نگاهی به فیلم «نگار» ساخته رامبد جوان

 

اکشن/ ملودرام

«تریلر زنانه» یکی از زیر ژانرهای معروف فیلم تریلر است. زیرژانری که در آن بیش از هر چیز با زنی روبرو هستیم که هدفی روشن دارد و در این مسیر موقعیت زیستی و جانش در خطر است. به این زیر ژانر پرطرفدار و ریشه دار «زن/کودک در خطر» نیز گفته می شود که همین عبارت روند پیرنگ در اینگونه آثار- دست کم در نوع اولیه اش را- و تکامل و تغییرات کلی آن در سینمای امروز را بیشتر آشکار می کند. از مهمترین فیلم های این سنت می توان به «تلما و لوییز 1991» ساخته ریدلی اسکات اشاره کرد که علاوه بر اینکه تریلر زنانه بود، بر مایه ها و تم های فمنیستی اتکا داشت و ساختار و شمایل تریلرهای مردانه و رفاقتی دهه هفتادی را به داستانی زنانه تزریق نمود؛ یک درام پر فراز و نشیب بر مبنای شخصیت دو زن که به یک هجرت پر ماجرا و خشن بدل می شود. فیلم «نگار» ساخته رامبد جوان را می توان متعلق به این زیرژانر دانست. زنی از سوی قاتلین پدر خود در خطر است و همچنین در حال کشف معمای مرگ پدر در مسیر انتقام از قاتلین قرار می گیرد. تریلرهای زنانه با توجه به ریشه ها و همچنین شاخه هایش تنوع زیادی دارند از فیلم های متداول و دست یابی چون «جکی براون1997»، «مردی در آتش 2004»، «مترجم2005»، «نقشه­ ی پرواز2005» تا آثاری، «بیل را بکش2003» و «ضد مرگ2007» دو ساخته – به تسامح- پست مدرن تارانتینو را در بر می گیرد. باید توجه داشت که این گونه همیشه الزاماً با مایه های فمنیستی همراه نیست، اما همیشه زن را به عنوان عامل اصلی همدلی و حرکت دهنده موتور احساسی داستان در متن خود قرار می دهد و حال ممکن است این نقش، نقشی سنتی و وابسته باشد که به مایه های فمنیستی اساساً بی ربط است و یا اصل حرکت داستان روند استقلال زن از عناصر سرکوب گر باشد. تریلر زنانه اغلب و در اشکال جذاب جدید خود در دو راستای درام انتقامی و تعلیقی به طور همزمان قرار می گیرد، که قهرمان را از یک سو در موقعیت تعقیبی خطرناک و حفاظتی همه جانبه از جان و از سوی دیگر در مسیر انتقام و مبارزه قرار می دهد. در نمونه های شخصیت محور که تمرکز بیشتر بر روان شناسی شخصیت و معماهای پیچیده تر و چندلایه جنسیتی دارد و داستان بداعت و پیچیدگی بیشتری می یابد، این فرایند به ترتیبی است که موجب بازشناخت و تغییر هویتی شخصیت می شود، به نوعی که زنی که در ابتدای فیلم می بینیم، شخصیتی کاملاً متفاوت با آن چیزی که در انتها ساخته می شود دارد.

به نوعی ساختار اصلی این آثار به شکلی محافظه کارتر و مردسالارانه از سینمای هیچکاک شروع می شود. شیوه داستانگویی هیچکاک، خاصه آنجا که -در موقعیت مورد علاقه اش- زنی در خطر مرگ  است، از طریق گریز شخصیت از مرگِ تعقیب­ گر، تعلیق رخ می دهد و اینگونه عناصر اصلی «تریلر زنانه» در سینما الگو محور هالیوود ساخته می شود. اما در جهان هیچکاک همچنان نمی توان صرف در خطر بودن زن را عاملی برای این دانست که آثار او (حتی امثال طلسم1945، بدنام 1946، پرندگان1963، مارنی1964…) را نمونه های اولیه تریلر زنانه/ زن در خطر نامید، چون هیچگاه زن به جز عامل وابسته ای که رنج می برد، کنش قابل اعتنای دیگری ندارد. تریلر اینجا زن را به مرکز کنش منتقل می کند.

