نگاهی به موسیقی- نمایش «ترانه های قدیمی: پیکان جوانان»

 

درامانقد-تئاتر: انواع مختلفی برای مواجهه با زخم ها وجود دارد. یکی از رایج ترین این برخوردها در کشور ما نادیده گرفتن زخم تا زمانی است که عفونی شود و تبدیل به بحرانی انکارناپذیر گردد، آخر یکی از راحت ترین راه های ما برای مواجهه با هر چیزی؛ هر چیز تازه ای؛ حال بد باشد یا خوب انکار آن است. انکار نسل جدید؛ انکار تجربه ­ای تازه؛ انکار زخم­های کهنه، انکار تاریخ برجای مانده و تجربیات حاصل از آن و انکارهایی بسیار و بسیار در حوزه ها و ساحت های مختلف. روش دیگر در مواجهه با زخم موشکافی علت­ها و دلایل به وجودآمدن زخم هاست، خاصه اگر این زخم­ها همانند زخم­های جامعه ایرانی زخم­هایی کهنه باشند. اما نوع دیگری از رویارویی با زخم های کهنه خاراندن آنهاست، که البته با وجود برخوردی حسی و غرق شدن در درد و لذت همزمان از آن، اشک ریختن و آرامش از یادآوری درد، حداقل باعث می­شود زخم ها فراموش یا انکار نشوند، بلکه یادآوری گردند تا شاید درمان شوند و از عفونی شدنشان جلوگیری گردد.

روزگاری نوع مواجهه محمد رحمانیان به عنوان نمایشنامه نویس و کارگردان با زخم های کهنه جامعه ایرانی واکاوی آنها در قالب درام بود، کاری که تمام درام نویسان مهم ایرانی کردند؛ کاری که وامدار بهرام بیضایی بود که به شکلی مداوم و خستگی ناپذیر و با رویکردی بدیع و انتقادی  هنوز هم توسط او ادامه دارد، کاری که وامدار دیگرانی چون ساعدی، رادی، نعلبندیان و…  است، کاری که توسط رحمانیان، امجد، چرمشیر، نادری و یعقوبی در بهترین آثار خود ادامه یافت. دیدن زخم ها و واکاوی آنها، رفتن به عمق زخم و عریان کردن دلایل درد پیش چشم مخاطبان کار اصلی نمایشنامه نویسی ایرانی بوده است. درام در این شرایط برخوردی بنیادین و اساسی با سیاست و اجتماع ایرانی پیدا کرده بود. این آثار به دلیل قوت ساختاری  و عمق مسائل­شان و البته به سبب همان انکار جمعی و علاقه به نگهداری زخم تا ابد توسط ما ایرانیان و حاکمان­مان، هنوز زنده اند و به زندگی ایرانی مربوط و همخوان. اما رحمانیان پس از انقطاع تلخ نیمه دهه هشتاد در روند درام نویسی ایرانی و مهجور شدن درام نویسی و سرکوب و تبعید آن به خانه، میز تحریر و کشوی کار نمایشنامه نویس،گویی آن واکاوی اساسی را دیگر رهاکرده است. آن واکاوی اساسی که «مجلس نامه»، «مجلس شهادت قدمشاد مطرب در طهران» و حتی «پل» و «اسبها» در پی اش بودند، آن واکاوی پر اهمیتی که حتی در آثاری چون «خروس»، «نمایشی برای تو»، «نهر فیروزآباد» و حتی آثاری چون «فنز» و «مانیفست چو» به شکلی کنایی و نشانه شناختی روی می داد و از طریق اشارات مضمونی مخاطب را به جامعه خود متصل می کرد.

حالا پس از سالها که شرایط عرضه و تقاضا در تئاتر ایران تغییر کرده و به نوعی آشفتگی رسیده است و نمایشنامه نویسی ایرانی بدگمال و تازه زخم، هنوز خود را کامل نشان نداده است و به آن روزگاران بهتر و امن ترش برنگشته، رحمانیان انتخاب تازه ای کرده است، او خاراندن زخم را انتخاب کرده است.

موسیقی- نمایش «ترانه های قدیمی: پیکان جوانان» نوشته و کار جدید محمد رحمانیان به خاراندن زخمهای کهنه می ماند. قطعه های ملودراماتیک و اشک انگیز، کمیک و خنده دار و ترانه های خاطره انگیز و احساس برانگیزِ این موسیقی- تئاتر در حقیقت شبیه به درد و لذت خاراندن زخم هستند. هر اپیزود نمایش که شامل صحنه ای کوتاه و یک ترانه است و همچون یک آلبوم موسیقی اجرا می شود، زخمی از زخم های این سرزمین را در طول تاریخ پی می گیرد و مخاطب خود را در ساحت احساسات صرف به یاد زخم هایش می اندازد. شاید در شرایطی که واکاوی زخم­ها کمتر ممکن و یا هنوز کاملاً به یاد و قلم و صحنه نیامده است، این تنها کاری است که از یکی از بهترین نمایشنامه نویسان و کارگردانان سی سال اخیر تئاتر ایران بر می آید؛ خاراندن زخم.

بله بسیاری از صحنه­ ها برای من و شمایی که خوانندگان حرفه­ای آثار رحمانیان بودیم تعجب آور است، از او انتظار پیچیدگی و هنر بیشتری را داریم، اما او سعی کرده یک آلبوم موسیقی پاپ درست کند. آلبومی از مجموعه­ای ترانه که همچون ترانه­های موسیقی پاپ ساده، همه فهم، احساساتی، اندوهگین و عاشقانه است. هر چند که در همین ساختار ترانه گونه و آلبوم وار می شد انتظار کمی ظرافت بیشتر اجرایی داشت و توقع داشت که رحمانیان از نظر بصری به نوعی موسیقی- نمایش شبیه به موزیک ویدئو برسد که هم از نظر بصری و میزانسن جالب تر باشد و هم ساختاری قوی تر و منسجم تر داشته باشد، اما در هر حال انتخاب هنرمند در حال حاضر موسیقی پاپ است، نمایش احساس برانگیز و ملودرام هایی کوچک و سرراست است، اجرایی پر فروش و اکتفا به خاراندن زخم است.