نگاهی به «76 دقیقه و 15 ثانیه» کاری از سیف الله صمدیان

 

هر نگاهی زاییده کذب و دروغ است. زیرا نگاه کردن بی هیچ تضمینی ما را از خود واقعیمان بیرون می راند.

تف شیطان. خولیو کورتاسار

 

1

درامانقد-سینما: مسئله فیلم «76 دقیقه و 15 ثانیه» چگونگی روبرو شدن هنرمند با موضوع است. فیلم تعقیب روند خلق هنری کیارستمی در حوزه های مختلف است که  سیف الله صمدیان به آن نظم داده است. ما کیارستمی را در حال عکاسی، فیلمسازی، فیلمنامه نویسی، انتخاب شعر(شاعری) و ساخت مجسمه می بینیم اما از دریچه دوربین، با ضرباهنگ خاص و تدوین سیف الله صمدیان. در اینجا دو هنرمند به طور همزمان مشغول کارند؛ یکی کیارستمی و دیگری صمدیان. یکی در حال دخالت در واقعیت- طبیعت و دیگری مشغول نظاره آن. تفاوت مهم و مسئله اصلی فیلم «76 دقیقه و 15 ثانیه» همین است؛ تفاوت دخل و تصرف در موضوع یا نظاره آن با حداقل دخالت، در سلوک خلق یک اثر هنری. تمایز نگاه کیارستمی و شکل خلق او در کنار نوع ثبت و ساخت صمدیان از موضوع یک نوع سینما را با دو رویکرد متفاوت نشان می دهد. رویکردهای متفاوتی که با وجود اینکه حاصلشان شباهت هایی به هم دارند اما مرز باریک اما مهمی هم بین خود دارند که شناخت این دو هنرمند را از یکدیگر متمایز می کند. شاید دلیلش هم روشن باشد این فیلمی درباره کیارستمی است اما در عین حال می تواند درباره هر فیلمساز دیگری هم باشد، چرا که صمدیان سعی کرده فرم فیلم از حضور کیارستمی و فقدان خودش شکل بگیرد، پس این فیلم قابلیت هر فرمی را دارد، اینجا فرم بیشترین تطابق را با موضوع دارد و از همین جهت هم تفاوت این دو نگاه اهمیت پیدا می کند.

2

کیارستمی حتی اگر فیلمساز و هنرمند مورد علاقه خیلی ها نباشد، برای اغلب آدمها انسان جالبی است. آدمی با فلسفه ای مشخص و رویکردی پخته به واقعیت که می تواند خونسرد جهان را بنگرد و با ایده های خود آن را دگرگون کند. از آن آدمهایی که به اصطلاح ” سوار بر زندگی اند”؛ از آنهایی که دیدگاه و فلسفه ای که دارند جلوتر از هر کنشی گام بر می دارد اما گشادگی آنها در برابر تغییرات موضوع هر اثری از آنها را امری واقعی و طبیعی جلوه می دهد، چنان که گویی خود واقعیت است. کیارستمی ستایشگر طبیعت یا هر موضوعی که با آن روبه رو می شود نیست، کیارستمی به نوعی طراح و خالق آن است. او برای طبیعت بازی طراحی می کند و بعد واکنش عناصر را به آن بازی نظاره کرده و  تبدیل به اثر هنری می کند. نظارت و دیدن برای کیارستمی بعد از تصرف و تغییر رخ می دهد. این است که نشان می دهد کیارستمی چیزی از خود به درون موضوع می برد. سکانسی در فیلم صمدیان هست که درون هواپیما می گذرد، کیارستمی مشغول گزینش شعر از مجموعه اشعار نیماست. گویی که همراه با نیما او هم در حال شاعری است. ابیات را از هم جدا و بهم مرتبط می کند و آنها را به شکل تازه ای خلق می کند، حالا با خلق دوباره کیارستمی نه فقط اثری از کیارستمی، بلکه واقعیتی تازه به واسطه شعر نیما متولد می شود که بسیار شخصی، فلسفی و در عین حال مینیمال است. کیارستمی در مواجهه با موضوع آثارش در حوزه مختلف هنری همین کار را می کند؛ او با دخالت در طبیعت موقعیتی خلق می کند و بعد همچون خدایی بازیگوش و راحت گیر به واکنش آن عناصر می نگرد.