عنصر اکشن و مبارزات تن به تن یکی از جاذبه هایی است که خیلی زود هالیوود به این ژانر عمیقاً مردانه افزود و از این طریق جاذبه های تریلر اکشن را وارد فضای ملودرام کرد. از این طریق، هم سنت های تماتیک و رویکردهای پر از جاذبه هالیوودی حفظ شد و هم زنان در یک گونه مردانه به متن خزیدند و سنت محافظه کار پیشین را زیر سؤال بردند. اینجا به قول بی لنگفورد سینمای ملودراماتیک خانوادگی/سوزناک به اکشن پیوند می خورد و «اکشن ملودرام» را می سازد. این معجون از نظر لنگفورد با ترکیب آثار “10 سنتی عامیانه”  – صفتی که اکشن های آبکی و اغراق آمیز هالیوودی را توضیح می دهد- با ملودرام رخ می دهد. تریلر دلهره آور و نمونه های تکامل یافت تر آن از امتزاج عناصر ملودرام با کنش های فیزیکی ساخته می شود. با این مقدمه بهتر می توان «نگار» را در الگوهایی که محور خود قرار داده بررسی کرد. در «نگار» تلاش شده زن در متن یک تریلر اکشن قرار گیرد و با ایجاد تم غلیظ خانوادگی-رمانتیک، که همه جور خطری را بر مبناهایی کاملاً احساسی می طلبد، به ترکیبی جذاب و سرگرم کننده برسد تا یک «اکشن ملودرام» خلق شود.

نگار/هملت

«نگار» داستان دختری است به همین نام که پدرش را در مرگی مشکوک (در ظاهر خودکشی) از دست داده و با رؤیاهای خود که با راهنمایی پدر همراه است به سمت یافتن معمای مرگ او هدایت می شود. او از طریق همین رؤیاهای صادق(!) چک پاس نشده پدرش را از خود او دریافت می کند(!) و متوجه می شود که پدرش مورد سؤاستفاده مالی قرار گرفته و به قتل رسیده است، حالا آنچه به عنوان پرسش های دراماتیک داریم یافتن قاتلین اصلی (که البته اساساً خیلی هم پنهان نیستند)، انتقام گرفتن از آنها و ادامه دادن راه پدر در همین روند است (به دست آوردن مدارکی که دودمان آدم بدها را به باد می دهد).

این نوع ایجاد گره در «نگار» بیشتر از هر چیز فارغ از مسائل روان شناختی و ابعاد پیچیده درام پردازی به سبب موتور محرک فیلمنامه (که دیدن رؤیاست) به شدت یادآور «هملت» است. شکسپیر در نمایشنامه «هملت» هم از طریق روح پدر داستان را پیش می برد. هملتِ پسر از طریق روح هملتِ پدر، به قتل او آگاه می شود و به سمت انتقام تحریک می گردد. این الگو در «نگار» هم تکرار می شود با این تفاوت که «هملت» به درون تشویش ها و تردیدهای شخصیت می رود و تبدیل به درامی شخصیت محور و فلسفی می شود اما رامبد جوان و احسان گودرزی(نویسنده فیلمنامه) در پی خلق یک تریلر زنانه با صحنه های اکشن هوسبازانه- به لحاظ تجربیات اجرایی- بودند، که با ماجراجویی های روایی مخاطب را غافلگیر کند. از سوی دیگر روح پدر هملت تنها ایجاد کننده تردیدهایی معقول و فردی در هملت است اما روح پدر نگار گویی مرحله به مرحله دخترش را هدایت می کند. در مقابل اما نگار هیچگاه بازشناخت و تغییراتی را که هملت دچارشان می شد را تجربه نمی کند. او هم با اعضای خانواده خود (خاله و شوهر خاله اش) درگیر می شود اما این رویارویی در جهت تحکیم ارزش­های تثبیت شده خانواده است، نه شناختی تازه از آنچه از پیش چشم او مخفی مانده است، فردیت اینجا ذوب شده در احساس وابستگی است.

