نگاهی به «مجلس مختلف خوانی» نوشته صبا نجاتی و کارگردانی مرتضی جلیلی دوست

 

درامانقد-تئاتر: نقطه اشتراک مخالف خوان و موافق خوان در هنر تعزیه، در مؤمن بودن به اصول مذهب شیعی و باور بازیگران به اساطیر شیعیان است. حال تعزیه ای را تصور کنید که یک فرد غیرمعتقد و لاقید در مذهب، بخواهد اجراگر یکی از دو نقش اصلی و بدتر از آن بخواهد ایفاگر نقش امام (موافق خوان) باشد. بحران نمایش «مجلس مختلف خوانی»، بر این اساس شکل گرفته است.

تا زمان اجرای تعزیه، ظهر عاشورا، دو سه ساعتی بیش نمانده، مردم اصرار دارند هر چه زودتر به محل اجرا وارد شوند؛ گروه تعزیه اما به هیچ وجه آماده اجرا نیست. چرا که «حاجی» (معین البکا، صاحب و گرداننده اصلی تعزیه) در حالیکه خود هنوز در قید حیات است در اقدامی عجیب و تأمل برانگیز وصیت کرده- بخوانید دستور داده یا تصمیم گرفته- پسرش «حسام» امام خوان تعزیه ظهرعاشورا باشد. آنچه در این نمایش مورد بررسی و بسط قرار گرفته، چرائی این تصمیم حاجی نیست؛ بلکه چگونگی تأثیری ست که این تصمیم حاجی بر «سعید»(مخالف خوان، شمرخوان) می گذارد. حسام (پسر حاجی) نه تنها هیچ صلاحیتی برای حضور در گروه تعزیه ندارد، که از لحاظ اخلاقی در مسیری کاملاً مغایر با باورهای مذهبی گام برداشته است. با آنکه این انتصاب(این انتخاب) بسیار شبیه به شیوه به سلطنت رسیدن یزید بن معاویه است. با آنکه انحراف در اجرای این تعزیه، بسیار شبیه به انحراف در دین پیامبر اسلام توسط امویان است؛ با آنکه سعید -شخصیت اصلی نمایش- نمی خواهد زیر بار حرف زور و بدون توجیه حاجی (و پسرش) برود؛ اما مجلس مختلف خوانی باز روایت رویارویی حسین و یزید نیست.

در نمایش مجلس مختلف خوانی، نویسنده و کارگردان قصد داشتند روایت و اندیشه خودشان را بر بستر قصه ای آشنا، به تماشاگر ایرانی عرضه کنند. از همین رو جنس و دلیل مخالفت سعید با پسر حاجی(حسام) از اساس با جنس و دلیل مخالفت امام سوم شیعیان با پسر معاویه فرق می کند. جنس نبرد میان حسین(ع) و یزید از جنس جدال دو نیروی برابر است؛ در حالیکه جنس دعوای سعید و حسام از جنس دعوای دو نیروی نابرابر است. در نمایش جلیلی دوست(کارگردان) سعید در برابر نیروی حسام و پدرش(حاجی) بسیار ضعیف و دست خالی ست!! اما مهمترین و بارزترین تفاوت جدال جذاب شمرخوان و امام خوان نمایش جلیلی دوست، با جدال تاریخی حسین و یزید در ابعاد اجتماعی است که اولی فاقد آن و دومی واجد و مملو از آن است. جدال سعید در ساحت باورها و خواستهای شخصی و فردی اوست. سعید نماینده جمعی نمونه وار نیست. در حالیکه حسین بن علی(ع) افزون بر باورهای شخصی خودش، برای رسالتی اجتماعی که بر دوش دارد؛ با یزید می جنگد.

برای سعید، تعزیه و باورهای مذهبی آن، جدی و مهم هستند. از این رو او برنمی تابد  کسی کار جدی و باارزشش را به خطر بیاندازد؛ حتی اگر آن شخص خود حاجی یا پسرش باشد. عدم تمرین کافی و لج بازی ها و خیره سریهای حسام، وابستگی مال و احتیاج سعید به این شغل، گم شدن لباس نقش زینب، ترک کردن گروه توسط زینب خوان تعزیه، ریخته شدن خون مصنوعی روی زمین – همانی که بنا بود برای صحنه کشته شدن امام مورد استفاده قرار گیرد- اینها همه مسیر تصمیم گیری را برای سعید دشواتر می سازند. سعید اما در این خواست خود آنقدر اصرار دارد که در اختتامیه نمایش و در لحظه پیش از ورود جمعیت مشتاق به محل تعزیه، اعلام می دارد که می خواهد خودش امام خوان باشد. او در انتهای نمایش تصمیم می گیرد به   هیچ وجه دست از خواسته درستش برندارد. چرا که برای او اجرا نشدن تعزیه بهتر از اجرا شدن با انحراف و بدون اعتقاد  آن است.

