درامانقد-سینما: پس از حادثه ساقط شدن هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط پدافند هوایی سپاه پاسداران، بهت و حیرت همچنان در جامعه موج می زند. بهت و حیرتی که با انباشت مجموعه ای از رخدادهای تلخ دو ماه اخیر اندوهی سنگین را به شهروندان تحمیل کرده است. بسیاری از مردم به مانند انسانی فسرده جان با وجدانی معذب، که از همه چیز دست می کشد و دل و دماغ کار و فعالیت و لذت ندارد، از تلاش و جشن و جشنواره دست می کشند تا کمی در انزوا آرام گیرند و با اندوه خود کنار بیایند. در شرایطی که امکان اعتراض فعال، مدنی، صلح آمیز و در نتیجه گفت و گوی اقناعی و مفاهمه بین گروه های مختلف اجتماعی و صاحبان قدرت وجود ندارد چه می شود کرد جز تحریم در راستای ترمیم جان و یادآوری این مهم که ما نسبت به “وضع موجود” اعتراض داریم.

منتقدان، فیلم دیدن را -آن هم در جشنواره- تحریم می کنند، در حالی بن مایه کارشان چیزی جز عشق به سینما و نشستن در اتاق تاریک جادو نیست. این نوعی عزاداری است، نوعی یادآوری که در ماهیت آیین عزا است، وگرنه بدیهی است  که این اعتراضی فعال نیست و چیزی را عوض نمی کند. این فقط لباس سیاه پوشیدن است، همدلی و همراهی کردن با بسیاری از خانواده هایی است که داغدار و البته عصبانی هستند، عصبانی از اشتباهات انسانی و غیر انسانی که تمامی ندارد، مشکلات و بی کفایتی هایی که گویی نهایت ندارد و دروغی که روح و روان یک ملت را شرحه شرحه کرده است.

اغلب منتقدان می دانند که در کشوری توسعه نیافته، نقد کاری است انکار شده، نادیدنی و غیر ضروری. در کشور ما گویی همه دوست دارند اشتباه کنند و به اشتباه خود ادامه دهند. اما منتقدان این را هم می دانند که سینمای ما با مجموعه ای از فیلمهای ضعیف و سفارشی و البته بخش کوچکی از فیلمهای ارزشمند و مستقل تنش به ناز منتقدان نیازمند است.  مگر نه اینکه منتقدان همواره در جایی دورتر به دیدن مشغولند و هر چند که شنیده نشوند زبان جامعه ای هستند که خود را نمی بیند؟ مگر نه اینکه آنها دشمنان ابتذال و مشوقان حقیقت اند؟ دروغ ابتذال است، مرگ بی گناهان ابتذال است و حقیقت این روزها فراموش نکردن ابتذال.

جشنواره فیلم فجر هیچگاه آنقدرها هم نفرینی و البته دولتی نبوده است. در دورانی بیشتر دولتی بوده و در دورانی دیگر کمتر، اما به هر حال در تاریخ خود بهترین آثار فیلمسازانی چون بیضایی، تقوایی، مهرجویی، فرمان آرا، کیمیایی، کریم مسیحی، بنی اعتماد، فرهادی، میرکریمی، برزگر و… را ثبت کرده است. جوانان خلاقی را کشف و معرفی کرده و گاه حتی با رویکردهای خود جریان سینمای ایران را از ابتذال نجات داده است. این رخداد به رغم تلاش مکرر بسیاری از تندروها در طول سالیان طولانی، همچنان ملی است و نه ایدئولوژیک و جناحی. اما گاهی لازم است که جشن ها و رخدادهای ملی هم متوقف شوند، یک دوره سکوت کنند به احترام کسانی که غیرمنصفانه ساکت شدند، برای اینکه به جای سینما، واقعیت را برجسته کنند.

جمعی از منتقدان به پیشنهاد سحر خوشنام، الناز بهنام و نزهت بادی جشنواره را تحریم کرده اند. اسامی منتقدانی که با این کنش همراهی کردند به این شرح است: جهانبخش نورایی، همایون امامی، عباس بهارلو، احمد طالبی نژاد، سعید عقیقی، امیر پوریا، شاهپور شهبازی، جابر قاسمعلی، پیام یزدانی، محمد گذرآبادی، محمد آقازاده، شهزاد رحمتی، اردوان وزیری، لی لی فرهادپور، نیوشا صدر، مهناز محمدی، مینا اکبری، شهرام اشرف ابیانه، علی فرهمند، امیرغلامی، امیرحسین بابایی، امید نجوان،مهدی جمشیدی، ابراهیم تبار، روزبه کمالی، محمدرضا شیخی، آرزو شهبازی، دنیا میرکتولی، حدیث جان بزرگی،سپیده ابرآویز، سعیده خدابخش، بهار احمدی، ادهم صفرزاده،احسان قرخانی،حمید سلجوقی، امید رنجبر، علیرضا پوریوسف، محمدعلی محمدپور، پیام خدابنده لو، رضا حسین زاده، سینا هربخش، رضا رادبه، احسان آجرلو، فرزان زارع، جلال الدین ترابی،آزادی رضائیان مقدم، رضا غیاث، هادی علی پناه، مهران چهرازی، سجاد موسوی، اسماعیل فلاح پور، ساسان گلفر، منداد الوندی پور، عسل آذرپور، پیمان پورحسینی، نیروان غنی پور،مجتبی عبداللهی، پانته آ تاجبخش، بابک صلواتی، امین حامی خواه، حمید کاویانی،مهدی ملک، نرگس رنجبر،علیرضا نراقی، احمد عبدللهی نیا، سهند عبیدی، فرید اسماعیل پور، سینا خزیمه،فرید نورالاهیان، نغمه خدابخش،مازیار رضایی.