درامانقد-تئاتر: همچون ادیپ، فاوست، مکبث و ولادیمیر و استراگون(1) در «زبان تمشکهای وحشی» نیز هر سه شخصیت اصلی نمایش با سرنوشتی محتوم می جنگند و البته که شکست می خورند. زن و شوهری با وجود عشق فراوان به هم، با سایه شوم طلاق می جنگند. مشکل بزرگ این زن و مرد زبان دان و زبان شناس این است که زبان یکدیگر را نمی فهمند. این دو زوج به این دلیل که پس از ده سال هنوز به زبان مشترکی نرسیده اند؛ می خواهند به خوبی و خوشی از هم جدا شوند. از آن طرف جوانکی ماورائی با به دنیا آمدنش سر جنگ دارد.

نمایش ارتباط این دو قصه را به تدریج و با پیشرفت زمان نشان می دهد. جوانک فرزند آینده همین زن و شوهر است. او هر بار از دنیای خیال به دنیای واقع پا گذاشته و به هیئتهای گوناگون خود را سر راه آنها قرار می دهد تا اجازه ندهد در هتل بابُـل- محلی که آن دو با هم همخواب خواهند شد و نطفه او را خواهند بست- توقف کنند. اما جوانک نیز همچون پدر و مادرش از سرنوشت محتوم شکست خواهد خورد. جوانک به ظاهر تبدیل به زبان مشترک و بهانه ادامه زندگی زن و شوهر می شود؛ اما فاجعه اینجاست که خود او زبانش و زبان مردم جهان پیرامونش را نمی فهمد و هراس او از به دنیا آمدن هم از همین روی بوده است.

«سوسور» زبان را خارج از اختیار و اراده بشر دانسته و بشر را به آن مبتلا و نه مسلط بر آن دانسته. از این رو سوسور زبان را همزمان بزرگترین اختراع و بزرگترین معظل بشر دانسته است.(2) از سویی دیگر «یونگ» برای اولین بار نشانمان داد که «اسطوره ها رؤیاهای جمعی بشر هستند»(3). پیشتر از او «فروید» نشان داده بود که قواعد حاکم بر رؤیاها متفاوت از منطق حاکم بر زندگی واقعی ماست. (4) و اینگونه بود که چرائی ناتوانی عامه بشر در درک و تفسیر رؤیاها و اساطیر کهن درک و فهم شد. با اینکه اسطوره بر زبان تقدم دارد ولی امروزه زبان و اسطوره از هم جدا نیستند؛ چرا که زبان خود پرسشی ازلی(اسطوره) است و اسطوره عبارت است از نحوه بیان و انتقال یک قصه آشنا!

وجود دو عنصر زبان و اسطوره در «زبان تمشک های وحشی»، سعی به انتقال درست این نمایش به تماشاگر را دچار چالش بزرگی می کند. دشواری به صحنه بردن متنی با چنین خصوصیاتی ناشی از تعدد نمادها و نشانه ها و چگونگی تصمیم گیری برای تفسیر آنهاست.

«کارگردان بهترین مفسر متن است»(5) این جمله را بارها و بارها از زبان بسیاری از متخصصان و دانشمندان فن تئاتر شنیده ایم. «شیوا مسعودی» در نمایش زبان تمشکهای وحشی با چنین دشواری روبروست. او با متن زبان محور و اسطوره ای «نغمه ثمینی» که بازسازی امروزین اسطوره برج بابـِل است؛ چگونه رفتار کرده است؟ اجرای او بر چه موضوع و مضمونی تأکید کرده؟ تفسیر او از اسطوره ای که مخاطب آن را نخوانده و نشنیده- و انتظاری هم از او نیست که چنین کرده باشد- چیست؟ برای محافظت از گوش و هوش مخاطب در برابر بازیهای متنوع زبانی اجرا و بمباران نمادهای شنیداری آن چه طرحی داشته است؟ اینها همه پرسشهای بدیهی ست که انتظار داریم مسعودی در تفسیر خود از متن ثمینی به آنها پاسخ در خور داده باشد. برای یافتن این پرسشها نخست باید اسطوره برج بابـِل را بشناسیم و سپس نحوه اقتباس ثمینی و مسعودی و چگونگی انتقال این اسطوره به امروز را مطالعه کنیم.