3

کیارستمی با وجود اینکه در طبیعت و نظاره آن چیره دست است اما باز هم به شدت انسانگراست. در کار کیارستمی آنچه اصالت دارد رخداد جلوی دوربین یا موضوع اثر نیست، بلکه ذهنیت فیلمساز است. کیارستمی به کارکرد ذهنیت خود در هر موضوعی حال شعر باشد یا بارش یا انسان توجه دارد. او واقعیت را در پرتو داستانی قرار می دهد تا واکنشش را ثبت کند، این کاری است که او از کورش افشارپناه بازیگر فیلم «گزارش» گرفته تا عناصر و چیزهای فیلم «پنج» انجام داده است. آنچه کیارستمی شیفته آن است طبیعت نیست، دخل و تصرف و ایجاد خلل در آن است. راز دراماتیک شدن آثار در ظاهر غیر دراماتیک کیارستمی هم در همین نکته نهفته است. اینکه فیلمهای او پس از اندکی صبوری، ریتم گرمی پیدا می کنند و بعد از کمی تحمل  گاه حتی تبدیل به اثری جذاب و سرگرم کننده هم می شود به همین درام ملحوظ در بطن اثر بر می گردد. اگر درام را در یک تعریف کلی و مختصر خلل در یک وضعیت عادی و تبدیل آن به موقعیتی منحصر به فرد بدانیم کیارستمی همواره چنین کرده است. او با ایجاد یک خلل در یک وضعیت عادی بدون آنکه هیاهو کند و از درام امری پر سر و صدا  بسازد، با قدرت ذهن خود دستانش را با از صحنه دور می کند تا عناصر خود واکنش درست را در صفحه بازی کیارستمی نشان دهند.

پیشتر گفته شد که  اگر میان دیدن و دخالت کردن تمایزی قائل باشیم، کیارستمی را نه هنرمندی که می بیند و به واقعیت وفادار است، بلکه باید هنرمندی بدانیم که دخالت می کند و واقعیت برایش اصل نیست. اما کیارستمی این کار  را بسیار رندانه و جاه طلبانه انجام می دهد، به این معنا که او با یک وضعیت و شرایط واقعی درگیر می شود و آزمایشگاه خود را هر چه بیشتر به دل واقعیت می برد، گویی که کارش رقابت با طبیعت بر سر کنترل و هدایت واکنش های طبیعی باشد. کیارستمی انسانگرا همراه با تمهیدات مختلف و مصنوعات متفاوت در مرزی باریک میان دروغ و حقیقت می ایستد. او هنرمند مألفی است اما تألیف او در آزمایشگاه موضوع شکل می گیرد.  فرآورده ای از واقعیت است که تنها محدوده ذهن هنرمند شکلش داده است و چیزی خارج کنترل او در کار نیست.

4

آنچه در سینمای کیارستمی می بینیم صورت طبیعت(واقعیت) است با ماده ذهنیت. واقعیتی که کیارستمی تصویر می کند بدون دخل و تصرف او روایت و داستان پیدا نمی کند درست برعکس صمدیان که در همین دو اثری که تا به حال از او اکران شده نشان داده است که معنا را در نظارت از دور و تنها دیدن به دست می آورد.

