درامانقد-سینما: جشنواره جهانی فیلم فجر اتفاق مبارک و دوست داشتنی این روزهای سینمای ایران است. جشنواره ای که از زمان جدا شدنش از جشنواره ملی فجر و با دبیری رضا میرکریمی سر و شکلی آبرومند، نظمی درخور و کیفیتی جالب توجه پیدا کرده است. جشنواره در سطحی بالاتر از آنچه به عنوان جشنواره در ایران می شناسیم برگزار می شود و این مایه خوشحالی و امیدواری در این روزهای نه چندان پر امید است.

در «درامانقد» تلاش خواهیم کرد تا بیشتر به فیلمهای مهجوری بپردازیم که در طول سی و ششمین جشنواره جهانی فجر اکران می شود و فرصتی خوب در اختیارمان قرار می دهد تا افق های تازه تر، متفاوت تر و کمتر دیده شده ای از سینمای جهان را به نظاره بنشینیم.

 

«زندگی در گذشته پیش رو» کاری از سوزان کوسهرا از آمریکا

هراسهای زیست محیطی یکی از مهمترین دغدغه های امروز بشر است. درصد قابل توجهی از سیاسیون، فعالان اجتماعی، فیلسوفان و دانشمندان به عنوان یک موضوع ضروری و عاجل کار خود را وقف این امر کرده اند. دلیلش هم شفاف است؛ مسئله نابودی زمین فراتر از تفاوتهای ماست بلکه تنها نقطه ای است که اشتباهات و بحران های بشریت بهم متصل می شود. در چنین شرایطی بدیهی است که سؤالات مهم اخلاقی به دنبال نتایج علمی پیش می آید. تمام این هراس و اجماع حداکثری بر سر مسئله محیط زیست و بحران های مربوط به آن ریشه در یک اصل دارد و آن مواجهه تنش آلودی است که انسان با محیط زندگی خود داشته است. این سیر حرکت از بحران زیست محیطی به عمل اخلاقی روند حرکتی فیلم «زندگی در گذشته پیش رو» ساخته سوزان کوسهرا را می سازد. روندی سریع، پر از اطلاعات و به شدت چند وجهی که فیلم را به روایتی پر و پیمان از وضعیت بشر و جهان پیرامون اش بدل می کند. در حقیقت نمی توان این را چیزی جز درام دانست. درامی که امروز لباس واقعیت به تن کرده و هراس آلودتر از هر تراژدی دیگری است.

فیلم تلاش کرده که از زاویه علوم تجربی آغاز کند و مسئله را از آنجا به علوم انسانی منتقل کند تا نمای بزرگتر و کلی تری را از وضعیت بسازد. با این وجود این فیلم آنچنان فضا را تیره و تار نمی کند و بیشتر از ترس، دعوتی است به اصلاح، اصلاحی بزرگ در ذهنیت و باورهای انسان.

«زندگی در گذشته پیش رو» تلاش می کند به دور از انحصار تحلیل در دوگانه سیاسی راست و چپ(لیبرالیسم و ضد آن) و یا سبزگرایی به عنوان یک قالب حزبی پیش برد گفتمان محیط زیست،با همه این رویکردها برخوردی واقعگرایانه و گاه انتقادی داشته باشد. فیلم آشکارا از دوگانه خیر و شر در مورد رفتار با محیط زیست بیرون می آید و آنچه نشان می دهد لایه ای عمیق تر درباره طبیعت و روان انسان است. هدف فیلم با همه مختصری و فشردگی اش چنین چیزی است و همین این بسته فشرده و خوش ریتم و هیجان انگیز را به تجربه ای پر مغز و برانگیزاننده بدل می کند.

جف بریجز به عنوان راوی- که تهیه کننده فیلم هم هست- حضوری به اندازه دارد. فیلم بیشتر با توضیحات و استدلالهای دانشمندان علوم مختلف، فیلسوفان و سیاستمدارن پر شده است و نقش  راوی فیلم بیشتر هدایت و البته تسهیل این سخنان گاه پیچیده است. درست نقشی که اشخاص مشهور و هنرمندان مورد توجه عوام در تکثیر آگاهی در باب این بحران دارند.