محور مشترک روایتهای متعدد اسطوره برج بابل اینگونه است: «مردمی در برابر خدایی تخلف و نافرمانی می کند. آنها که تا پیش از این نافرمانی به یک زبان با هم سخن می گفتند و همدیگر را درک می کردند و می فهمیدند؛ خیال پاگذاشتن به ساحت خدا را در سر می پرورند. از این رو شروع به ساختن برجی بلند می کنند تا به خدا برسند. خدای خشمگین نه تنها برج آنها را ویران، که خود آنها هم را مجازات سختی می کند. مجازات خدا این است: مردم از آن پس، مبتلا به تعدد زبان می شوند تا دیگر هیچگاه همدیگر را نفهمند!»

کتابهای مقدس عبریان، مسیحیان و مسلمانان و همچنین تاریخ شناسان و باستان شناسان ریشه های این اسطوره مهم را در سرزمین بابـِل، پیامبرانی چون ابراهیم و موسی، حکمرانانی چون نمرود و فرعون و خدایانی چون مردوک و الوهیم جسته اند.

در این اقتباس، اصل اسطوره به امروز و زندگی شهری یک زبان شناس و یک مدرس زبان انگلیسی منتقل شده است. این دو ساکن تهران امروز هستند. مرد «داوود» نام دارد. همنام پیامبر قوم بین اسرائیل، اولین پیامبر دارای کتاب(زبور) و همچون او شاعر و آشنا به زبان مرغان (زبانهای ناشناخته). دومی هم «دنیا» مدرس زبان انگلیسی که برای همسرش  جذابیتی به وسعت این جهان فانی، به وسعت این دنیا دارد! این دو  با وجود عشق فراوان، زبان یمدیگر را نمی فهمند. عدم توانایی در درک طرف مقابل، نفهمیدن زبان همدیگر، مشکل رایج و غالب زوجها در همه اعصار، مشکل بشر از زمان فرو ریختن برج بابل!

جوانک این نمایش «دانیال» (همنام فرزند داوود نبی) در واقع تجسم نفرین و خشم خداست. دو زوج  می خواهند با رضایت تمام از هم جدا شوند؛ اما خدا- سرنوشت- چنین مقدر نکرده و نخواسته است. از این رو آنها می باید فرزندی-زبانی- را به دنیا بیاورند که با هم بودنشان و به تبع آن نفرین ابدی- عدم درک متقابلشان- را تضمین کند. پسرک اما همان زبان گم شده ای نیست که پدر زبان شناسش در جستجوی آن است. پسرک عین ادامه عذاب الهی ست! اینجاست که آنهمه اصرار پسر جوان به پا نگذاشتن به این دنیا را می فهمیم. او در تنهایی و فهمیده نشدن به دنیا خواهد آمد. ترس از دانستن آینده او را چنین به منع به وجود آمدن خودش واداشته است.

اختلاف روایت نمایش «زبان تمشکهای وحشی» با اصل اسطوره در دلیل گرفتار شدن به خشم خداست. مردم باستان به دلیل تعدی و دست یازی به ساحت خدا (ساختن برج بابل) مورد عذاب او قرار گرفته اند اما داوود و دنیا چطور؟ آنها چرا باید به عذاب و ترس از طلاق گرفتار شوند؟ اگر زبان عذاب مردم باستان بود؛ اما برای داوود و دنیا، زبان تنها بهانه ابتلا به عذاب است و نه خود آن! آیا اینجا غفلتی در نمایش رخ داده و به آن پاسخ داده نشده؟! تمامی داستانکهای فرعی دیگر نیز کمکی به پر کردن این خلاء نکرده اند. به خصوص داستان فرعی اخراج داوود از دانشگاه به خاطر تز دکترای عجیب و غریبش که به کشف زبان پنجم، زبان ناشناخته اختصاص داشته. یا داستانک ترس مدام داوود از تهدید، تعقیب و تحت نظر بودن! اینها هیچ کدام به ما نمی گوید داوود چرا باید مورد عذاب خدا قرار بگیرد! پرسش مهمتر اما درباره کیستی خود خدا در این اقتباس است؟ این کدامین خداست که داوود و دنیا را مورد عذاب خود قرار داده است؟ آیا همانهایی که داوود را از کار اخراج کرده اند؛ آنها خدای امروز هستند؟ آیا برج بابل همان کرسی دانشگاهی ست که حالا از داوود گرفته شده؟ اما نه مگر اینکه داوود به دانشگاه و دکتری بی اعتناست و هدفی بسیار بالاتر در سر می پروراند! این توجیهات در برابر مضمون اصل اسطوره، بسیار کمرنگ و سست مایه می نمایند!

