درامانقد-سینما: «ساعت 5عصر» ساخته مهران مدیری درست مثل دیگر کارهای او یعنی آثاری چون شبهای برره، قهوه تلخ، همین برنامه دورهمی و… درباره یک فرد متمایز است که در میان توده ای بی شکل از آدمهایی گیر افتاده که از بدترین و نازل ترین خصوصیات اخلاقی و فرهنگی برخوردارند. این تضاد و رویارویی یک فرد آگاه و مسئولیت پذیر در برابر توده بی شکل آدمهایی غیر منطقی که گله وار زندگی می کنند، تمام الگوی دراماتیکی است که سالها مدیری از آن بهره برده است. تحقیر توده ها موتور محرک کارهای مدیری است؛ مدیری این روند را ابتدا از طریق بی شکل کردن جمع انجام می دهد. در همین فیلم «ساعت 5عصر» با توده ای بی شکل روبرو هستیم که فقط زیادند. این آدمها در خیابان، مترو، قبرستان، بیمارستان و احتمالاً هر جای دیگری از شهر تهران جمع شده اند، به شکلی گله وار زندگی می کنند و البته آنچه به آن می اندیشند گویا در بهترین حالت چیزی جز سؤاستفاده از دیگری برای جذب منافع حقیرانه بیشتر نیست. این سؤاستفاده در آثار مدیری گویا زمانی شکلی جمعی و بدون تشخص پیدا می کند که آن دیگری، انسان محترم همیشگی با بازی سیامک انصاری باشد، که به راحتی گول می خورد و در برابر بدی، “انسانیت” به خرج می دهد.

مدیری سعی می کند شهر را به شکلی حداکثری و در مکان ها و فضاهای متنوعی به تصویر بکشد،او تلاش کرده شهر را از شمال تا جنوب طی کند تا وهم بازنمایی دقیق و کاملی را از جامعه در ذهن تماشاگر ایجاد کند.  «ساعت 5عصر» مملو از خشم نسبت به فرهنگ عمومی جامعه است، فرهنگی که مدیری در عین بهره مندی از سلیقه و میزان دریافت  آن، مدعی نقد آن است. اینجا اتفاق مهمی می افتد، قشری که سطح سلیقه و فرهنگش مدیری و آثار او را می پسندد و تبدیل به اتفاقی موفق می کند، خود مورد حمله قرار می گیرد و این عامل سرگرمی اش می شود. مردم موفق می شوند در آثار مدیری خود را تخریب کنند و از طریق  فاصله ای که کمدی همواره بین شخصیت هایش و تماشاگر ایجاد می کند متوجه این تخریب نشوند. تماشاگران در «ساعت 5عصر» خود را یعنی آنچه «مردم» خطاب می شوند را به شکل «دیگری» می بینند، در مترو، بیمارستان، قبرستان و محیط زندگی و کار، جامعه را در بی شکلی کامل می بینند و از این طریق خود را در آن جمعیت کثیر نمی توانند بشناسند و برای همین تنها با شخصیت مرکزی- که تنها انسان دارای هویت در فیلم است- ارتباط برقرار می کنند. تماشاگر به طور ناخودآگاه به سبب نوع پرداخت فیلمنامه، پرهام شخصیت متمایز از دیگران را «خودی» می بینند و آن خیل عظیم جمعیت را «دیگری». اینجاست که دیگر اسم کار مدیری را نمی توان نقد توده ها نامید، او بیشتر به فراموشی آنها کمک می کند.

اما شخصیت مرکزی فیلم مدیری کیست؟ پرهام مردی است که نامزدش در فرانسه درس می خواند؛ خودش حقوق خوانده و وکالت می کند؛ تقریباً متمول و بهره مند است؛ صبح در آرامش در آپارتمانی شیک و بزرگ بلند می شود، افقی زیبا پیش چشم دارد، خوب می پوشد و می خورد و گویا از نظر مالی توان کمک به خیلی از مردم این شهر را دارد. این تنها شخصیت فیلم است که می شود با آن همدلی نشان داد، هر چند که شخصیت نیست اما دست کم تیپ قابل درک و آشنایی است. آنچه در واقعیت وجود دارد در “ساعت 5عصر” بی شکل می شود یعنی وضعیت بغرنج زیستی آدمها و عاملیت خود در آن، تا تنها یک شکل باقی بماند، یک شکلی که اساساً با تحقیر توده ها آنها را از خود غافل می کند و در پوستینی انتقادی-اجتماعی مهمترین مسائل را مخفی می گرداند. مهمترین مسئله در وضعیتی که مدیری نشان می دهد آیا چیزی جز فقر است؟ فضای محدود، منابع محدود و خرد شدن کرامت آدمها بر اثر فقر اساساً فرهنگ نازل و رشد نایافتگی اجتماعی را سبب شده است که مدیری منتقد و در عین حال ستاره آن است. مسئله اصلی از بین رفتن عاملیت و فرهنگ به سبب فقر است و بدیهی است که همین وضعیت نابسامان و در خود فروماندگی جمعی است که چیزهایی پیش پاافتاده ای شبیه به قطع آب، پاشیده شدن کف هنگام حمام کردن و یا حرفهای خاله زنکی درباب زندگی مشترک و شک متقابل را برای تماشاگران همچنان سرگرم کننده نگه داشته است و مگر مهران مدیری چیزی جر ستاره فرهنگی است که این نوع سرگرمی را می پسندد؟

