه ترین شکل هم عملی غیر صادقانه است، چرا که نمود آن حقیقت است نه خود آن. چگونه می توان لحظه مواجهه با مصیبت توسط مردمی وامانده را که خانه، خانواده و عزیزان خود را زیر آوار از دست داده اند به گونه ای که واقعاً توسط انسانهای مصیبت زده تجربه شده است، بازآفرینی کرد؟ به هیچ طریقی. هیچ گاه این تلاش با صادقانه ترین اراده  منجر به اثری صادقانه نمی شود. برای نمونه ما می دانیم که بهناز جعفری و مهران رجبی بازیگران فیلم «بیدار شو آرزو» ساخته کیانوش عیاری هستند و صرفاً تظاهر به مصیبت می کنند.

عیاری اما علاقه خاصی به رشد دادن ایده خود به شکلی نامحسوس و مینیمالیستی دارد. این را در فیلم های متعدد او می توانیم ببینیم. در «بیدار شو آرزو» او مصیبت را تعقیب می کند، درست پس از وقوع و در حین مواجهه شخصیت هایش با آن. آدمهای فیلم وارد فضای اثر( مصیبت) می شوند و در نهایت فیلمساز ایده اش را آشکار و در انتها کامل می کند. شخصیت مرد فیلم زن و فرزندش را در زلزله از دست می دهد اما در نهایت چندین بچه را نجات می دهد و با جا زدن خود بجای پدر یکی از دخترهای آسیب دیده از زلزله، باعث نجات او و شاید هم خودش می شود. این ایده اصلی فیلم عیاری است، مردی زندانی که با ابهام شخصیتی اش در نهایت تجربه ای را در روند فیلم می کند و به زندان باز می گردد بدون آنکه اطلاعاتی بیشتر از او کسب کنیم. ما تنها لحظه از دست دادن و به تسامح می توان گفت به دست آوردن را می بینیم. فیلم عیاری چیزی جز نمایش نسبتاً مفصل مصیبت با یک داستان مینیمالیستی تک خطی نیست. این پرداخت محو و مینیمالیستی البته نقطه قوت و جاذبه فیلم( و بسیاری از آثار پیشین) عیاری است اما باقی در حقیقت چیزی جز درد و تلخی نیست. معنایی از میان فیلم با وجود آن ایده داستانی جذاب و ظریف بیرون نمی آید.

بدیهی است که مقایسه فیلم با فیلم، فیلمساز با فیلمساز و کارکرد ذهنی با ذهن دیگر صحیح نیست، اما از یادآوری فیلم درخشان کیارستمی «زندگی و دیگر هیچ» برای بسط رویکرد این نوشته ناگزیرم. «زندگی و دیگر هیچ» اثری است که به شکلی صادقانه بجای بازنمایی مصیبت از جایگاه انسانی مصیبت ندیده و متأثر کردن مخاطبی که جزئی از زلزله زدگان نیست، معنایی از این موقعیت را در ذهن مخاطب می سازد. این معنا هم ناظر به وضعیت مصیبت زدگان است و هم کسانی که از آن متأثر یا وحشت زده شده اند و معنایی از چنین فاجعه عظیمی طلب می کنند. کیارستمی  به عنوان یک فیلمساز و انسانی دور از مصیبت به ماجرا نگاه می کند و نمی خواهد این جایگاه را با جایگاهی موهومی عوض کند. او بجای تلاش بیهوده برای واقعی جلوه دادنِ بازنمایی مصیبت، ما را به برداشتی تازه و افقی دیگرگون از زندگی و مواجهه با مصیبت می رساند، نکته اصلی تفاوت این دو فیلم اینجاست. صداقت درست در همین نکته است، در اینکه فیلمساز جایی حقیقی ایستاده باشد و چیزی که می شناسد و حقیقتاً حس می کند به واقعیت خود و وضعیت نزدیک باشد. این همان چیزی است که می توان نگرشی مسئولانه و صادقانه نامید. کیارستمی با مسئله زلزله بازنمایانه یا واقع نما روبرو نمی شود او آنگونه روبرو می شود که می تواند روبرو شود، او سعی می کند به مصیبتی جمعی نگاهی بیفزاید اما عیاری مصیبتی آشنا برای مخاطب را با تظاهرات نمایشی بازیگران خود یادآوری می کند، همین.

اینجا تفاوت در این است که فیلمساز به شکلی غیر متواضعانه و بیش از حد ساده گیر جرأت می کند بدون اینکه مصیبت را تجربه کند و جای مصیب زده قرار بگیرد واقعیت تجربه شده توسط او را به فیلم تبدیل کند. اما در نهایت فیلمساز جای آدمهایی نیست که مصیبت دیده اند، آنچه در درون این تجربه می گذرد؛ تجربه ای چنین وخیم و پر درد به هیچ وجه صاحب اثر را به نفس و مرکز آن تجربه نزدیک نمی کند و نتیجه کار را هر چقدر احساساتی و تلخ، هر اندازه دردناک به فیلمی معمولی بدل می کند درست مثل «بیدار شو آرزو»، فیلمی معمولی که با وجود تلاش و چنگ انداختن، هیچگاه در میان تظاهرات خود واقعیت را به دست نمی آورد.

این مطلب در شماره بهمن ماه «سینمای هنر و تجربه» نیز منتشر شده است.