دراما نقد-سینما: تیلور شریدان –بازیگر، فیلمنامه‌نویس و کارگردان- متولد  بیست و یکم ماه می 1970 در ایالت تگزاس است. او در زمینه نقش‌آفرینی با نقش  دیوید هیل در مجموعه «فرزندان هرج و مرج» شهرت دارد اما با نوشتن فیلمنامه «سیکاریو» به کارگردانی دنی ویلنوو به شهرت بیشتری دست یافت. سال گذشته فیلمنامه «اگر از آسمان سنگ ببارد» ساخته دیوید مکنزی را نوشت که با تحسین منتقدان روبه رو و برنده جوایز متعددی شد. تیلور شریدان نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال برای «اگر از آسمان سنگ ببارد» شد. امسال او بر مسند کارگردانی نشسته و فیلم مستقل «ویندریور» را نوشته و کارگردانی کرده است. «ویند ریور» برای تیلور شریدان جایزه بهترین کارگردانی را از بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن در پی داشت.

 

«سیکاریو» ، «اگر از آسمان سنگ ببارد» و حالا  «ویند ریور» در گوشه‌های دور افتاده آمریکا در مرزهایی اتفاق می‌افتند که می‌توان به آنها وسترن اطلاق کرد. چه عاملی درباره این مناطقه به شما انگیزه می‌دهد؟

-خب،من در این منطقه بزرگ شدم. خانه من است و اگر بخواهی به خط زمانی فکر کنی، منطقه بسیار بکری است. زندگی‌ها و داستان‌هایی در منطقه اتفاق می‌افتد که چون از کانون توجه دور است به خوبی  قابل تبدیل برای سینما است.

به نظر می‌آید می‌شود از منطقه برای انواع مختلف داستان  استفاده کرد.«سیکاریو» تریلر بود،«اگر از آسمان سنگ ببارد» فیلمی با موضوع دزدی بود که در لفافه بیانیه اجتماعی روایت می‌شد و «ویند ریور» یک ماجرای رازآلود قتل است.

-من عاشق بازی با ژانرها و آمیختن آنها هستم. می‌توانیم فیلمی مانند «اگر از آسمان سنگ ببارد» بسازیم  که فیلمی با موضوع سرقت از بانک است. همچنین مدیتیشنی درباره همگون‌سازی، اشتباهات و بلایی است که سر فردی می‌آید که هدفش را گم کرده است.در «ویند ریور» نیز همین کار را انجام دادم، فیلم می‌توانست شبیه مجموعه CSI باشد و عناصری از آن ژانر را هم دارد.  اما داستان خیلی ساده نیست. شما می‌توانید آلام و پیامدهای از دست دادن فردی در خانواده را در داستان بسنجید. حتی می‌توانید قوانین پیچیده‌ایی را که در منطقه وجود دارد بررسی کنید. اگر «ویند ریور» را وسترن می‌نامند، خب تنها فیلم من است که یک وسترن مدرن تلقی می‌شود.به استثنایی این که به جای اسب از اسنوموبیل استفاده کردم.

آیا از بومیان آمریکایی منطقه برای فیلمنامه مشاوره گرفتید؟

من دوستان بسیار نزدیکی دارم که در این مناطق زندگی می‌کنند. اتفاقا درمورد «ویند ریور» ما فیلمنامه را برای قبایل  آراپاهو و شوشون فرستادیم تا تاییدیه آنها را بگیریم. بنابراین  رویکردمان به داستان خیلی خاص بود.  سرخپوستان هم بی‌نهایت کمک کردند. می‌خواستم مسیر درستی در داستان داشته باشم. من در اواخر سال‌های 1990 در چنین مناطقی زندگی کرده‌ام میزان  فقر و بی‌عدالتی‌هایی که در آنجا رواج دارد هیچ‌گاه پیش از این ندیده بودم. حیرت‌زده شدم. منطقه تحت نظر دولت فدرال است. نوعی بی‌تفاوتی و استثمار در آنجا رواج دارد.شرایط بهترکه نشده هیچ بدتر هم شده است. مشکل از سیاستی ناشی می‌شود که  این نوع ظلم و جور را نهادینه کرده است.

چرا یک شخصیت غیر بومی را برای نقش نخست داستان برگزیدی؟

واقعیتی در فیلمسازی وجود دارد که امیدوارم دستخوش تغییر بشود. واقعیت این بود که من به صورت مستقل فیلم را تهیه کردم. مجبور بودم با فروش خارجی فیلم سرمایه را برگردانم. فروش خارجی برمبنای الگوریتم ستاره‌هاست. مثلا کشورهای آلمان،فرانسه و چین برای پخش مبلغی را برای فیلم‌هایی می‌پردازند که ستاره سینما دارد. آنها معادله دقیقی دارند که به‌شان می‌گوید کدام ستاره باارزش است.  بنابراین باید بازیگری را پیدا می‌کردم که چنین ارزشی را می‌داشت تا بتوانم فیلم را خارج از سیستم استودیویی بسازم. هیچ بازیگری بومی نبود که با این سیستم همخوانی داشته باشد. از جنبه خلاقانه قهرمانی  را می‌خواستم که در دو دنیای بومیان و سفیدپوستان جایگاهی داشته باشد اما به هیچ کدام از آن دنیا تعلق هم نداشته باشد. برایم مهم بود که مال منطقه باشد اما اهل آنجا نباشد و احساس مسوولیت کند. خب من به عنوان یک ایرلندی احساس نمی کردم که  دیدگاهی نسبت به بومیان آمریکایی داشته باشم. اتفاقا در کنفرانس مطبوعاتی بابت این موضوع به من خرده گرفتند. اگر میخواستم بدون ستاره فیلم را بسازم واقعیت این است که اصلا به مرحله تولید نمی‌رسید.  امیدوارم که توانسته باشم باحضور بازیگران مکمل مانند مارتین سنسمیر یا جیل بیرمنگهام تغییر را ایجاد کرده باشم.

شما فرصت همکاری با کارگردان‌های چیره‌دستی چون دنی ویلنوو و دیوید مکنزی را داشته‌اید. توانستید ازهمکاری با آنها بیاموزید؟

-خیلی خوش‌شانس بودم با وجودی که این دو سبک‌های  بسیار متفاوتی دارند اما خاستگاه خلاقانه، تولیدات کم هزینه و قدرتمندشان یک سرچشمه دارد. روند کارگردانی آنها را تماشا و مطالعه می‌کردم که چطور خیلی‌ نکات درست از آب درمی‌آید. خیلی خوش شانس بودم. آنها به من چیزهای زیادی یاد دادند.

ترجمه:ارغوان اشتری

کوتاه شده از گلوب اند میل