«نگار» با اینکه در نهایت چیزی بیشتر از یک تریلر/اکشن ملودراماتیک نیست، اما داستان و روند پیچیده پر حفره ای دارد درست خلاف این گونه، که سعی می کند مخاطب خود را به رقم اغراق های زیاد در چاله های توجیه ناپذیر و پیچیده داستانی گیر نیندازد. اما فیلمنامه «نگار» با بیهوده پیچیده کردن بطن داستان و سلسله علت و معلولی و در نهایت هم ناقص گذاشتن آنها از یک سو، و عدم توجیه پذیری رابطه واقعیت و رؤیا و گذاشتن همه توپ های خود در این رابطه نامعقول و به لحاظ مفهومی پیچیده و دوراز دسترس از سوی دیگر، روند داستان را پر لکنت می کند وتعلیق و اکشن که عناصر اصلی کار است را در لایه های نامناسبی از داستانگویی پر نقص اجرا می کند. ایجاد لایه ها و داستان های متعدد در رابطه رمانتیک فیلم میان نگار و پیمان (محمدرضا فروتن)، از دیگر سو تأکید گذرا و قابل چشم پوشی بر تنهایی و بهت مادر درباره مرگ پدر، که با زیاده گویی فراوان همراه است و نامشخص شدن جایگاه شوهر خاله نگار با بازی آتیلا پسیانی در روند ماجرای تجارت پدر، باعث می شود که خرده داستان ها همچون گرد و خاک هایی آزار دهنده شفافیت فیلم را که با ماهیت ژانر هم­خوانتر است از بین ببرند.

ایجاز/ اعجاز

یکی از ضعف های اساسی «نگار» زیاده گویی بیش از اندازه در فیلمنامه است. حجم بالای گفت و گوی قابل حذف در فیلم که اطلاعات را هم دقیق و شفاف منتقل نمی کند، به ریتم فیلم بسیار ضربه زده است. به نظر می رسد پیچیده کردن داستان و پر و بال دادن شلخته به خرده روابط، سبب شده است تا زبان هم بار سنگینی پیدا کند و از چابکی و روانی فیلم بکاهد. باز این در حالی است که تریلر زنانه که الگوی کلی فیلم جوان است، باید از زیاده گویی پرهیز کند و بیشتر اقتدار شخصیت اصلی را در کنش نشان دهد و تحول او را بیشتر از همه چیز برجسته کند. چیزی که در «نگار» به تمامه فراموش شده است. شخصیت نگار از اساس فاقد تحول است، اطلاعاتی که به او می رسد متغیر و متفاوت است اما خود او تغییر نمی کند، رخدادها زیاد است اما میان نگارِ سکانس اول و پایانی فیلم تفاوتی وجود ندارد. نمی توان در میان اعمالِ نگاری که اسلحه به دست بر صندلی انتقام و اجرای عدالت نشسته با آن دختر مستأصل ابتدای فیلم تفاوت معناداری قائل شد، فقط اولی حرف می زد و دومی تیراندازی می کند. به عکس اغلب تماشاگران، برای نگارنده این سطور تیراندازی نگار و تفوق اش بر یک مشت خلافکار حرفه ای آنهم به طور ناگهانی تعجب آور و خنده دار نیست. چرا که چنین اغراق ها و کنش های خارق­العاده ای در سینمای اکشن-ملودرام کاملاً مرسوم است اینها اساساً معجزه روانی و سرگرم کنندگی این نوع سینماست، اما خود اجرای این صحنه ها و کارگردانی نه چندان تر و تمیزی که به مانند فیلمنامه نیاز به یک بازنگری و ویراستاری اساسی دارد به کلیت تعقیب این صحنه های زد و خورد ضربه زده است، هر چند که باز هم این اجرا و جسارت اغراق در ساختار درام برای رسیدن به یک تریلر/اکشن زنانه تا حدود زیادی موجب جاذبه بیشتر فیلم و تمایز کیفی آن با نمونه های بسیار اندک خود در سینمای ایران است.  «نگار» به میزان زیادی از مشکل عمده صنعت سرگرمی در ایران رنج می برد، صنعتی دچار پرحرفی و زیاده گویی که همه چیز را با ترس توضیح می دهد و در نهایت هر تصویری را به کلمه بدل می کند و اینگونه ریتم کنش و اعجاز اغراق را خنثی می کند.

این مطلب پیشتر در ماهنامه «فیلم نگار» به چاپ رسیده است.