نویسنده و کارگردان این نمایش در اقتباسی که از تعزیه قتل امام حسین(ع) داشته اند؛ ظاهر معادله انتقال اسطوره به امروز را به درستی انجام داده اند. اما کمی درنگ در این معادله سبب می شود تا علت و چرائی عرضه این نمایش به تماشاگر امروزی برای ما مهم شود. هدف از اجرای این فرم باژگون شده و جذاب چه بوده؟ تماشاگر بناست با کدام بخش اجرا بیشتر درگیر شود؟ با فرم یا بحران دراماتیک؟ اما آیا براستی بحران دراماتیک در این نمایش به طور کامل و صحیح ساخته می شود؟ یا اینکه همانطور که در تببین جنس جدال کنش اصلی نمایش گفته شد، کنش یک طرفه نمایش سبب می شود همزمان با روند پیشرفت وقایع نمایش، سعید بی سلاح و بی حیله، جز با مانع های تازه و همچنان غیرقابل حل، با چیز دیگری مواجه نشود!!

کنش سعید کنشی ساده و بچگانه است. سعید در این جدال، همچون یک کودک مدام پا بر زمین می کوبد و اصرار دارد که اسباب بازی مورد علاقه اش را به او بدهند! آیا جز این عمل، نقشه و ترفندی از سعید می بینیم؟ پاسخ منفی ست. از آن سو شخصیت حسام نیز از همان ابتدا به پشتوانه موقعیت برتر پدرش در گروه تعزیه و به لطف صفات شخصیتی خودش- گستاخی و بی قیدی- در موضع پیروز و برتر قرار دارد. حسام در این نمایش هیچ نقطه ضعفی ندارد تا توسط سعید مورد استفاده قرار گرفته، برای لحظاتی هم شده کفه دعوا را به سمت سعید پائین بیآورد. حتی حضور دوست حسام «بهنام»(نوازنده نی) که جوانی گرفتار بیماریهای روانی و مواد مخدر است نقطه ضعفی نیست که سعید بخواهد از آن به سود خود استفاده برده؛ مانع از ایفای نقش امام خوان توسط حسام گردد. شخصیت بهنام در این اجرا برای این وجود دارد که تماشاگر شخصیت لاابالی حسام را بهتر بشناسد و بداند که او برخلاف گفته پدرش(حاجی) به ارمنستان نرفته که به احتمال قوی در بند هشت(زندان) با بهنام آشنا شده است.

تردید و ابهام دیگر در درستی معادله اقتباس، ابهام در توجیه حضور تماشاگر در تالار مولوی ست. آیا ما تماشاگر یک تئاتر در سالن اصلی تالار مولوی هستیم یا ما خود همان جمعیتی هستیم که مشتاقانه می خواهند وارد محل اجرای تعزیه شوند؟ خلط این دو احتمال، سبب شده کارگردان در طول اجرا دست به تأکیدگذاریهایی بزند که به جای پاسخ روشن و صریح دادن به این تردیدها، بیشتر بر شدت ابهام آنها بیفزاید.

در صحنه ای سعید و شخص تازه وارد(عماد) از دیدرس تماشاگر خارج می شوند و به پشت پرده ها می روند. هنگام اجرای این صحنه بازیگر نقش عماد، میکروفون و سیم بلند آن را با خود بیرون می برد و همزمان جمله ای را نیز با این مضمون ذکر می کند:«میکروفون را بیرون می برم!» این فاصله گذاری تعمدی ست. چرا که بلافاصله گفتگوی او و سعید را از میکروفون و از پشت پرده ها و دور از دیدرس ما (تماشاگران) می شنویم. اما این تأکیدگذاریها به همین جا ختم نمی شود. هر دو شخصیت متن نمایش را در برخی جاها به عمد اشتباه می خوانند و برای اینکه به ما ثابت کنند این خطاها تعمدی و به قصد فاصله گذاری بوده  توضیح صحنه را هم در انتهای دیالوگشان می خوانند.

از سوی دیگر می بینیم که بازیگران در طول نمایش از دو ورودی سالن اصلی تالار مولوی برای وارد و خارج شدنهایشان استفاده می کنند. این یعنی احتمال دارد کارگردان خواسته باشد ما تماشاگران فرض کنیم که محل اجرای تعزیه همینجاست. این احتمال وقتی قویتر می شود که تأکید انتهای نمایش را می بینیم. در آخرین صحنه نمایش، بازیگران طوری وانمود می کنند که انگار در اوج دعوا بر سر تعیین امام خوان، ناگهان دربها باز شده و جمعیت مشتاق وارد محل اجرا(سالن اصلی تالار مولوی) شده اند. بازیگران در این لحظه طوری به ما تماشاگران خیره نگاه می کنند که انگار می خواهند به ما القا کنند ما همان جمعیت هستیم.

اما مگر نه اینکه ما از همان ابتدا ناظر تمام رویدادها بودیم!! مگر نه اینکه ما شاهد آن فاصله گذاریهای پشت پرده بودیم!! با اینهمه مجلس مختلف خوانی نمایشی شایسته احترام از گروهی دانشجو و یکدست است که همین یک ذکاوتشان یعنی انتخاب احیاء و بازتعریف گونه نمایشی تعزیه در صحنه امروز تئاتر ایران، که این روزها توسط نسل جوان و حتی حرفه ای های تئاتر، مورد بی مهری و کم لطفی بسیار قرار گرفته؛ قابل تقدیر است.

این نمایش تا 30 آبان در تالار مولوی به صحنه می رود.