نگاهی به فیلم «برگ جان» ساخته ابراهیم مختاری

 

درامانقد-سینما: فیلم «برگ­ جان» دومین فیلم داستانی بلند ابراهیم مختاری، مستند ساز برجسته، اثری ساده و مضمون گراست. یک روایت بی سکته و بی ادعا که از درون دغدغه شخصی سازنده اش و تجربه او در مواجهه با واقعیت و بیان آن بیرون می آید. فیلم ساده است چرا که مصالح داستانی و نوع پیش روی داستان به شکلی ساده و مینی­مالیستی تدوین شده است. «برگ جان» داستان مستندسازی به نام پیمان با بازی مهدی احمدی که در میانه ساخت یک اثر تبلیغاتی درباره زعفران متوجه می شود که سرطان دارد. او که تا پیش از این نگاهی ابزاری و صرفاً اقتصادی به ساخت این فیلم داشته، با این خبر از یک سو (مواجهه با مرگ) و رابطه اش با رحیم زعفران کار پیر از سوی دیگر دیدگاه متفاوتی به کارش پیدا می کند. رحیم با بازی درخشان دیگری از سعید پورصمیمی کشاورزی بداخلاق و بدقلق اما گیراست که دیدی متفاوت نسبت به کار و بستر کاری خود(طبیعت) دارد. به واسطه همین دید و تلنگرهای رحیم است که پیمان نگاه متفاوتی به فیلمش پیدا می کند و معنایی جدید را از رابطه با کار خود و موضوعش کشف می کند.

این داستان روایتی ساده است از تحول یک انسان در رابطه با مرگ و زندگی، که کشف معنای جدیدی را از بودن سبب می شود. داستانی آشنا و بارها شنیده شده که از یک سو ریشه در طبیعت دارد و از سوی دیگر نگاه اسطوره ای که به عناصر طبیعت تشخص و تفرد می بخشد را در پلان ها و گفت و گو ها جاری می کند و انسان شهری را در بستری متفاوت به تغییر و تحولی مثبت می رساند. از این جهت و با توجه به آشنایی این نوع رویکرد و داستان گویی، فیلم مختاری به ساده ترین و شفاف ترین شکل هم جلو می رود. دیالوگهای سرراستی که اطلاعات را به شکل روشن به مخاطب منتقل می کنند و روند یک نواخت فیلم که با ریتمی نرم ما را به دو کاراکتر اصلی( پیمان و رحیم) نزدیک می گرداند به سادگی جاری در اثر کمک کرده است.

اما فیلم این سادگی را بیشتر به این علت با خود دارد که مفهوم (concept) روشنی در اثر وجود دارد که فیلمساز برای رسیدن به آن فیلمش را طراحی می کند. آنچه برای مختاری مهم است داستان آدمها نیست، تغییری است که در رابطه آن ها شکل می گیرد و خاصه کشمکشی که بین کارگردان و زعفران­کار وجود دارد که کشمکش میان دو نگاه به واقعیت است. در میانه فیلم جایی که دیگر سرطان کارگردان روشن شده زن سابق پیمان برای دیدن او به محل فیلمبرداری می آید، آنجا در میان لحظه های عاشقانه و تصویری که از رابطه این دو نشان داده می شود، رحیم به گلایه به همسر فیلمساز می گوید که نمی داند چرا پیمان از هیچ چیز راضی نیست و همه چیز را عوض می کند. برای رحیم کشاورزی که پا در واقعیتِ زمین دارد، واضح نیست که چرا مستند ساز دارد در آنچه هست، برای نمایش آنچه هست تغییر ایجاد می کند. گویی پیمان به واقعیت به نوعی بی اعتناست و در عین حال می خواهد آن را تصویر کند. آنجا زن به درستی به همسرش می گوید که رحیم داشت درباره زیباشناسی در سینمای مستند و رابطه فیلم با واقعیت حرف می زد. این دیدگاه، البته طول می کشد تا فیلمساز را روشن کند اما در نهایت می توان فهمید که او را تغییر خواهد داد. این رویکردی شخصی است که مختاری خود گویا در موقعیت ساخت مستندی تحسین شده به نام «زعفران» (1369) با آن مواجه شده است. این تقابل دیدگاه ها موضع اصلی و اگر بتوان گفت تنش بنیادینی است که فیلم مختاری را به پیش می برد. مرگ، عشق، زعفران و حتی ساختن فیلم همه بهانه است برای نمایش دیدگاهی که درباره واقعیت وجود دارد. دیدگاهی که گویی بیشتر باید ناظر باشد تا مداخله گر.

فیلم مختاری روایتی است حکایت گونه که بیشتر برای تکمیل مضمون خود و ساختن معنا در ذهن مخاطب پیش می رود. روشن است که این سبک از سینمای مستند وارد سینمای داستانگو شده است و به نوعی خود می تواند نماد و نشانه ای از تضاد معنایی و ارزشی سینمای مستند و داستانی باشد. تنشی که از یک سو با واقعیت حرکت می کند و از سوی دیگر واقعیت را ابزاری برای تسلط ذهنیت (انسان) می داند.

«برگ­ جان» پلان های چشم نواز و درخشانی از وسعت کویر و زمین دارد. مختاری به همان اندازه که پلان های داخلی ساده ای گرفته، در مواجهه با طبیعت دوربین را مثل یک عاشق که زیبایی طبیعت را در سکون  بازنمایی می کند با دقت و وسواس به نظاره نشسته است. پس زمینه های کرم قهوه ای در پلان های باز فیلم زمانی به اوج می رسد که مختاری خط آب را روی زمین کویر تعقیب می کند و سپس در لابلای داستان مرگ و زندگی روایتی موازی را به شکل تصویری از کشت زعفران به تصویر می کشد. فیلم در عین اینکه داستان کارگردان است داستان زعفران هم هست، به نوعی که داستان رشد زعفران با آن روند و ظرافت، داستان کشف واقعیت هم می شود.

هر چند که پلان های داخلی و خارجی فیلم به هیچ وجه قابل مقایسه نیست  و فیلم در نقاطی می تواند در تدوین خوش ریتم تر باشد و پراکندگی کمتری داشته باشد اما در مجموع با اثری یک دست روبرو هستیم. اثری که اگر چه وامدار سینمای  به اصطلاح هنری دهه 60 و 70 به نظر می رسد اما با کمینه گرایی در بیان، عدم سکون در داستان گویی و شخصیت پردازی و همچنین شفافیت در روایت مسئله، یک قدم از آن سینما جلوتر است و مختاری در پی سبک پردازی کاذب نیست بلکه از درون مصالح داستانی خود به داستانش بدون اغراق و پیچیدگی وحدت و معنا می بخشد و ما را در سادگی و لذت ناشی از سادگی سهیم می کند.

این مطلب در پنجمین شماره مجله «سینمای هنر و تجربه» نیز منتشر شده است.