«ساعت 5عصر» کمدی نیست. یک فیلم جدی است با مایه های پررنگ اجتماعی و با موقعیت های کوچک طنزی که تنها می توانند وجه انتقادی اثر را کمی تعدیل کنند، اما در اصل داستان فیلم کمدی نیست به دلیل اینکه تضاد پرهام و محیط پیرامون او تا یک جایی تضادی با مایه های گونه کمدی است و قابل خندیدن، اما در اکثر موارد آنچه می بینیم تابلویی شلوغ و آزار دهنده از تضاد یک انسان با گله ای ناتوان و نادان است که او را استفاده می کند و از قضا زمینه اجتماعی اوست. فیلم اساساً بیشتر مخاطب را درگیر جدیت و فضای عصبی خود می کند تا تضادهای کوچک کمیک و لحظه های طنز بی ربط. در این میان حضور بی­ فایده و مضحک مهناز همسر پرهام از طریق گوشی همراه بیشتر از هر چیز دیگری افشاگر دنیای آثار مدیری و مخاطبان اوست؛ دنیای حسادت های احمقانه، خنده های کهنه شده به شکاکیت زنان و ابتذال روابطی که دیگر فقط در سریال ها و فیلمهای تلویزیونی وجود دارند. دنیای مدیری دنیایی است که زنهای در آن مغز کوچکی دارند و فقط در خلأ و بی دلیل به مردهایشان مشکوک هستند و می ترسند شوهر را کسی ببرد! در دنیای “ساعت 5عصر” زن یا مثل مهناز  مزاحم است و یا مثل آن پرستار معصوم، فرشته نامنتظر، در هر دو حالت موجودی فروتر یا فراتر، چیزی است خارجی که می بینیم شباهتی به یک انسان با تشخص و هویت خاص ندارد.

مدیری خوب می داند که این تصویر از خود در جامعه ایران خریدار دارد، جامعه ای بی شکل و بی هویت که تحقیر می شود و از این طریق از خود فاصله می گیرد تا خود را نبیند، این فرایند بسیار آشناست. فیلم مدیری فیلم جامعه ای فاقد گفت و گو و نگاه است. کسی کسی را نمی بیند و گفت و گو عملاً ناممکن است، چرا که انسان با گله ای بی شکل نمی توانند حرف بزنند و گفت و گو بین این دو پدیده متفاوت و بی ربط اساساً ناممکن است. «ساعت 5عصر» فیلمی درباره جامعه ای است که میان کارگران معترضش و سرکوب کنندگان آنها، هیچ فاصله و تفاوتی نیست. مدیری به راحتی در فیلمش تصویر سرکوب اعتراضات کارگری را نشان می دهد و حتی مأموران امنیتی را هجو می کند، اما اعتراض برانگیز نیست، جلوی اکرانش را نمی گیرند، چون انگار کاری با انسان ها کرده است که وقتی مأموران و گارد ویژه پا می کوبند و باتوم بر زره می زنند و خیابان را به لرزه در می آورند، آن کسانی که تماشاگر به آنها حق می دهد کارگران نیستند، در برابر این توده مزاحم و زیاد و بداخلاق نیروهای امنیتی آرام بخش شهرند، آنها حق افراد را کف دست خود می گذارند نه بیش و نه کم.

«ساعت 5عصر» فیلمی در جهت دیگر کارهای مدیری است. در نهایت چیزی مثل دورهمی، شوخی کردم،شبهای برره و… آثاری که از طریق نفهمیدن یکدیگر و عدم اشتراک، تحقیر و فاصله، داستان پیدا می کنند و دراماتیزه می شوند. آثاری که در آن جامعه بی شکل می شود تا مورد مصرف قرار گیرد، مورد استفاده یک شومن، کمدین یا هر چیز دیگری که فقط توان سرگرم کردن دارد. البته باید متذکر شد که فیلم مدیری فیلم سرگرم کننده ای است. از استاندارهای او در میزانسن دادن و دکوپاژ کردن فراتر است. انسجام فیلمنامه و داستان دارد و همین هم آدمها را واداشته که بدون توجه به آنچه در جهان فیلم می گذرد، لب به ستایش بگشایند و در جهت خلق حماسه فروش فیلم دست به کار شوند.