صمدیان خود در جای متفاوتی ایستاده. با اینکه موضوع فیلم کیارستمی است اما نوع فیلم شبیه به رویکرد و عملی نیست که کیارستمی در خلق اثر هنری با طبیعت-واقعیت می کند. به همان اندازه که کیارستمی با دخالت در روند واقعیت برای آن درام طراحی می کند، صمدیان ناظر صرف است. صمدیان در حقیقت همواره رخداد را از دور می نگرد. او پیش تر هم در تجربیات کوتاه خود که در همین گروه هنر و تجربه نمایش داده شده بود نشان داده بود که مسئله اصلی اش نه زایش معنا از واقعیت بلکه خود واقعیت است.هر چقدر که برای کیارستمی واقعیت-طبیعت ناکافی است، انگار برای صمدیان تنها معنا و غایت روند خلق هنری است. در دوربین صمدیان واقعیت مهمتر از هر چیز است و شاید همین رویکرد و زاویه دید به خلق اثر بوده است که «76 دقیقه 15 ثانیه» را یکی از بهترین آثار در شناخت کیارستمی کرده است. درباره کیارستمی فیلم مستند کم ساخته نشده و در بیشتر آنها کیارستمی به مثابه یک حکیم سخنرانی می کند و سعی می کند خود بار ذهن مخاطب را به دوش بکشد و آن را در جهتی که خود می پسندد هدایت کند(چیزی شبیه به فیلمهایش) اما اینجا ما کیارستمی واقعی را می بینیم. کسی که مشغول زندگی است و دوربین صمدیان با همه دوستی و نزدیکی به کیارستمی خیلی به او نزدیک نمی شود. خیلی او را از حضور خود مضطرب نمی کند انگار که کیارستمی متوجه این نیست که دارد واقعیتش خارج از کنترل خودش در پیشگاه دوربین صرفاً ناظر صمدیان ساخته می شود.

تدوین و دادن روایت به تصاویر توسط صمدیان انجام شده، این خود نوعی خلق یا دخل و تصرف در واقعیت است، اما این مسئله به نوعی ناگزیر است، کاری که چشم انسان هم در اتصال با ذهن او انجام می دهد و تکه هایی را بر می گزیند و تکه هایی را آگاه و ناآگاه دور می اندازد( و شاید تراژدی انسان هم همین است و برای همین صمدیان پر و بال بیشتری به این تراژدی انتخاب مداوم نمی دهد). دوربین صمدیان این را کاملاً روشن می کند که او در لحظه واقعی به دنبال واقعیت می رود. حس تنها نگاه کردن به لحظه و ثبت آن مسئله ای است که حتی دخالت پسینِ تدوین، او را تبدیل به مؤلف نمی کند، مؤلف همچنان خود واقعیت است که هنرمند تلاش می کند مرز میان دوری و نزدیکی بر هم نزدن نظم و جلوه آن را بفهمد و عمل کند. صمدیان با همه اینکه صدا و تصویر خودش در فیلم حضور دارد، اما به عنوان یک شخصیت، خودش کمتر در فیلم حضور دارد، آنجایی که صمدیان هست همان جایی است که نیست، یعنی جایی که اثرش خلق می شود. در نبود و فاصله او از موضوع، بنابراین در حضور نامرئی صمدیان است که فیلم او ممکن می شود. تفاوت این دو جایگاه در خلق اثر هنری و نگاه به دوربین و هر ابزار دیگری که واقعیت را بازنمایی می کند در جای جای فیلم قابل پیگیری است.

تشخیص این مسئله باعث می شود که «76 دقیقه و 15 ثانیه» را به همان اندازه که فیلمی درباره کیارستمی بدانیم، اثری درباره خود صمدیان نیز تلقی کنیم. اثری که در آن سازنده اش به واسطه حذف خود و واقعیت بخشیدن به موضوع، خود را افشا می کند. از طریق کنار گذاشتن گفتار و نظام فکری اش، جایگاه و رویکرد خود را به مخاطب نمایش می دهد. اثری که با فاصله گزاری بین خود و موضوع بجای حل دو واقعیت- هنرمند- در هم یکی را از طریق دیگری توضیح می دهد. تصاویر صمدیان از آن جهت که قاب نمایش موضوع هستند بی اهمیتند، هر چند که همه اتکای او به تصویر است. از یک سو شکل تصویر مهم نیست اما آنقدر موضوع، واقعی و زنده است که تصاویر را هم تعقیب پذیر و جذاب می کند.

 

این مطلب در آخرین شماره ماهنامه اکسیر نیز به چاپ رسیده است.