نگاهی به فیلم «پل خواب» ساخته اکتای براهنی

درامانقد-سینما: فیلم با لانگ شاتی از یک بیابان کنار جاده آغاز می شود که در آن جوانی چیزهایی را از ماشینش درمی آورد و در آتش می اندازد. به نیمه فیلم که می رسیم، این صحنه دوباره تکرار می شود و ما حالا می دانیم که جوان در حال سوزاندن جنازه های دو پیرزن است. همین صحنه به خوبی به ما نشان می دهد که چرا فیلم «پل خواب» با وجود الهام گرفتن از اثر سترگ داستایوفسکی در حد و اندازه یک فیلم معمولی ظاهر می شود و از دستیابی به روح پیچیده و عمیق و تکان دهنده «جنایت و مکافات» ناتوان باقی می ماند. «جنایت و مکافات»، داستان شخصیت است و آنچه برای داستایوفسکی اهمیت دارد، توصیف سیر استحاله درونی کاراکتر و کنکاشی پیرامون احوالات آدمی در مواجهه با افکار شریرانه و اعمال گناهکارانه اش است. راسکولنیکوف مدتها درگیر وسوسه و اندیشه قتل پیرزن است و هرچه تلاش می کند تا این فکر شوم و پلید را از سرش بیرون کند، نمی تواند و گویی تمام ذهنش به تسخیر آن درآمده است. در واقع پیش از آنکه قتل رخ دهد، فکر آن تمام وجود شخصیت را در برمی گیرد و راسکولنیکوف آنقدر به قتل پیرزن فکر می کند که چنین عمل هولناکی برایش عادی می شود و موقع ارتکاب قتل در واقعیت انگار هنوز در همان کابوس ها و اوهامش به سر می برد و یکدفعه به خود می آید و می بیند همه افکار و خیالات مخوفش به واقعیت بدل شده و او براستی پیرزن را کشته است. حتی به نظر می رسد او را می کشد تا از این فکر عذاب آور و مزاحم خلاص شود اما بعد می بیند که برای همیشه سایه شوم قتل بر زندگیش سنگینی می کند و او دیگر از گناهش رهایی ندارد و انگار همه از کار وحشتناک او خبر دارند و به چشم یک قاتل به او نگاه می کنند و بتدریج دچار پریشانی و جنون می شود.

اما در فیلم همانطور که در صحنه ابتدایی دوربین با فاصله از شخصیت می ایستد و بجای تمرکز بر جوان عمل او را برجسته می کند، در تمام طول فیلم نیز وقایع و ماجراها برای اکتای براهنی مهم تر از شخصیت ها هستند و او هیچگاه به شخصیت خود نزدیک نمی شود تا ما را در جریان افکار، احساسات، انگیزه ها و درگیری های درونی او بگذارد و بیش از آنکه کلنجارهای ذهنی شهاب در خلوتش را نشان دهد، بر تنش ها و برخوردهای عصبی و ستیزه جویانه او با دیگران تأکید می کند. در حالی که باید آدمی را به تصویر می کشید که تحت تأثیر فشارها، اضطرابات و هراس های ناشی از زندان رفتن بخاطر بدهکاری و از دست دادن نامزدش و آواره شدن پدرش همواره ناآرام و پریشان و بیقرار است و مدام به سرزنش و خودآزاری خویش دست می زند و تحقیرها و نکوهش های دیگران را در خود فرو می ریزد و تازه وقتی دست به قتل پیرزن می زند، انگار همه عقده ها و سرکوب هایی را که در این مدت تحمل کرده است، بیرون می ریزد و خشم و نفرتش نسبت به همه را در مواجهه با پیرزن بروز می دهد و انتقام همه ناکامی ها و بدبختی هایش را از او می گیرد. اما فیلم اهمیتی به نمایش پروسه احوالات درونی و پنهان شخصیت نمی دهد و حتی از ایده اعتیاد پسر به مصرف شیشه نیز در جهت افزودن جنبه های موهوم و بیمارگونه و مالیخولیایی شخصیت نیز بهره نمی برد و از این رو قتل پیرزن در روندی کاملا ناگهانی، غیرمنطقی و بدون پشتوانه اتفاق می افتد و معلوم نیست چرا یکدفعه به سر پسرک می زند که پیرزن را بکشد.