نمادهای شنیداری اجرا به خاطر تکیه و تمرکز ویژه بر زبان، بازیهای کلامی و جمله سازی ها بیشمارند. از این رو حتی از تماشاگر حرفه ای تئاتر هم نمی توان انتظار داشت تمامی شنیده هایش در طول اجرا را به سرعت رمزگشایی کرده؛ معنا و منظور مستتر در آنها را درک کند. این نکته وقتی مهمتر می شود که در طول اجرا می بینیم کارگردان هیچ سعی خاصی در جهت یاری رساندن به تفسیر این رمزهای شنیداری نداشته است. برای مثال تمشک در اجرای مسعودی چه کارکردی دارد؟ تماشاگر این اجرا باید خیلی پیگیر و اهل پژوهش باشد تا پس از اجرا و سر فرصت به جستجو و تحقیق پرداخته؛ بتواند تشخیص دهد از میان مفاهیم مرتبط با نماد تمشک در فرهنگهای مختلف «جهل معنوی، غم روحی همراه با مرگ، خون مسیح، بارداری، پاکی و پاکدامنی خالص و بکر و…» بارداری قریب الوقوع زن و به تبع آن به دنیا آمدن دانیال (انسان وحشی، زبان وحشی، تمشک وحشی) مد نظر نویسنده و کارگردان اجرا بوده است!

در پایان باید گفت که وجوه دیداری اجرا حکایت از آن دارد که برای مسعودی، وجه خیالین و رؤیاگونه متن ثمینی بر وجوه اسطوره ای آن ارجحیت و اهمیت بیشتری داشته و او بیشتر بر این وجه متمرکز بوده تا بر تفسیر اسطوره در امروز. مسعودی برای تجسم این دنیای پرنماد همه چیز را از پس دو پرده توری نشانمان می دهد. این پرده ها ضمن اشاره به لایه های خیال و وهم، فرصتی را برای کارگردان فراهم آورده اند تا انعکاس تصاویر واقعی و خیالی (حرکت اتومبیل در جاده، ریزش باران، مناظر چشم نواز جاده شمال و تصاویر انتزاعی) را روی آنها انداخته و فضای خواب گونه اجرا را پررنگتر و ملموستر سازد. جوانک در بیشتر صحنه ها ایستاده بر اسکوتر برقی در طول صحنه جابه جا می شود و این ترفند کمک خوبی ست تا رفت و آمد از دنیای واقعی به دنیای خیال را از لابه لای پرده ها باورپذیرتر سازد. با این وجود این ترفندها، کمکی به یافتن پرسشهای اصلی اجرا، پرسشهای وجوه اساطیری آن نکرده است.

 

پی نوشت:

  • شخصیتهای اصلی نمایشنامه ساموئل بکت؛ در انتظار گودو
  • زبان شناسی عمومی، فردینان سوسور، نشر هرمس، 1378
  • یونگ مفاهیم کلیدی ،روث اسنودن، فاطمه شیخ اسلام زاده،انتشارات عطایی، 1393
  • آسیب شناسی زندگی روزمره، زیگموند فروید، محمدحسین وقار،انتشارات اطلاعات، 1386
  • کارگردانی نمایشنامه ، فرانسیس هاچ، منصور براهیمی، انتشارات سمت، 1389