درامانقد-سینما: کنت برانا در سال 2016 به فاصله کمی قبل از شروع فیلمبرداری فیلم به عنوان بازیگر در پروژه دانکرک کریستوفر نولان حضور داشته که در قطع 65 میلیمتری فیلمبرداری می شد و تصمیم می گیرد او هم فیلمش را در این قطع فیلمبرداری کند و تبدیل به چهارمین فیلمی شود (بعد از فیلمهای مرشد، هشت تفرت انگیز و دانکرک) در سالهای اخیر با این قطع فیلمبرداری و در قطع 70 میلیمتری نمایش داده شده اند. فیلم برانا در فصل جوایز به طور کلی نادیده گرفته شد اما توانست با فروش 102 میلیون دلار در خاک آمریکا به فروش قابل توجهی (با احتساب بودجه 55 میلیون دلاری اش) دست یابد.

 

قتل در قطار سریع السیر شرق/Murder on the orient express

کارگردان:کنت برانا ،نویسنده:مایکل گرین(بر اساس رمانی از آگاتا کریستی)، مدیرفیلمبرداری:هریس زمبرلوکوس، موسیقی:پاتریک دویل،تدوین:میک آدزلی، بازیگران:کنت برانا(هرکول پوآرو)،جانی دپ(ادوارد راچت)، میشل فایفر(کارولین هوبارد)، ویلم دافو(گرهارد هاردمن) پنه لوپه کروز(پیلار استراوادوس)،دیزی رایدلی(مری دبنهام) و… محصول 2017 آمریکا و انگلستان 114 دقیقه.پخش: فاکس قرن بیستم

خلاصه داستان: هرکول پوآرو کارآگاه بلژیکی بعد از حل معمایی در بیت المقدس به وسیله قطاری مجلل عازم لندن میشود، قطار در بهمن متوقف می شود و همزمان جنایتی هم رخ می دهد، تا زمان باز شدن مسیر ریل پوآرو فرصت دارد تا پرده از این جنایت بردارد، جنایتی که به طور حتم توسط یکی از سرنشینان همین قطار صورت گرفته.

تأملی درباره فیلم هفته

هیچ گاه مجالی فراهم نبوده تا کافکا بخوانم، نه این که نخواسته باشم، هیچوقت دست نداده و از این بابت حسی شبیه به عذاب وجدان داشتم، یکی دو سال پیش نشر (حوض نقره) کتاب جمع و جوری چاپ کرد با عنوان «کافکا: مختصر و مفید» فکر کردم خب ایده بدی نیست، تا زمانی که فرصت کنم و رمانهایش را بخوانم این کتاب نسخه کامپکت و خلاصه ای از او نشانم میدهد، گرفتن کتاب همان و تا چندین ماه سوژه خنده و استهزای رفقا شدن همان، کتاب برای کودکان و نوجوانان بود و تلاشی نسبتا نافرجام برای طرح موضوعی پیچیده در یک فرمت آسوده و غیر پیچیده و برای مخاطبی که از اساس مخاطب مناسبی برای آن موضوع نیست.

طی سی سال گذشته کنت برانا کارگردان شهیر و شکسپیرین طراز اول تئاتر سعی کرده تا در سینما همین قاعده را پیاده کند؛ سرراست کردن داستان در اقتباس سینمایی، فست فودی سینمایی از متون مهم ادبی یا نمایشی، گاهی کمی کمدی خارج از متن را چاشنی فیلمنامه کرده و گاهی صحنه تعقیب و گریزی و گاهی لحنی سوزناک یا کمی جنسی. همه و همه خارج از متون اصلی تا جذاب تر و سهل پذیر تر شوند و البته امکان اکران گسترده هالیوودی را داشته باشند، حال چه متن اولیه «هیاهوی بسیار برای هیچ» شکسپیر باشد، چه نمایشنامه «بازرس»  آنتونی شیفر چه «فرانکشتاین» مری شلی یا حتی رمان پلیسی پرفروش  «جک رایان»، با این همه غیر از یکی دو نمونه نتیجه دندان گیری در این کارنامه سی ساله مشاهده نمی شود، البته گرچه منتقدان هیچ وقت عاشق فیلمهایش نشده اند اما به لحاظ فروش فیلمها اکثرا گلیمشان را از آب بیرون کشیده اند و شاید بتوان گفت ایده اقتباسهای سرراست آقای برانا جواب داده.

اصرار برانا به بازی کردن خودش در نقش قهرمان فیلمهایش اکثر اوقات به نفع فیلم بوده اما این بار به یک فاجعه منجر شده، گریمی عجیب و نچسب با یک سبیل غول آسا و لهجه ای فرانسوی شبیه به لهجه پیتر سلرز در نقش بازرس کلوزوی فیلم «پلنگ صورتی».

شاید یکی از معدود چیزهایی که در این اقتباس حوصله سر بر بتوان از آن لذت برد طراحی صحنه استادانه جیم کلی باشد، ترکیب استادانه ای از تجمل و مهندسی که قطاری لاکچری در میانه دهه 1930 در اروپا را تمام و کمال باورپذیر میسازد.