فیلم بیش از آنکه احساسات و حالات و عواطف جوان را نشان دهد، درباره شان حرف می زند و از طریق دیالوگ ها می خواهد برای اعمال شخصیت انگیزه سازی و دلیل تراشی کند. شهاب در گفتگویش با محسن از رفتار تحقیرآمیز پیرزن با خودش می گوید اما ما که در جریان رابطه آن دو بوده ایم، آن حس حقارت و خواری تحمیل شده را در هیچ یک از رفتارهای شهاب ندیده ایم و خانم قدیمی برخلاف پیرزن داستایوفسکی زن طماع، بدذات، سنگدل، غیرقابل تحمل و نفرت انگیزی نیست که خون مردم فقیر را می مکید و راسکولنیکوف او را دل به هم زن، بی مصرف و مضر توصیف می کرد و معتقد بود با کشتن او یک آدم خبیث از روی زمین کم می شود و با پول او آدم های بسیاری می توانند سر و سامان بگیرند. بلکه فقط یک پیرزن پولدار و تنها و پرتوقع است که زیادی غر می زند و دستور می دهد ولی حتی در همان رفتارهای حقارت بارش با شهاب نیز نوعی مادرانگی و صمیمیت احساس می شود که او را همدلی برانگیز و قابل ترحم می کند و از این رو دیگر کشتن او برای شهاب نمی تواند به این آسانی و راحتی که می بینیم، باشد. اساسا فیلم قادر نیست سیر درونی شخصیت را در دو مرحه قبل از قتل و بعد از قتل به درستی ترسیم کند و نشان دهد که او چه مسیر پیچیده ای را از سر می گذراند تا به لحظه کشتن یک آدم برسد و بعد از آن چه راه دردناکی را در پیش می گیرد تا از آن لحظه هراسناک و مهیب رها شود و به همین دلیل مخاطب نه در جنایت شهاب شریک می شود و نه در مکافات او.

روابط شهاب با پدر و نامزدش نیز خام، سست و شکل نگرفته است و هیچ کدام نمی توانند تاثیری در روند تغییر و تحول پسر داشته باشند. نامزد پسر هیچ ارتباطی به شخصیت سونیای داستایوفسکی ندارد که به راسکولنیکوف کمک می کند تا از هول و هراس ناشی از جنایت رها شود و به آن اعتراف کند و شهامت پذیرش مجازات را به کمک نیروی رستگاری بخش عشق بیابد، بلکه رابطه ظاهرا عاشقانه آن دو که هیچ نشانی از پیوند عمیق میانشان نمی بینیم، به صورت یک تجربه آزارنده و دست و پاگیر و عذاب آور ارائه می شود و دختر خودش به عنوان عاملی در جهت تشویق شخصیت به قتل به کار می رود. هرچند براهنی حتی در این روند تغییر نقش و کارکرد دختر در داستان نیز به درستی عمل نمی کند و از سویه های منفی عشق در جهت سقوط شخصیت در انتهای مغاک گناه بهره نمی برد. رابطه پدر و پسر نیز که براهنی بدون هیچ مقدمه و پیش زمینه ای آن را به اسطوره ابراهیم و اسماعیل ارجاع می دهد، کمکی به شهاب برای مواجهه با گناه و مکافات عملش نمی کند و مهم ترین لحظه فیلم که پدر بی آنکه پسر بداند، اعترافش به جنایت را می شنود، بدون هیچ دستاوردی هدر می رود و پیش پاافتاده و بی اهمیت در به نظر می رسد و بعد از آن فیلم رو به پایان می رود و پدر اصلا فرصتی نمی یابد که بخواهد پسرش را به سمت انتخابی کاتارسیس وار در جهت تطهیر از گناهش یاری کند.

آنچه «جنایت و مکافات» را به اثری متفاوت و منحصر به فرد تبدیل کرده، این است که داستایوفسکی انگیزه ها و دلایل راسکولنیکوف برای جنایت را به امری فراتر از مسائل اجتماعی همچون فقر و اختلاف طبقاتی و مشکلات خانوادگی می کشاند و عمل خشونت آمیز شخصیت را با جنبه های فلسفی و فکری وجودش درهم می آمیزد و آن را به کنشی در جهت خودشناسی فرد ارتقا می دهد و امکان واکاوی و پژوهش در امیال و اندیشه های منفی و شریرانه آدمی را برای مخاطب فراهم می آورد ولی «پل خواب» فقط قصه را از جنایت و مکافات قرض گرفته و شخصیتش شبح کم رمق و رنگباخته ای از راسکولنیکوف پیچیده و متناقض است و فیلم بجای اینکه تحت تأثیر نگرش و تلقی تکان دهنده و حیرت آور و رعب انگیز داستایوفسکی از جنایت باشد، برآمده از برداشت های سطحی و کلیشه ای موجود در صفحه حوادث روزنامه ها به نظر می رسد و از این رو دیدن فیلمی که به یکی از شاهکارهای دنیای ادبیات ارجاع دارد، هیچ دریچه تازه و ناگفته ای به آن نمی گشاید و امکان خوانش و درک متفاوتی را برایمان فراهم نمی آورد و فقط احساس می کنیم فیلمی را دیده ایم که به «جنایت و مکافات» شباهت دارد اما هیچ ربطی به دنیای عظیم و درگیرکننده و تأثیرگذار آن ندارد.