«رزا چومبه» به کارگردانی جاناتان رلایز از پرو

فیلم تلخی از پرو که با کندی و متانتش زهرش را آرام آرام در کام مخاطب می ریزد و در نهایت با یک پایان در ظاهر خوش و وهم آلود به هر امیدی پوزخند می زند. فیلم نشان دهنده زندگی مصیبت بار و فقیرانه رزا چومبه زنی الکلی و کارمندی جزء در اداره پلیسی در پرو است. زنی که یک دختر و نوه دارد که هر کدام بی سامان و تنها مشغول سپری کردن وضعیت هستند. شخصیت ها تنها تلاش و تقلا می کنند تا ساعات ملال آور و رنج آلود روز و شب را به اتمام برسانند، همین. البته بدیهی است که به مانند اغلب فیلمهای شبیه به خودش این فیلم نیز نمایی از وضعیت عمومی جامعه ای است که داستان اش در آن رخ می دهد. جاناتان رلایز با واقعگرایی در تصاویر، کندی در ریتم و نمایش با طمأنینه پرسه زدن های شهری و رفتارهای روزمره شخصیت ها تلاش می کند به موازات شخصیت اصلی خود، جامعه و زمینه زندگی شخصیت را هم تشخص ببخشد و به عنصری اساسی در فیلم بدل کند و در این امر فیلم موفقیتی چشمگیر دارد.

ما زندگی پر از بطالت رزا را در حالی می بینیم که همه چیز در نوعی مصرف گرایی فقیرانه و سرگرمی های حقیرانه و ناامید کننده غوطه می خورد. دوربین با نزدیک شدن به چهره بی آلایش و اغلب بدون حس و جان آدمها هر رنگی را بی اثر می کند و لذا در فضایی سرد و ساکت هر صدایی را تبدیل به صدایی ناهنجار می کند.

فیلم جاناتان رلایز در نهایت با یک معجزه تمام می شود معجزه ای که گویی رزا را از فاجعه ای که در پایان دچارش می شود نجات می دهد اما در حقیقت ما فراتر از این تصویر و این پلان پایانی معجزه حقیقی را کمی پیشتر در رابطه بین رزا ونوه اش دیدیم و معجزه هم بیش از هر چیز در خود نفس این رابطه است چرا که آنچه آدمهای فیلم در نبودش نابود می شوند همین مسئله است.

 

«مسیرها» ساخته استفان کوماندارف از بلغارستان،مقدونیه و آلمان

چند داستان کوتاه اما غنی و تکان دهنده که با مهندسی دقیق و ریتمی بسیار خوب از دل یکدیگر می گذرند و یک پیکره واحد و منسجم را می سازند. «مسیرها» تجربه موفقی از داستانگویی به روش داستان های کوتاهی است که بر موقعیت مبتنی هستند اما از شخصیت و رخداد تهی نیستند. چیزی شبیه به داستان های کوتاه آلبرتو موراویا. فیلم درست شبیه به هنر این داستان نویس ایتالیایی در داستان های کوتاهش به سرعت آدمها را معرفی می کند و وضعیت را می سازد و آنها را به موقعیت داستانی جالب و مهمی می کشاند که گیرا و کامل است. می توان با کمی بازی با واژگان این نوع داستان ها را داستان های «کوتاهِ کامل» خواند. داستانهایی که با وجود کوتاه بودن و سرعت انتقالی که دارند، شفاف، شخصیت پردازی شده و سرشار از احساسسات و تعلیق هستند.

«مسیرها» در عین داستان گویی، وامداری از ادبیات و موقعیت هایی که به شدت نمایشی و با هنر بازیگران ساخته می شود، دوربینی تماماً مستندگرا دارد و در بطن دیالوگهای جذاب اش یک اثر انتقادیِ تند، رادیکال و بی پرده از جامعه ای است که در آن رخ می دهد. تصویری از جامعه ای که جمعیت کثیری از آن کوچ کرده اند و همین کوچ شهر را به شهری منجمد، بری از فرهنگ و مستأصل بدل کرده است. اما «مسیرها» با وجود این تصویر دقیق اصلاً تلخ نیست. داستانها گویی در سبک آثار نو شده و تازه نفسی از چخوف هستند، با رویارویی و تضادهای مقطعی اما عمیق شکل می گیرند و در عین نمایش انسان های ناامید لایه ضخیمی از کمدی و موقعیت های شیرین را ایجاد می کنند.

«مسیرها» یکی از نمونه های خوب از کنار هم قرار دادن چند داستان کوتاه غیر مرتبط است که از ابتدا تا انتها یک دست می ماند. همچنین فیلم دوربین بی نظیری دارد. با وجود اینکه تمام فیلم روی دست گرفته شده و پر از پلان سکانس هایی است با حرکات زیاد اما هیچگاه چشم را آزار نمی دهد، جلب توجه نمی کند و در پیگیری شفاف و ساده داستان خلل ایجاد نمی کند. مسیرها یک نمای بی نظیر و پر جزئیات از انسانهایی آشنا و دوست داشتنی در یک اجتماعی بحران زده و راکد است، اما بدون اینکه بیهوده امیدوار و یا ناامید باشد فروتنانه کار خود را می کند و سعی می کند موقعیت هایی جذاب و نمایشی را در عین واقع گرایی به سادگی زنده و باورپذیر سازد.