«قتل در قطار سریع السیر شرق» کنت برانا به خودی خود شکست تلقی نمی شد اگر قریب به اتفاق منتقدین به صورت خودآگاه یا ناخودآکاه آن را با دو اقتباس تصویری مشهور دیگرش مقایسه نمیکردند. نسخه 1974 سیدنی لومت و نسخه تلویزیونی از سریال پوآرو ساخته 2010. فیلمهایی که در آن بازیها چشمگیرند، از سخنرانیهای اخلاقی خبری نیست و موازنه خیر و شر و تعریف عدالت و اخلاقیات (همان طور که در رمان شاهد آن هستیم) همواره معلق میماند و در پایان تماشاگر را با این سئوال تنها می گذارند که آیا پوآرو در پایان تصمیم صحیحی گرفته؟

 …

 واکنش منتقدان:  در سایت IMDB  امتیاز 6/6 از ده را کسب کرده و در rotten tomatoes  امتیاز 58 از صد را به دست آورده

 

آنتونی لین منتقد The New Yorker

 

مطابق چیزی که در تیتراژ پایانی فیلم نوشته شده، نقش پوآرو را خود کنت برانا بازی کرده، خب پس خودش بود، خوشحالم که بعد از دو ساعت خیره شدن به آن سیبیل پت و پهن (سیبیل کاراکتر پوآرو) و تلاش برای فهمیدن اینکه چه کسی یا حتی چه چیزی ممکن است پشت آن حجم از سیبیلهای خاکستری باشد، بالاخره توانستم پرده از این راز بردارم.

گوش کردن به دیالوگهای پوآرو در طول فیلم متاسفانه شبیه به این بود که به حیاط منزلتان رفته و سعی کنید از پشت دیواره بوته بزرگ شمشاد با همسایه خود گپ بزنید، حال آنکه هرلحظه هم ممکن است در حالی که کارآگاه در مورد سرنخ هایی همچون ضربات کارد و کیمونوی گمشده و داروی بیهوشی توضیح میدهد شما حواستان به شاخ و برگ شمشادها پرت شود.

سرنخهای معما جزیی و کمیاب و محدودند و برانا که ترسیده روایت از تب و تاب بیفتد متوصل به تمهیداتی شده که مرحوم کریستی (آگاتا کریستی نویسنده رمان و خالق شخصیت پوآرو) با مشاهده آنها حتما فنجان چای از دستش می افتاد.

پوآرویی که در اوایل فیلم با تخم مرغهای آب پز (برای حل معمایش) سر و کله میزند را ناگهان در حال تعقیب و گریز یک قاتل شنل پوش بر روی پلی خطرناک میبینم او حتی یک گلوله هم به بازویش اصابت می کند، گلوله ای که در پایان تماشای فیلم آرزو میکنیم کاش برای خود فیلم کنار گذاشته بودند.

 

استفانی مری منتقد Washington Post

 

فایده داشتن یک تیم بازیگری بزرگ متشکل از بازیگران نامدار در این است که بتوانند هرکدام کاراکتری منحصر به فرد و باورپذیر را خلق کنند، این امر در مورد بعضی از بازیگران این فیلم هم مانند جاش گد با خلق شخصیت آب زیرکاه هکتور مکویین یا میشل فابفر در نقش بیوه پولداری که سر و گوشش می جنبد اتفاق افتاده اما باقی نامهای بزرگ و پتانسیل خلق شخصیتهای تاثیرگذار به هدر رفته و عملا ویلم دافو، اولیویا کلمن، جودی دنچ و پنلوپه کروز زیر سایه شخصیت اصلی می مانند، پوآرو مردی عجیب و غریب که ابایی ندارد تا در طول فیلم گاه و بیگاه به همسفرانش یادآوری کند که بزرگترین کارآگاه زنده دنیاست.

 

پیتر برادشاو منتقد The Guardian

 

دقیقا از زمانی که قتل در فیلم اتفاق می افتد روایت هم مانند ساعت مقتول (که حین وقوع جنایت شکسته و متوقف شده و زمان وقوع جرم را نشان میدهد) باز می ایستد.

در آن لحظه انگار چیزی در داستان می میرد و تنها در فصل پایانی (حل معما) دوباره جان می گیرد، جایی که پوآرو تمام سرنشینان قطار را در دهانه یک تونل پشت میزعریض و طویلی شبیه به میز نقاشی شام آخر داوینچی می نشاند، به نظر می رسد جا دادن همچین میزی در یک قطار کار سختی باشد، خوب است که بالاخره در جایی به کار آمده. این فیلم هیچگاه موتور بخار قطارش روشن نمی شود.

 

آپریل ولف منتقد Village Voice

 

در کنار فیلمبرداری درخشان فیلم نکته جالب و آرامش بخش دیگری هم در مورد شیوه قدیمی داستانگویی در فیلم وجود دارد، جهان داستانی ای که حوادث به شدت قابل پیش بینی اند، همه اهالی قطار کنتس را میشناسند و مردها شرافتشان را بر هرچیز مقدم میدانند.

تقریبا تمامی فیلم در واگنهای قطار میگذرد و این تواناییهای کنت برانا  برای هدایت نگاه تماشاگر به دنبال کاراکترها وقتی در این فضای تنگ و محدود حرکت می کنند را به چالش می کشد، به گفته برانا فیلم های در فضای محدود هیچکاک مانند «قایق نجات» الهامبخش او در کارگردانی این فیلم بوده اند.

 

ترجمه و تألیف: سام دولتی

منبع: متاکریتیک، راتن تومیتوز