درامانقد-سینما: در فیلم “ره آورد” (The Souvenir)  ( برنده ی جایزه ی بزرگ هیات داوران در ساندنس) بن مایه ی روش فیلمسازی کاگردان انگلیسی جوآنا هاگ از هر  طرف آشکار است: حتی اگر به نظر می رسد که با استقرار سینمای مشاهده گر به دنبال ساخت تصویری ترسناک از واقعیت است، ولی به هر حال هرگز به سمت رئالیسم ناب حرکت نمی کند. سینمای او در درحالیکه با استفاده از پلان های بسیار مطالعه شده، علاقمند به نمایش کوچکترین جزییات است، با میلی کم و بیش مردم شناسانه حرکت می کند، میل به واکاوی و کنکاش در روابط انسانی.

او حتی در فیلم سومش نمایشگاه[1](2013)(و کم دقت ترین در این مورد) این فرمالیسم را غلو شده تر نمایش می دهد، به این شکل که تا سرحد انزجار از زیست و وجود دو هنرمندی فیلمسازی می کند، که شاهد زندگی آنها در فضای داخلی خانه ی شیشه ای شان است. این موضوع همیشه تا حدی در فیلم های هاگ وجود دارد: قهرمان هایش مانند ماهی های در تنگ هستند در آستانه ی خفگی.

در دو فیلم دیگرش نیز، نامرتبط[2](2007) و مجمع الجزایر(2010) دوربین ثابت او از دور، نه تنها پویایی روابط و تعاملات در قلب یک گروه را مشاهده می کند، بلکه نظاره گر حرکت یک بدن در تبعیت از حرکت سایر بدن ها نیز هست. بااینکه شخصیت در ارتباط با دیگران، به نوعی موفق می شود فردیت خود را به نمایش بگذارد، ولی دائماً با خطر بلعیده شدن توسط گروه مواجه است. این ایده ی بلعیده شدن و انهدام خود را در بطن فیلم ره آورد مشاهده می کنیم، ولی با شیوه ای فشرده تر، چراکه این فیلم بلند متمرکز بر رابطه ی مسموم جولی، دانشجوی کارگردانی (با بازی هونور سوئینتون بایرن، دختر تیلدا سوئینتون) با پیگمالیون[3] هرویینی اش(با بازی تام بورک) است. این فیلم همچنین مرحله ای از فیلم شناسی سینماگر را نشانه گذاری می کند، چراکه هاگ با رها کردن بیشتر شخصیت هایش در داخل کادرهای خفه کننده، به دنبال ارائه ی این ایده است، یعنی امکان و احتمال ازخود بیگانگی.  وسواس بیمارگونه ی او در مورد قاب درها، پنجره های چهارگوش، عایق بندی، قاب های نقاشی ها(به بوم نقاشی که مجمع الجزایر را باز و بسته می کند نگاه کنید، و همچنین به بومی که عنوان را به این آخرین فیلم می دهد: یادگاری ژان-اونوره فراگونار[4])، فضای لازم برای صحنه ای را فراهم می کند که زیاد جدی و غیرقابل انعطاف نیست. دوربین خیلی بیشتر تکان می خورد و گروه را – حتی اگر هنوز هم صحنه های زیادی وجود دارد که در آن پرسوناژها سر میز نشسته اند-کمتر از ارتباط با دیگری، بخصوص از زنانه به مردانه، زیر نظر می گیرد.

ره آورد قبل از هر چیز-اولین فیلم هاگ بدون تام هیدلستون!- از حقیقتی عذاب آور و خفه کننده فیلمسازی کرده است: عشق دیوانه وار زنی نسبت به مرد معتادی که هیچ جذابیتی ندارد، که پولش را می دزدد، به او دروغ می گوید و خواستار تسلط بر اوست. مانند اغلب اوقاب در شیوه ی کار کارگردان های زن، ارتباط مرد/زن در قالب یک بازی ناآگاهانه ی نفوذ و قدرت، قاب بندی می شود(طبقه ی اجتماعی در مجمع الجزایر، سن در نامرتبط ) و اگر فیلم تا این اندازه صمیمی و شخصی نبود(فیلم از زندگی واقعی سینماگر الهام گرفته شده)، می توانستیم اعتبار او را زیر سوال ببریم، بخصوص در زمانه ای که از کارگردان های زن انتظار می رود که برخی کلیشه ها را(که بدون شک بدرفتاری با زن جوان هنرمند بی نوایی توسط مردی زجرکشیده و سن و سال دار، یکی از آنهاست) کنار بزنند. می شود گفت ویژگی فیلم و کلیت آثار کارگردان انگلیسی مطلقاً غیرسیاسی بودن است(نه هیچگونه ردی از فمینیسم، و نه از موقعیت یا گفتگوهای سیاسی): هاگ آزادی زنان فیلم هایش را کاملاً به تمسخر می گیرد. تنها چیزی که برایش جذاب است: مشاهده ی استیلای آنان است.

از طرفی سینمای او- بالینی و سرد- به دلیل نحوه ی نزدیک شدنش بدون هیچگونه قضاوت ارزشی و نمایش تنهایی زنی در محیطی ثابت، گاهی یادآور سینماگر آلمانی آنجلا شانلک[5] است، ولی البته چون عاطفه اش را محبوس نگه داشته، تحت خلاء، در لایه های روشنفکری باقی می ماند. همچنین در ره آورد هرگز چیزی از فضای بورژوازی حس نمی کنیم جایی که هاگ علاوه بر فیلمسازی در محیطی ساده اما مرفه، از فوران بیش از حد احساسات اجتناب می کند(و این الزاماً نقدی بر فیلم نیست). به نظر می رسد سکانسی که آنتونی اشک ریزان از استفراغ و خون پوشیده شده است، نقش دادرسی و محکوم کردن هاگ را عهده دار است. با دیدن نگاه مضطرب و تکان خورده ی معشوقش جولی به نظر می رسد که این نمایش طغیان همان چیزی است که شخصیت های داستان را همانقدر به وحشت می اندازد که خود سینماگر را، و اینکه به یاد داشته باشیم، آنها در هم آمیخته اند. همچنین اگر قهرمان زن، رفیق شفیق هاگ، عکاسی و فیلمسازی می کند و دستی بر نوشتن دارد، تصادفی نیست. در تمایلش به مشاهده، به قطع و یقین میل به فاصله گرفتن از حقیقت در درون او لانه کرده، چیزی که باعث ترس، نگرانی و تهدید به نابودی است. و شاید با ساختن همین فیلم “ره آورد” – که متعلق به خود اوست – سینماگر نیز راهی پیدا کرده برای ادای دین خود نسبت به این موضوع.

 

مطلب دیگر سایت درامانقد درباره فیلم ره آورد( The Souvenir) را می توانید اینجا بخوانید.

برگرفته از سایت: www.revue24images.com، 7 ژوئن 2019

به قلم: سلین گوبر(Céline Gobert)

 

[1] -Exhibition

[2] -Unrelated

[3] -Pygmalion: در اسطوره‌های یونان، پادشاه کوپروس است. او هیچ زنی را لایق عشق خود نمی‌دانست؛ بنابراین مجسمه‌ای از زن مطلوبش ساخت و عاشق آن شد. سپس از آفرودیته خواست به او جان ببخشد و با او ازدواج کرد.

[4] -Jean-Honoré Fragonard

[5] -Angela Schanelec